مقامات مکانهای مهدوی

در اذن دخول سرداب مقدسه می فرماید:

وَفِّقْنا للِسَّعْىِ اِلى اَبْوابِهِمُ الْعامِرَةِ اِلى یوْمِ الدّینِ(کامل الزیارات: باب 1، ح 2).(خدایا به ما توفیق بده سعی کنیم به طرف این درهایی که تا قیامت آباد است برویم-ما را موفق دار براى شتافتن به سوى درگاههاى آبادشان تا روز قیامت).

دلیل آبادی این درهایی که تا قیامت آباد است چیست؟ خداوند برای چه انسان را به زمین فرستاد؟ فرستاده تا زمین را آباد کند:«وَاستَعمَرَکُم فیها»(هود،61).«...اوست که شما را از زمین پدید آورده و در آن رشدتان داده و از شما خواسته است در آن آبادانى کنید...» «یعنی در فطرت بشر انداخت تا در زمین تصرفاتى بکند و آن را به حالى در آورد که بتواند در زنده ماندن خود از آن سود ببرد و احتیاجات و نواقصى را که در زندگى خود به آن برمى خورد برطرف سازد...»(طباطبایی،المیزان،ج10).آباد کردن به معنای بنا نهادن کاخ و ساختمان نیست.

از پیامبراکرم(ص)روایت شده که می فرمایند: آن خانه ای که در آن حکمت نباشد خرابه است و آن قلبی که در آن حکمت نباشد ویرانه است. پرورش یافتگان در خانه های آباد و صاحبان قلوب آباد می توانند زمین را آباد نمایند؛ و گرنه روزگار زمین همین می شود که هست. پیامبر اسلام(ص) و اهل بیت معصومش، صاحبان حکمت و آگاهان به اسرار زمین و آسمانند؛ لذا آبادی قلبها از علوم آنها و زندگی هدفمند در زمین و رهایی از دنیا، از معارف آنهاست.

بعد می فرمایند:

وَاجْعَلْ اَرْواحَنا تَحِنُّ اِلى مَوْطِئَ اَقْدامِهِمْ (ارواح ما را چنان کن که مشتاقانه جاى پاى ایشان را بپویند).

سپس، روح و نفس را از هم جدا کرده و می فرماید: «وَنُفُوسَنا تَهْوِى النَّظَرَ اِلى مَجالِسِهِمْ وَعَرَصاتِهِمْ...».

(و نفوس ما را هواخواه نگاه کردن به مجالس و آستانهایشان گردان، بطورى که گویا در حضور خودشان با آنها سخن مى گوئیم).

ممکن است انسان صاحب ادب و معرفتی باشد؛ که خود را در حضورآنها احساس نماید؛ اما گاهی به درجه ای می رسد که در محضر او باشد، در زیارت آل یاسین اینگونه می فرمایند: «السلام علیک  حین تقرأ و تبین»  (سلام بر تو وقتی که قرآن را قرائت و تبیین می کنی).

مولای من! توهم تلاوت کننده قرانی وهم تبیین کننده آن، بیا که درگوش دلم قران بخوانی وبر جانم آن را آشکار وواضح نمایی؛مولایم! برگوش جانم قطرات باران الهی راببار وهر قطره را دست آویزی برای آشنایی من نسبت به خود قرار بده تا تورابهتر بشناسمتلاوت تو چراغی فراسوی راه من است تابا انوار آن ، فرعونها وقارونهای درونم را بشناسم وباتبیین تونابودی وتباهی شان را به نظاره بنشینم.

ای والاترین قاری هستی! اهل دل میگویند نام منتظرانت را در کنار حجرالاسود قرائت میکنی، آیا میشود نام مرا در طومار منتظران خویش بخوانی؟..( http://emamraoof.ir)

آن حضرت(عج)به چه کسانی بیان می کنند؟ و کجاها قدم می گذارند؟ برخی از مسائل است که باید بیشتر باز شود؛  اما از باب اینکه در علم نباید بسته شود به چند نکته اشاره می شود:

منظور از روایاتی که می فرمایند امام عصر(عج) در بین مردم است؛ این است که ظاهر و آشکار نیز می شوند ولی مردم آن  حضرت  را نمی شناسند. مانند حضور در  مشاهد مشرفه ودر ایام حج و ...؛ اما حضرت مقام ها و مکانهای مخصوصی هم دارند.

