قرآنی سازی علوم انسانی، ضرورت جامعه بشری

مقدمه

هدف از آفرینش انسان، انجام افعال اختیارى، جهت حرکت بسوى کمال نهائى است؛ اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر توانایی و فراهم شدن زمینه ها، نیاز به شناخت صحیح نسبت به هدف، برنامه ها و راه رسیدن به آن را دارد. شناختهاى متعارف انسان، هر چند نقش مهمى در تأمین نیازمندیهاى زندگى، ایفاء مى‌کند؛ اما براى شناختن سعادت حقیقى در همه ابعاد مادى، معنوى و اخروى، کافى نیست؛ لذا مقتضاى حکمت الهى این است که راه دیگرى وراى حس و عقل، در اختیار بشر، قرار داده؛ تا انسانها بتوانند با وساطت پیامبران خدا، از آن بهره‌مند شوند، که همان راه وحى است؛ البته انبیاء الهى غیر از هدایت بشر بسوى سعادت ابدى، کمکهاى فراوانى نیز برای بهتر زیستن مردم در دنیا کرده و تا حدودى پرده از حقایق ناشناخته طبیعت برداشته و با جهت دهی مناسب، به پیشرفت تمدن بشر کمک کرده‌اند(مصباح یزدی، 1385). لذا آموزه های وحیانی نه رقیب عقل اند و نه دشمن آن؛ بلکه رفیق و یاریگر عقل می باشند. و به تعبیرامام علی(ع) «دین، بهره انسان را از دنیا قطع نکرده بلکه آن را وسیله به سعادت رسیدن و کسب کمال اومی‏داند»(حکمت،269).

قرآن: واژه "قرآن" مصدر است از "قرء" که اسم برای کتاب نازل شده بر نبی مکرم اسلام(ص) نهاده شده(مصطفوی،1385). و به معنای تلاوت است. که از باب تسمیه مفعول به مصدر، بمعنی خوانده شده و یا خواندنی است; مثل کتاب، که به معنای مکتوب(نوشته شده) می باشد(تبیان،1390).

دین: "دین" در اصل لغت، به معنای خضوع و انقیاد در مقابل برنامه یا مقررات مشخص، و نیز طاعت، تعبد و تسلیم در مقابل قانون و جزاء آمده است؛ و حقیقت دین، همان تسلیم و خضوع و انقیاد خالص در مقابل احکام الهی و مقررات تشریعی و تکوینی است(مصطفوی،1385). با بررسی که پیرامون واژه"دین" بعمل آمد، در قران کریم بیشتر به سه معنی بکار رفته است؛ یکی به معنای فطرت، مانند: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی...»(روم،30). دومی به معنای آیین(مجموعه معارف و برنامه های اعتقادی، اخلاقی و عملی)، مثل: «الیوم اکملت لکم دینکم...»(مائده،3). و دیگری - بنابر یک احتمال - به معنای جزا و پاداش، مانند: «مالک یوم الدین».مطالعه و پژوهش در قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی، که برای هدایت انسان آمده: «هدی للناس...»(بقره/185) و مایه رشد و شکوفایی استعدادهای آدمی: « یهدی الی الرشد...»(جن/2) و موجب شفای دردها و آلام بشری: « وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء...»(اسراء/82) و منشا برکات است: « وَهَذَا کِتَابٌ اَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ...»(انعام/92)، بدون در نظر گرفتن یکپارچگی آیات و جزیره ای دیدن موضوعات آن، و بدون توجه به معارف و مبانی نظری ارائه شده در قرآن و عدم نظام سازی از اصول آن و با بی اعتناء به برنامه های عملی و اجرایی آن؛ کاملا میسر نشده و از جامعیت و واقع نمایی و کارایی مطلوب برخوردار نخواهد شد.

علوم: علم در لغت، به معنای احاطه و حضور است(مصطفوی،1385). و در آثار دانشمندان براساس هدف و غایت، اسلوب و روش، موضوع و معانی؛  به علم حضوری و اکتسابی؛ نظری و عملی، علم ادیان و ابدان  و  نیز به تجربی و غیر تجربی تقسیم می شود.  و امروزه بیشتر به مجموعه دانش گردآوری شده از اکتشافات پیرامون  اجزای جهان و روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه‌ی کارکرد آنها، اطلاق می شود که مبتنی بر داده های قابل اثبات و تولید مجدد باشد(نقی لو،1395). که همان  علم تجربی است.

