فلسفه حج و اسرار معنوی آن

 

علی«آدم اولیاء الله»

البته همه آدم هستیم، و به مقام خلیفه اللهی باید آگاه بشویم، لذا امیرالمؤمنین در کعبه متولد شده، که بدانیم آن چه جایگاهی است، تولد آنحضرت در کعبه اتفاقی نیست. لذا به علی(ع) گفته می شود «آدم اولیاءالله»، آدم مقامش «خلیفه الله» است.

 

انسان خدانما

همه ی آدم ها خلیفه الله اند، (یکی از معانی خلیفه جانشین است، جانشین در اسماء و صفات خدا)، «انی جاعل فی الارض خلیفه» می خواهم که در زمین یک خدانما باشد. موجودی که تجلی اسماء و صفات الهی باشد. حرکاتش، رفتارش، تصمیمش، کارهایش، خدایی باشد، همه ی ما بالقوه خلیفه الله ایم آنهایی که می رسند خلیفه الله بالفعل هستند، به مقام امامت، مقام امامت یعنی ولی شدن، دوست خدا شدن و به عبارتی دیگر، رسیدن به آن اصل نور خدایی و من حقیقی انسان، که نور است و پیامبر اکرم(ص) در معراج به آن نور دست یافت. همان نور است که در قرآن از زبان اهل بهشت می فرماید: «اللهم اتمم لنا نورنا»خداوندا نور ما را کامل کن! تا به آن من حقیقی نرسیدیدم آرامش نداریم، تا به آن نور نرسیده ایم منیّت خواهیم داشت. دو تا منیّت هست، یکی آن «من» حقیقی است، یکی «من» منیّت. این دو «من» باید یکی باشد، اگر این من هست از آن خبری نیست و اگر آن باشد از این خبری نیست. همانطوری که خدا امر کرد بر سجده بر آدم خلیفه الله، فرشته باید سجده کند، چون مقامش از خلیفه الله پایین تر است.

 

فرمان سجده

ما در این جهان مأمور شدیم به خضوع بر خلیفه الله بالفعل. در سوره ی بقره آنجا که مربوط به بنی اسرائیل هست، با توجه به مشابهت سرنوشت امت اسلامی با بنی اسرائیل از بعضی جهات در بیان حضرت رسول(ص)، در آیه ی 58 فرمود: «و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجّدا»داخل باب بشوید، سجده کنان، فرشتگان مأمور شدند به آدم سجده کنند آدم هم مأمور شد بر خلیفه الله بالفعل، سجده کند،«و ادخلوا الباب سجدا» سجده بر غیر خدا که جایز نیست، منظور از سجده نهایت خضوع است.

 

تسلیم ولایت

«انا مدینة العلم و علی بابها»،  پیامبر اکرم(ص) شهر پاکی و شهر علم است، درش علی(ع) است، یعنی ای انسان اگر می خواهی به آن شهر پاکی و دانش داخل شوی باید از درش وارد شوی آنهم سجده کنان، خدا هم با کنایه آورده، دیگه نگفته که بر خلیفه الله سجده کن: «و ادخلوا الباب سجداً» سجده کنان داخل آن باب شوید اول به در وارد بشوید تا بتوانید به آن شهر علم داخل بشوید همه سجده کردند جز ابلیس، ابلیس کجا فرشتگان کجا! خودش را همردیف فرشتگان قرار داده بود فرشته نبود و مشکلاتی داشت مشکلات درونی: «ابی واستکبر و کان من الکافرین»شیطان کفر داشتپوشش های درونی داشت، رذائل داشت اما در دستور سجده بر آدم نافرمانی کرد. در موضوع خضوع بر آدم اولیاء الهی یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) نیز آنهایی که کفر داشتند مشکلاتی داشتند اطاعت نکردند از امر پیامبر اسلام و امر خدا. آنهایی که ولایت امیرالمؤمنین(ع) را پذیرفتند مثل اینکه نظیر فرشتگان بر آدم سجده کردند، آنهایی که ولایت را نپذیرفتند: «ابی واستکبر» استکبار، و منیّت، داشتند. یعنی از اول جایگاهشان اینجا نبود جا زده بودند خودشان را. مگر ممکن است که انسان به اصطلاح در روز روشن و در مقابل فرمان روشن الهی سرپیچی بکند، معلوم می شود که اینها از قبل مشکلاتی داشتند. حالا این یک بعد بحث بود تا علت حج و طواف را بدانیم.