در این زمینه به یکی دو تعبیر بسنده می شود؛ لطفا بیشتر توجه شود.

یکی از آن  مکان هایی که در روایات شریفه اشاره شده "کرعه" است. ارواح ما را چنان کن که مشتاقانه جاى پاى(قدم های) ایشان را بپویند.

یکی از مکانهای حضور حضرت صاحب الامر(عج)، "کرعه" است؛ یعنی: روستای فطرت؛ به تعبیر ما: جایی که در آنجا خداوند هر چیزی را آنطور که خلق کرده همان طور باقی مانده و بشر در آن دستکاری نکرده است .تقریبا می توان گفت، معادلِ مقام صدق و صفاست. خداوند بندگان مختلف و مکانها و مقامهای زیادی داشته و اولیایی دارد که آنها را پنهان کرده است. و آسان نیست که همه را در یک بعد تقسیم نمود. پس کرعه، مقام صدق و صفا  است. یعنی هرچه خداوند خلق کرده بکر و طبیعی مانده است. در این مکان، انسانهای کمی حضور و یا دسترسی دارند.

 بالاتر از این مقام؛ "مبارکه" است؛ یعنی مقام تقوا، و مصداقی از این آیه ی شریفه:

 «وَلَوْأَنَّ أَهْلَ الْقُرَىآمَنُواْوَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَاعَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِوَالأَرْضِ»(اعراف،97). (و اگر مردم آن شهرها که به عذاب گرفتار شدند، ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، به یقین از آسمان و زمین برکت هایى بر آنان مى گشودیم...).

در آنجا آثار برکات الهی از هر جهت پیداست، و انسان، به وفور نعمات خدایی را می یابد؛ در آن مقام انسانهای با تقوا حضور دارند، بمانند متقیانی که مولا امیر المومنین(ع)، در خطبه متقین توصیف کرده اند. نام آنجا مبارکه است، برخی سعادتمندان هستند که در چنین مقام و موقعیتی قرار گرفته اند.

سومین مقام، "طیبه" است. نویسندگان محترمی که در روایاتِ این مکان توضیح نوشته اند؛ معمولا به آن مدینه ی طیبه گفته اند. در صورتی که مدینه ی نیست، بلکه مقام طیبه است. گرچه ممکن است به مدینه ی طیبه هم ناظر باشد. از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: صاحب این امر، از غیبتی ناگزیر است و در غیبت خود، ناچار از گوشه‌گیری و کناره‌جویی از دیگران است. طیبه خوش منزلی است و با وجود سی تن (یا به همراهی سی نفر)ترس و وحشتی نخواهد بود(غیبت، شیخ طوسی). پس تعدادی از نیک بختان همواره همراه حضرت هستند.

برخی روایات مربوط به آن بزرگوار تصریح دارند: در جایی که حضرت حضور دارد ظالم وجود ندارد؛ پس اگر مدینه باشد که ظلم همه جای آن را فرا گرفته است؛ شاید طیبه، همان مقام حیات طیبه باشد، که ناظر به این آیه شریفه است: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً » هر کس ـ از مرد یا زن ـ کارى شایسته کند و با ایمان باشد، قطعاً او را به حیاتى پاک زنده خواهیم داشت(نحل،97).

حیات طیبه در همین دنیا بوده و ما آفریده شده ایم که در روی زمین به آن برسیم ، انسان بواسطه ایمان قلبی و عمل صالح، به مراحل بالاتری از حیات می رسد که همان حیات طیبه است، ولی اکنون زیاد مقدور نیست چرا که با این سبک زندگی، خود را محدود کرده، و آن راه ها را به رویمان بسته ایم.