علوم انسانی: موضوع علوم انسانی، انسان و انسان شناسی است. « و از دو جهت با علوم تجربی تفاوت دارد؛ موضوع و روش (روش علوم تجربی، تجربه و آزمایشگاه؛ و روش علوم انسانی فهم و توصیف موضوع خود است). علوم انسانی در اواخر قرن نوزدهم در غرب دچار بحران شدیدی در "هویت"، "روش" و "غایت" شد. چرا که در آن زمان، علوم تجربی بشدت در حال پیشرفت و دارای مزایا و منافع بسیار زیادی بود و هنوز اثرات مخرب تکنولوژی جدید بر زندگی انسان، آشکار نشده بود؛ و علوم انسانی بی فایده و بدون دقت تلقی می‌شد. لذا برخی از فلاسفه غربی در پی نجات علوم انسانی از این بحران بر آمدند(سادات اصغری،1388).

اسلامی شدن علوم انسانی: علوم انسانی اسلامی، یعنی انسان شناسی بر اساس وحی، عقل، تجربه، شهود و همه راه‌هایی که به سوی انسان سوق داده می‌شود. در علوم انسانی، مبانی عقلی و شهودی لازم است ولی به تنهایی کافی نیست؛ بلکه همه این روشها را در ذیل نورافکن وحی استفاده می‌کند(رحیم‌پور ازغدی،1395). انسان به کمک عقل و وحی، علوم انسانی را می‌سازد. بر این اساس، آنچه عقل سلیم بدان دست می‌یابد مخالف نقل نیست. و آنچه از آموزه‌های مسلم وحیانی است، خلاف عقل نخواهد بود. یشتر آنچه در علوم انسانی وجود دارد؛ برگرفته از پژوهش‌های انسانی بوده و صد در صد عقلی هم نیست. لذا باید انطباق آنها با آموزه‌های دینی مورد بررسی قرار گرفته و احراز شود؛ و معنای اسلامی شدن علوم انسانی، نیز همین مطالعه تطبیقی است. پس، تعالیم و آموزه‌های اسلامی همان مرتکزات عقل بوده و بر خلاف عقل نیست. و پیامبران آمده اند تا تعالیمی که مرتکزات و دفائن عقول مردم بوده و انسا‌ن‌‌ها از آنها غفلت کرده‌‌اند را یادآوری کنند؛ و به همین دلیل است که انسان برای قبول هر چیزی به دنبال دلیل می‌رود که وجدان و ارتکازش را قانع سازد و زمانی که با دلیل، حقیقتی برایش روشن شود آن‌را می‌پذیرد(اسلام کوئیست،1394).

علم دینی: در تعریف صحیح علم دینی، باید شأن ذاتی و هدف اصلی دین که بیان حقایقی است که دسترسی به آن‌ها از راه‌های متعارف و عمومی فهم امکان‌پذیر نیست؛ حفظ شود. علم دینی تنها شامل معلوماتی می‌شود که از منابع اختصاصی دین(کتاب و سنت) استخراج شده باشند، البته در صورتی که با روش‌ها و نتایج یقینی همراه باشند(مصباح یزدی،1389). هستی، انسان، توسعه، پیشرفت، سبک زندگی و رفاه و عدالت اجتماعی شبکه ای، از کلید واژه های اصلی در تولید علم دینی هستند(واسطی،1391). علم دینی معنادار بوده و از دو جهت می تواند دینی باشد: 1. همه علوم دارای مفروضات متافیزیکی بسیار قوی هستند؛ متاسفانه این مسئله که علوم طبیعی مملو از پیشفرضهای فلسفی است در محیط ما کاملا مغفول مانده است، ولی در غرب، این یک بحث رایجی است. 2. علم دینی یک علم جهت دار است و روی کاربردهای علم اثر می گذارد و از تخریبهایی که علم سکولار موجود به بار آورده است و می آورد جلوگیری می کند. جهانی که مورد مطالعه علم قرار می گیرد قانون مند و منظم است. این را نمی توان از علم استخراج کرد، زیرا ما نیازمند به یک فرض فلسفی هستیم که ناشناخته، مشابه شناخته شده است و الا هرگز نمی توانستیم یافته های علمی را تعمیم داده و کشفیات علم را با اطمینان در زمان ها و جاهای مختلف به کار بگیریم، کاربردپذیری ریاضیات در جهان فیزیکی، خود حاکی از این است که یک عقلانیت زیربنایی در ساخت جهان به کار رفته است؛ واقعیت، چنین است، زیرا خداوند آن را این چنین آفرید، لذا کار علم مستلزم پیش فرض هایی است که تنها می توان آنها را از خداباوری استنتاج کرد(گلشنی،1377). بنا بر این در علوم تجربی و احصاء تجربه بشری، « این تقسیم درستی نیست که علوم را به دینی و غیر دینی ، تقسیم کنیم،  تا این توهم پیش بیاید که علومی که اصطلاحا؛ غیر دینی نامیده می شود از اسلام بیگانه اند. جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضا میکند که هر علم مفید و نافعی را که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است علم دینی بخوانیم. و اگر با خلوص نیت، برای خدمت به اسلام و مسلمین آن علم را تحصیل کند مشمول اجر و ثوابهایی که در تحصیل علم گفته شده هست»(مطهری،1390).