اگر همه سعی نکنیم تا تقوای الهی را در زندگی روزمره رعایت بکنیم، در این صورت آیا در جامعه، سنگ روی سنگ بند می شود؟ وقتی تقوا فراموش شده و یا به آن بی اعتنایی شود؛ برای ساختن جامعه و تربیت نیروی انسانی به چه چیزی می توان تکیه نمود؟ و چطور می توان به حیات طیبه رسید؟ وقتی درآمدمان به همان مقداری نیست که کار می کنیم، نمی گوییم حرام است، آیا مطمئن هستیم که شبهه ناک نیست؟ وقتی شبهه ناک باشد شیطان هم مشارکت می کند و به میزان مشارکت شیطان نه گوشها می شنوند و نه چشمها  می بینند و نه می توانند حق و باطل را از هم جدا کنند و سخن حق را قبول نمایند؛ هرچه قدر جامعه به این سمت برود کارمان سخت تر می شود؛ درست است که به هر حال این کشور، حرم اهل بیت(ع) است و امیدوار بوده و نا امید نمی شویم و حتما صاحب این کشور و صاحب این شب (شب قدر)نظر لطف دارند؛ ولی معنای آن، این نیست که ما در وظایفمان کوتاهی کنیم. قرآن کریم که به انسان مثال می زند و می گوید: «أَلَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِی السَّماءِ» آیا ندانسته اى که خداوند گواهى به توحید را چگونه مَثَل زده است؟ او سخن پاک ( گواهى به توحید) را به درختى پاک که ریشه اش در زمین استوار و شاخه هایش در آسمان است تشبیه کرده است(ابراهیم،24).

ساده ترین معنای آیه این است که مومن کسی نیست که آزارش به کسی نرسد. فردی که از صبح تا شب آزارش به هیچ کس نرسد، درجه ی او صفر است، بلکه مومن مانند شجره ی طیبه است و کسی است که مثل درخت پر ثمر و باردار، فایده اش به همه می رسد. چه دعای زیبایی است وقتی صبح چشمان خود را باز می کنیم قبل از اینکه به برنامه های روزانه ی خود فکر کنیم بگوییم: خدایا امروز مرا به اعمالی موفق بدار که تو راضی هستی. خدایا  امروز مرا به کارهایی که وظیفه ی من است ولی غافل هستم به آن وظایف آشنا کن. ببینیم تا شب چه اتفاقی می افتد؟ ببینیم در چه حیطه هایی غافل هستیم یعنی هر کدام از ما می توانیم برای جامعه و محیط خود مفید باشیم اگر به این سمت نرویم در واقع شرارت و ظلمت غلبه خواهد کرد. در این قسمت از بحث، اشاره کوتاهی بکنیم که مخالفان انبیا سه دسته ی درون دینی و سه دسته ی برون دینی هستند .برون دینی در درون دینی نیز پیدا می شود، که یکی از آنها"ملاء" هر جامعه است (بزرگان زر و ثروت و تاثیر گذاران در قدرت و سیاست جامعه)، متاسفانه جامعه را به وضعیتی رسانده اند که نوجوانان و جوانان ما را دین زده کرده اند؛ با این شرایط چگونه می توانیم زمینه ی ظهور را فراهم کنیم.

 مقام و مکان چهارمی که در دعای ندبه هم به آن اشاره شده؛ "رضوی" است؛ که شاید اشاره به مقام رضوان باشد. یعنی مظهری از رضایت الهی. «أبرضوی أو غیرها أم ذی طوی» (در کدامین سرزمین اقامت داری؟ در سرزمین رضوی یا غیر آن، یا در دیار ذی طوی مسکن کرده ای؟).

*سوال: چرا نام متولی بهشت "رضوان" و نام متولی جهنم "مالک" است؟

یکی مظهر رضایت الهی است و دیگری مظهر مالکیت الهی؛ کسی اهل بهشت است که سعی می کند در تمام اعمالش خداوند از او راضی باشد، به همین دلیل نام متولی آن "رضوان" است؛ و تا انسان در زندگی، مالک نفس خویش نشده  و خود را با این مالکیت بر نفس، در مسیر مملوکیت مالکِ حقیقی قرار نداده است، از جهنم رهایی نمی یابد؛ واقعیت مسئله همین است. لذا وقتی فرموده: «مالک یوم الدین»، یعنی انسان گنهکار در آخرت  متوجه می شود که مالک حقیقی خداست، لذا نام متولی دوزخ، "مالک" است که در هرلحظه حضور داشته و از محدوده او رهایی ندارد.

(اخیرا شنیده شد که فردی چهل پنجاه سال پیش  ملک کسی را غصب کرده و الآن با پشیمانی  به دنبال صاحب آن ملک می گردد که از او حلالیت بطلبد. و آن طرف هم به رحمت خدا رفته است و دسترسی وجود ندارد؛ مگر زمین چه ارزشی دارد و برای چه کسی  باقی مانده که اکنون باعث عذاب همیشگی شده باشد؛ چرا که حق الناس است. پس چرا در هنگام ظلم، این موقعیت را درک نکرده و بر نفس  مالک نشده ای و مالکیت خداوند را در نظر نگرفته ای).