بحث و بررسی

 

«عدم توجه به ماهیت دنیا و واقعیت گذرگاهی آن، آدمی را به ورطه فراموشی در اهداف بلند مدت می کشاند»(فلاح رفیع،1390). دین جامع و کامل، توان پاسخگویی و برآوردن همه نیازهای بشری را دارد؛ و چه عرصه ای مهمتر از تصمیم گیریهای کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می باشد(دعایی،1390). که این مهم، فقط از دست علوم انسانی بر می آید. اسلامی شدن علوم، یعنی تغییر در ماهیت، اهداف و روشهای علوم انسانی و تحول در نظام آموزشی و واقعی شدن معیارهای کمی و کیفی آموزش عالی و دور شدن از فرصت سوزی ها و حاشیه­ها. اکنون از نظر استعداد و زمینه­های فطری، بهترین نسل از جوانان کشور را داریم، جوانان ما منطق پذیر و حقیقت طلبند، اما ضرورت مسئله در حد اقناع جامعه علمی کشور باید طرح و تبیین شود. تا اصلاح علوم انسانی به مطالبه جدی نخبگان و باور عمومی جامعه تبدیل شود. لذا به تغییر اساسی­تر نیازمندیم: «اصلاح بینش‌ها»، چراکه به تعبیر برخی از صاحب نظران، بینش­ها ارزش آفرین بوده و به تولید دانش منتهی می‌شود. اما امروزه در غرب و به تبع آن در کشور­ما، بینش‌ها دانش سازند و دانش­ها ارزش آفرین. از طرفی، به بهانه «کارشناسی شدن موضوعات»، منطق سود محور غربی در بیشتر امور و در مراکز تصمیم ساز و تصمیم‌گیر، جا بازکرده و مانع ایجاد تغییر در علوم انسانی شده است. لذا باید سخن­ها را شنید، گفتنی­ها را گفت، مطالب را فهمیده و موضوعات را تحلیل کرده و از بستر صبر و استقامت بهره جست، تا درخت شکوهمند علوم انسانی در زمین حاصل‌خیز فضای دینی شکوفا شده و به ثمر بنشیند(فتحی،1395). دیدگاه علم دینی نشان می‌دهد که دین چه تأثیر و حضور منطقی در عرصه‌ی علوم مختلف دارد و علم خنثی و فارغ از ارزش‌ها نیست؛ علمی که در دامن الحاد پرورش و رشد یافته است، نه تنها کارآمد نیست، بلکه نیاز باورها و هنجارهای مختلف بشری را نمی‌تواند ارائه کند. دیدگاه علم دین با اندیشه‌های مابعد اثبات‌گرا سازگار است و در صورت ابطال گزاره‌ها و قوانین علمی، پیش‌فرض‌های دینی آن آسیب نخواهد دید؛ هدف علم دینی در درجه‌ی اول، شناخت واقع و هدف ثانوی آن، اصلاح فرد و جامعه بر مبنای اهداف دین و پاسخ به نظام نیازهای جوامع اسلامی است؛ لذا تفکیک واقعیت از ارزش پذیرفتنی نیست. تکیه گاه بحث علم دینی، همه‌ی علوم است، هرچند حضور دین در منطقه‌ی فراتجربی، روشن، پررنگ و واضح است. لذا در میان علوم انسانی و اجتماعی، دارای ویژگی خاصی می باشد(طباطبایی،1394).