کسی که با معارف قرآن زنده شده و به نفس مطمئنه رسیده؛ از خدا راضی بوده و خدا هم از او راضی است: « یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی،َ وادْخُلِی جَنَّتِی»(فجر،27تا30). گل ها و درختان مظهری از جنت هستند، چون بهشت مظهر رضایت الهی است و آن  در مقام رضوان است. به همین جهت، حضرت خضر(ع) که شاگرد آن درگاه است؛ هرجایی قدم می گذارد سرسبز می شود. یعنی: به حیات می رسد، و چون خدا  از او راضی است، به هر جایی قدم می گذارد زنده شده به گل تبدیل می شود. و اینکه در روایات هست که بعد از ظهور همه جا گلستان می شود؛ شاید به این دلیل باشد که خداوند از بندگانش  راضی می شود.

پنجمین مقام، "ذی طوی" است. گرچه ذی طوی، نام کوهی در اطراف مکه است؛ اما حقیقت آن، جزوی از مقامات غیب بوده و ذی طوی مقام غیب و مقام قدس است؛ در زیارت سرداب مقدسه سامرا می فرماید: «وارتضیته لقدسک» به آن حضرت برای قدست راضی شدی(انتخاب کردی آن حضرت را برای مکان و مقام مقدست). «و اصطنعته لغیبک» به غیب خود ساخته و اختصاص داده ای.

طبق روایتی که از حضرت امام باقر علیه(ع) نقل شده، حضرت ولی عصر(عج) از طریق ذی طوی با مجاهدانی به تعداد نفرات بدر (313 تن) وارد مکه، و کنار کعبه می آید و پرچم انقلاب و پیروزی را در آنجا بر پا میدارد.

به ذکر آخرین مقام که "بیت الحمد" است بسنده می شود؛ که بالاترین و مقدس ترین مقامی است که  برای هیچکدام از پیامبران و اولیا چنین موقعیتی ایجاد نشده است. در جلد13 بحارالانوار از حضرت امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: برای صاحب امر جایگاهی است که به آن بیت الحمد گفته میشود و در آن جا چراغی است که از روز ولادتش تا روزی که بوسیله شمشیر قیام می کند می درخشد و خاموش نمیشود.

یک مقدمه ای عرض شود: در سوره ی یونس دعای اهل بهشت اینگونه  بیان شده است: «...آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» هنگام ورود به بهشت، زبان به تسبیح خدا مى گشایند و نخستین ندایشان در آن جا این است که: خداوندا، تو از هر عیب و نقصى پیراسته اى؛ و درودشان در آن جا سلام است. و آخرین دعایشان این است که ستایش، همه از آنِ خدا، پروردگار جهان هاست(یونس،10).

معنای الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ چیست؟ و چرا خداوند به خود می فرماید: الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؟ مگر پروردگار عالم غیر از آن وجود  مقدسی است که نهایت زیباییها و خوبیهاست؟ و همه کلام و افعالش نهایت شکوه و شایسته ستایش؟ پس هنوز، آن قدر  در درک و  قلب و چشمهایمان عیب است که ذره ای از آن حمد را احساس نکرده ایم که هر اتفاقی افتاد بگوییم: الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. لذا اسم مقامِ حمد، "بیت الحمد" است.

سعادتمندانی که به آن درجات رسیده اند. مقاماتشان با هم متفاوت است، لذا مکان هایشان هم مختلف خواهد بود؛ پس  آنها در  همه ی  آن مکان هایی که اشاره شد، حضور ندارند؛ ممکن است بیشتردر مقام های مبارکه و رضوی باشند. بالاتر از این مقام ها، اختصاص به خود حضرت دارد، مخصوصا مقام ذی طوی و بیت الحمد،که کسی را ظرفیت حضور در آنها نیست.

به ادامه ی زیارت توجه فرمایید:« اَللّهُمَّ فَاْذَنْ »می گوید الهی اذن بده به ورود به حرم ائمه علیهم السلام. از خداوند اذن می خواهد؛ ریشه و فلسفه ی اذن دخول در قرآن است؛ چون می فرماید «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ اْ ّ إِلا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ...» اى کسانى که ایمان آورده اید، داخل اتاق هاى پیامبر نشوید، مگر این که به شما اجازه داده شود(احزاب،53). اذن دخول را بخوان و اگر از چشمانت اشکی جاری شد نشانه ی آن است که به تو اجازه ی ورود دادند.به تعبیر دقت کنید «فَاْذَنْ لَنا بِدُخُولِ هذِهِ الْعَرَصاتِ الَّتِى اسْتَعْبَدْتَ بِزِیارَتِها اَهْلَ الاْرَضینَ وَالسَّمواتِ» (خدایا پس اذنمان بده به وارد شدن به این آستانهائى که اهل زمینها و آسمانها را  بنده شان نمودی بوسیله زیارتشان ).

این مکانهای شریف چقدر ارزشمندند که با زیارت آنها، اهل هفت آسمان و هفت زمین در مسیر بندگی قرار می گیرند.

بعد از آن می گوید «سلام الله و برکاته و تحیاته و صلواته على مولای صاحب الزمان صاحب الضیاء و النور » صاحب ضیاء و نور همان مقام قدسی است که عرض شد؛ حال به این روایت دقت شود؛ می فرماید:« المهدیّ طاووس اهل الجنه، وجهه کالقمرالدّریّ، علیه جلابیب النّورتتوقد بشعاع ضیاءالقدس»(فضائل الخمسه،ج3).(مهدی طاووس اهل بهشت است که چهره اش همچون ماه درخشان است؛ بر او جامه هایی از نور است  که از پرتو نور قدس روشن می شود). صورتش مثل ماه و لباسش از نور است، این نور را از کجا می آید؟ از عرش الهی.

آیه ی شریفه ی «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا » در روایات اهل البیت(ع)هم برای ظهور و هم رجعت و هم قیامت تطبیق شده است.

روایت می فرماید هنگامی که امام(عج)، صاحب امر و  صاحب این ضیاء است ظهور می کنند، زمین از نور امام به قدری نورانی می شود که به نور آفتاب نیازی نخواهد بود. ببنید ما را به چه مقام هایی هدایت و سوق می دهند. عزیزان برخی از اشخاص، و یا جریانهایی که می خواهند امام را ببینند؛ گرفتار بزرگترین اشتباه هستند، امام در مقام غیب بوده و نمی شود امام را دید. بلکه می فرمایند کاری بکنید که من به زیارت شما بیایم و به این راضی می شوند.  

اصلا فلسفه ی غیبت چیست؟ و چرا امام غایب است؟ هرچه قدر دلیل بیاورید دلایل آشکار غیبت هستند؛ اما غیبت دلیل پنهانی هم دارد؛ برخی از روایات علت آن را هم بیان کرده و می فرماید: دلیل آن را نمی توانید درک کنید چون همان طور که حضرت موسی (ع) متوجه نشد که حضرت خضر (ع) چرا آن کار ها را انجام داد، مگر اینکه بعدا معلوم شد؛ دلایل غیبت را هم نمی توانید بفهمید. این روایت به صورت کنایی نکته ای را می خواهد بفهماند. آخر الزمان. یعنی وقتی این زمان به انتها رسید زمان جدیدی شروع شده و زمین به ملکوت نزدیک تر می شود.

امام غایب است چرا که :

  1. 1.        چون 313 نفر هنوز نیستند که امام(عج) آن ها را برای خود وزیر نماید.
  2. 2.       10 هزار نفر نیرو برای امام وجود ندارد که امام آن ها را برای خود مثلا استاندار کند.