معمولا در جوامع دانشگاهی ما علوم انسانی کم‌اهمیت‌تر از ریاضی و علوم تجربی دانسته می‌شود در حالی که در دانشگاه‌های غربی، اهمیت علوم انسانی روز به روز بیشتر محسوس می‌شود. اهمیت علوم انسانی برای ما نیز که اکنون با دستاوردهای تکنولوژی غرب مواجهیم، مشخص است؛ در کنار اهمیت دادن به علم تجربی و تکنولوژی، نباید از فهم این پدیده‌ها غافل بوده و آنها را بدون ملاحظه و تعمق پذیرفته و راهی را که غربیان، قربانیان بسیاری به پای آن دادند، بی‌کم و کاست طی کنیم. بنابراین علوم انسانی می‌تواند رهیافت ما را به سایر علوم و موضع ما را نسبت به آنها مشخص کند. معنویت موجود در سنت ما نمی‌بایست قربانی پذیرش زندگی مدرن علمی(یا به عبارت بهتر علم زده) شود. آنچه در این میان اهمیت دارد توجه به عنصر «فهم» است که متعلق به علوم انسانی است(سادات اصغری،1388).

نقش حوزه و دانشگاه: علم (و نه فرضیه و نظریات علمی) کشف و شناخت اسرار هستی و دین ناب، راه معرفت و رسیدن به هستی بخش است، جهان فعل خده و دین، کلام الهی است، لذا بین علم و دین تضاد و جدایی نبوده و نخواهد بود، بلکه بمانند عملِ دو چشم در یک سر؛ و یا به­ منزلۀ دو بال جهت پرواز و تعالی است. امروزه اگر حوزه را نماد دین و دانشگاه را نماد علم بدانیم، می­بایست در کنار هم و هم سو و به سمت یک هدف در حرکت باشند و به عنوان دو بازوی جامعه هماهنگ عمل نموده و از هر گونه تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند. دانشگاه یعنی مرکز تولید علم و دانشگاه مطلوب، دانشگاهی است که در آن علوم مفید و مورد نیاز جامعه تولید می­شود. و این مهم، زمانی محقق می­شود که در آن با نگاه کلان و ملی، و با در نظر گرفتن واقعیت‌های دینی، اجتماعی و منطقه­ای کشور، رشته­های مورد نیاز، بر اساس آمایش سرزمینی و با نقشه راه و تقسیم کار مراکز آموزشی و پژوهشی و با نشاط علمی و انگیزه­های خالص، دانش اکتسابی با نقشه راه علوم وحیانی و به پشتوانه علوم انکشافی بارور شده و به تولید علم مفید منجر شود. و این همان اختراع و اکتشاف و یا تولید علم است(فتحی،1395). چنین بستری، مساعد جهت نخبه پروری است. وقتی که باورمان شد نیروهای انسانی همه عرصه‌های علمی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجرایی کشور در دانشگاه­ها ساخته می­شود، آنگاه سنگینی رسالت نظام­های آموزشی، بخصوص حوزه های علمیه و آموزش عالی را احساس خواهیم کرد. چرا که اصلاح مثلث خانواده، مدرسه و جامعه نیز وابسته به تحول در حوزه و اصلاح دانشگاه است. بنا براین، پایه رسیدن به نظام جامع تربیتی، باور چنین رسالت بزرگی است. که می­بایست به گفتمان غالب در مراکز علمی تبدیل شود. پژوهش اساس کار هست، اما نباید در دام فرضیه‌ها گرفتار شد بلکه‌ می‌بایست مشکلات را به خوبی شناخت و با دردها آشنا شد و درمان را ضمن استفاده از تجربه بشری، از محضر قرآن فرا گرفت. رویکرد علمیِ مصطلح، در مدیریت کشور ضرورت دارد اما به دلیل عدم هماهنگی با قوانین و سنت‌های الهی در حل مشکلات کافی نیست. تاثیرپذیری از مدل­های غربی، عدم بومی سازی علوم، بخصوص علوم انسانی، نادیده گرفتن عامل انسانی و فراموشی ناموس الهی در سرنوشت جوامع، از موانع راه است. رسالت اصلی دانشگاهیان، جهاد علمی و تولید علم با رویکرد دینی و قرآنی است.«... خدایا به تو پناه می­آورم از دانشى که سود نمی‌بخشد ...»(از تعقیبات نماز عصر)

 