همان طور که  در جنگ بدر فرشتگان هم کمک کردند اما شهید نیزداده شد؛ حضرت هم با 313 نفر ظهور نموده و پس از آمادگی 10 هزار نیروی انسانی قیام می کنند. پس نقش عامل انسانی نیز مهم است. اگر بخواهیم جامعه و شهر خودمان را درست کنیم؛ باید نیروی انسانی تربیت کنیم. تحلیل بنده در مورد مسائل فرهنگی و اخلاقی کشور این است که بعد از انقلاب، استعدادهای متوسط به بالا، به طرف علوم تجربی رفتند و نتیجه ی آن را هم می توانیم ببینیم رشد علمی ایران 10 تا 11 برابر دنیاست؛ اما علوم انسانی و توجه به نیروی انسانی را غفلت نموده و از دست دادیم؛ با نگاه خوش بینانه به موضوع، بیش از 50 درصد مشکلات کشور از خارج بوده و بقیه، مشکلاتی است که به خودمان برمی گردد و به نیروی انسانی مربوط می شود. اگر کمی واقع بینانه نگاه کنیم، علت آن است همان افراد ملا ، آن قدر تاثیر دارند که جایی برای افراد شایسته برای ورود به صحنه ی مهندسی و مدیریت جامعه نمی گذارند! چرا؟ چون می دانند که اگر آن ها بیایند منافعشان به خطر می افتد.

حضرت حداقل از سه جهت به پیامبر شباهت دارد. یکی همنامی با پیامبر اسلام(ص) و دومین مشابهت: در پشت مبارک پیامبر اکرم (ص) یک خال وجود داشت ولی در بدن مبارکه حضرت ولی عصر(عج) دو خال وجود دارد، این موضوع کنایه است از اینکه، او وارث علوم انبیا و وارث علوم اوصیا می باشند. به همین دلیل است که حضرت امام صادق (ع) می فرمایند اگر من محضرشان را درک می کردم خادم ایشان می شدم. ببینید نقش اجرایی حضرت چه قد با عظمت است و دست به چه تحول بزرگی در زمین خواهند زد که امام صادق علیه السلام آرزوی چنین چیزی می کنند.

همان طور که دوره ی سنی انسان را می توان به دو قسمت قبل از بلوغ و دوران بلوغ تقسیم کرد. در دوران قبل از بلوغ کودک بازی می کند و در غفلت است. بشریت تا زمان ظهور هنوز به بلوغ خود نرسیده است .بعد از رسیدن به بلوغ، تازه کمال شروع می شود.آن کمالی که هیچ انبیا و اولیایی موفق به رساندن آن نشده اند، به همین دلیل است که در روایات آمده است یوم الله سه روز است.امام باقر علیه السلام می فرمایند:

اول روز ظهور که در آن دوران همه تسلیم دین اسلام می شوند. دوم روز رجعت، که انسانها از اسلام به ایمان می رسند؛ درزیارتها تعبیرات عجیبی وجود دارد: «السلام علی مُظْهِرِ الْإِیمَانِ وَ مُلَقِّنِ أَحْکَامِ الْقُرْآنِ»" سلام بر کسی که ظاهر کننده ی ایمان و تلقین کننده ی احکام قرآن است). تلقین یعنی درونی کردن، یعنی احکام قرآن را درونی کرده و وارد قلبها می کنند. حضرت می آیند و با عمل به قرآن کریم، مردم را به سوی ایمان می برند آن قدر به درجات بالا می برند تا به باطن قرآن برسانند«ذلک الکتاب» یعنی آن کتاب پاکان و باطن این قرآن، یعنی آنقدر مردم را رشد می دهند. که اکثریت جامعه را به طهارت می رسانند، السلام علی مُطَهِّرِ الْأَرْضِ یعنی امام(عج)، زمین را تطهیر می کند.

حضرت نوح آمدند و زمین را از وجود کافران تطهیر کردند وپیامبر اسلام آمدند و زمین را از کفر (کفر اعتقادی) پاک نمودند و حضرت(عج)آمده و زمین را از کفر بزرگ و مشکل دار که کفر عملی است و همه به آن گرفتار هستند تهطیر می نمایند. پیامبر صل الله علیه و آله از شرک اعتقادی نجات دادند حضرت نوح (ع) جامعه را از مشرک نجات دادند و حضرت (عج) خواهند آمد و جامعه را از همه ی شرک ها نجات خواهند داد؛ چرا؟ چون زمین آباد نمی شود حتی ظاهر آن نیز آباد نمی شود؛ یعنی اگر بخواهیم روی زمین را آباد کرده و سر سبز نماییم؛ آفت ایجاد می شود؛ برای اینکه آفات را از بین ببریم از سم پاشی و کود شیمیایی استفاده می شود که آن هم  در نهایت  وبال جامعه می شود. این یک اصل قرآنی و از ظرفیت شیعه است، زمین آباد نمی شود مگر اینکه درون انسانها آباد شود. آیاتی هم اشاره به این نکته دارد که طبیعت متاثر از وجود انسان است:«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ». منظور از فساد فساد اخلاقی نیست هرچه در زمین کمبود است به خاطر فساد است که مانع انسان شده و نمی گذارد رشد کند.

پیامبر اسلام فرمودند: مهاجر کسی است که از گناه هجرت کند. امام علی علیه السلام می فرمایند مهاجر کسی است که به سوی امام هجرت کند. کعبه ظاهر است؛ ولی قبله ی دل امام است، یعنی اگر به امام اقتدا نکنی همه ی اعمالت قبول نیست چرا که مورد رضایت الهی نمی تواند باشد  فی سبیل لله در ظاهر قبول است ولی باطل می کند آن اعمالی را که فی سبیل لله انجام می دهیم شک نکنید که 80 درصد آن را نابود می کنیم ولی اگر آن اعمال مورد رضایت الهی باشد 80 درصد آن ممکن است از آفات حفظ شود اما عملی که برای وجه الله باشد  به استناد آیه ی قرآن صد درصد آن حفظ می شود.

 و سپس می فرماید«وَ لَیِّنْ قَلْبِی لِوَلِیِّ أَمْرِکَ وَ عَافِنِی مِمَّا امْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَکَ» (الهی قلبم را نرم کن برای ولی امرت) و عافیت در امتحان خیلی مهم است. امتحان الهی حتمی است در روایت دارد از خدا نخواهید که خدایا مرا امتحان نکن این اشتباه است بلکه بگویید خدایا امتحانات مرا آسان و موفق بگردان«وَ ثَبِّتْنِی عَلَى طَاعَةِ وَلِیِّ أَمْرِکَ»و سپس می گوید:« السلام علی مفرج الکربات» سلام بر مفرج کربات؛ یعنی گشاینده کسی که در سختی است. سپس جمله ای دارد که برای هیچ امامی این تعبیر نیامده است: «خواض الغمرات»آنهایی که در قعر سختی گرفتارند آن گرفتاری را امام باز کننده است؛ می فرمایند و« منفس الحسرات» یعنی نفس دهنده به حسرت ها، آیا عمری که به بطالت گذشته می توان جبران کرد؟ گناه می تواند بخشیده شود؛ اما فقط و فقط توسل به صاحب امر می تواند آن افسوس گذشته را جبران کند.

« و وعدته أن تجمع به الکلم، و تفرج به عن الأمم» (و وعده دادی به کسی که گفتمان جامعه جهانی را یکی کرده و از همه امتها گشایش نماید). الان شخصیتی نداریم که دنیا را به یک گفتمان جمع نموده و امت و ملت هایی را که به نوعی گرفتار هستند فرج و گشایش دهد.

اصل غسل جهت طهارت است، در این شب مبارک با بی خوابی و سعی در عبادتها شاید بتوان از این طمع ها و گرفتاری ها نجات پیدا کرد. به همین دلیل سفارش شده که این شب را احیا کنید. در برخی از روایات داریم یکی برای این شب و دیگری برای هر زمان؛ می فرمایند : اگر مشکلی دارید سوره ی یس را بخوانید. وقتی به کلمه مبین رسیدی نیت کن وقتی تمام شد حاجت خود را بخواه .بعد در روایت بعدی که مختص شب قدر است آمده است که سوره ی یس( چون قلب قرآن است) را سه بار بخوان با سه نیت] اولی به نیت حیات، دومی به نیت عافیت(یعنی سلامتی ظاهر و باطن) و سومی به نیت وسعت.(در این سوره شش کلمه ی مبین(بدون ال) وجود دارد).

امیدوارم که پرورگار عالم خودش عنایت کند و ما هم بتوانیم از این شب بهره مند شویم.

با جمله ای از آن حضرت  عرایضم را به پایان می رسانم « از آنچه برایتان سودی ندارد پرسش نکنید و خود را برای دانستن آنچه از شما نخواسته اند به زحمت نیاندازید از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما بسپارید پس بر ماست که شما را از سرچشمه ها سیراب گردانیم هر فردی از شما باید به آنچه عمل کند که به واسطه ی آن به دوستی ما تقرب جوید.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

/ 0 نظر / 76 بازدید