نتیجه گیری

علوم عادی بشر، برای اداره و سامان زندگی هدفمند، کافی نبوده و نیازمند "علم وحیانی" است. لذا انبیاء الهی، برای ارائه اصول صحیح زندگی به بشریت آمده اند؛ و قرآن کریم، بعنوان نسخه کامل کتابهای آسمانی، توسط خاتم پیامبران(ص)، بیشتر از همه مسائل، جهت اصلاح علوم انسانی آمده است؛ چرا که علوم انسانی بعنوان «نرم افزار علم‌ها» و پایه، گره گشا و جهت دهنده علوم دیگر بوده و با اصلاح آن، همه علوم جهت دار شده و در خدمت دنیا و آخرت انسان قرار خواهد گرفت. در حالی که عدم توجه به ماهیت دنیا و واقعیت گذرگاهی آن، آدمی را به ورطه فراموشی در اهداف بلند مدت کشانده و او را دچار اشتباه محاسباتی در "غایت" و "روش" کرده و با سیر بی هدف؛ و هدر رفت فرصتها و انرژیهای مادی و معنوی فراوان، مبتلا به بحران هویت نموده و گرفتار تبعات جبران ناپذیر آن می کند؛ حتی امروزه در جوامع غربی نیز علی رغم قدمهای خوبی که در اصلاح علوم انسانی برداشته شده، تا کنون مفید نبوده است. و در کشور ما نیز بیشتر علوم، بخصوص علوم انسانی - در روش یا محتوی- غربی و یا متاثر از غرب و بر مبنای امانیستی و در فضای سکولار شکل گرفته است، پس می­بایست، بدون تعصب و حب و بغضهای کور و با اصلاح بینشها، به تسلیم و پذیرش کتاب زندگی(قرآن)، گردن نهاده؛ تا علوم انسانی به سمت «قرآنی شدن» حرکت نماید؛. لذا ما به جد؛ نیازمند تحول در علوم انسانی می باشیم، بطوریکه تداوم حکومت مردم سالار دینی و بقای گفتمان انقلاب اسلامی و ارزشهای دینی، مرهون آن می باشد. که نیازمند صبر و مجاهدت نخبگان علمی در اصلاح فرهنگ جامعه است.

 

 

 

 

منابع

قرآن کریم ،ترجمه بر اساس المیزان(محمد رضا صفوی)،دفتر نشر معارف، قم.

المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فواد عبدالباقی، 1387،انتشارات اسلامی.تهران.

نهج البلاغه، ترجمه شهیدی،سید جعفر،1389،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی،تهران.

مفاتیح الجنان، قمی، عباس، 1378، الزهراء، قم.

اسلام کوئیست،1394، مراد از اسلامی‌کردن علوم انسانی چیست؟ قابل بازیابی در:

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa57112

تبیان، 1390، معانی واژه قرآن، قابل بازیابی در: http://article.tebyan.net/166066

دعایی،1391، بررسی فرایند فعال سازی مدیریت دین، پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی، شماره 3

رحیم‌پور ازغدی، حسن، 1395،خبرگزاری دانشجو،   قابل بازیابی در:

http://www.snn.ir/detail/News/506428/148 

سادات اصغری، محیا ،1388، علوم انسانی چیست و به چه کار می‌آید؟ جام جم، قابل بازیابی در:

http://www1.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100916743023

طباطبایی، سیدمحمد، 1394، علم دینی؛ چیستی و امکان، قابل بازیابی در:

http://rasekhoon.net/article/show/1081937

فتحی، امین، 1395، به رنگ فرهنگ، باغ رضوان، اردبیل.

فلاح رفیع، علی،1390، تحول ارتقایی در علوم انسانی، فصل تحول، شماره2.

گلشنی، مهدی ،1377،آیا علم دینی معنا دارد؟ فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 16،دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، قم.

مطهری، مرتضی، 1370،رهبری نسل جوان، ده گفتار، صدرا، قم.

مصباح یزدی، محمد تقی، 1385، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران.

مصباح یزدی، محمد تقی،1389، قابل بازیابی در:   http://mesbahyazdi.ir/node/2957

مصطفوی، حسن،1385،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، طهران.

نقی لو، منصور،1395، تعریف علم و روش علمی، سایت علمی بیگ بنگ، قابل بازیابی در:

http://bigbangpage.com/science-content

واسطی،1391، علم دینی راهبر ما برای زندگی مطابق نظر خدا، پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی، شماره 3

/ 0 نظر / 43 بازدید