 

خلیفه الله کیست؟

 امیرالمؤمنین(ع) در کعبه متولد شد ما طواف می کنیم تا قدر و مقام و منزلت خلیفه الله، را دانسته و ذره ای از آن منحرف نشویم که طواف مردود اعلام شده و پذیرفته نشود، الان حضرت بقیه الله(عج) خلیفه الله است.(السلام علیک یا خلیفه الله)

در طواف بر کعبه که باید به جایگاه خلیفه الله آگاه باشیم خلیفه الله کیست؟ و چه مقامی دارند؟ از اول تا آخرش، لذا پس از حج، انسان می بایست به محضر امام برسد. زمانی که پیامبر اکرم(ص) بود همانطور بود، زمانی که امامان بودند، شیعیان همین کار را می کردند، اگر امام در حج تشریف داشت پس از اتمام مناسک می رفتند به محضر امام، چرا؟ چون روح حج اوست، هدف حج اوست، هدف طواف اوست، که به او برسی، چون او خلیفه الله است.

 

معیار قبولی حج

اما تو خلیفه الله بالقوه، باید به او برسی و متصل شوی تا تو را هم ارتقاء بدهد و به خدا برساند: «السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته» (زیارت آل یاسین)، الان او دارد همه را به سوی خدا فرامی خواند، پس از حج باید به محضر او برسی، اما الآن او در غیبته، لذا باید سعی نمود که اگر خدا حجی نصیبمان کرد با پاکی از خطاها خود را به حضرتش نزدیک کنیم. در سطح متعارف، معیار قبولی حج از منظر پیامبر اکرم(ص) این است، که اگر حج رفتی آیا می خواهی بدانی که حجّت مقبوله یا نه، بدان که پس از حج میل به گناه داری یا نداری، اگر میل به گناه آمد و اقدام شد، معلوم میشود که حجت قبول نبوده، وگرنه بهره عمومی از حج را همه دارند.اگر امام حاضر است شرعاً حاجی باید به محضر امام برسد، و کسب فیض کند تا حقیقت حج را بدست بیاورد.

 

طبیعت؛تجلی درون انسان

بُعد دیگر بحث این است که آدم وقتی هبوط کرد و آمد به زمین در فاصله ی بین هبوط مقامی و مکانی قبل از اینکه به زمین بیاید خدا اسراری را که در درون آدم بود بیرونی کرد، و طبیعت به وجود آورد، پس طبیعت از یک نظر شکل بیرونی آدم هست، آسمان ها و زمین و این طبیعت در واقع تجلی درون انسان هست، آدم که خطا کرد یعنی نتوانست آنچه که در درونش بود بشناسد و خودش را نشناخت و هبوط کرد و آنچه که در درونش بود خدا در طبیعت قرار داد. آنچه که در درونش بود بیرون می کرد تا در اینجا اینها را به نظاره بشیند، کوه چیست؟ آسمان چیست؟ زمین چیست؟ خورشید چیست؟ خاک چیست؟ درخت چیست؟ دریا چیست؟ آب چیست؟ حیوانات چیستند؟ حیوانات در طبیعت تجلّی صفات درونی انسان اند، همینطور گل ها همه اینها در وجود ماست، ما خود را نشناختیم، اما خلیفه الله خودش را شناخت.

 

دشمن درونی و دشمن بیرونی

وقتی که اینها بیرونی شد کار ما شد توجه به بیرون نه توجه به درون، از توجه به درون غافل شدیم غفلت کردیم لذا از دشمن داخلی هم غافل شدیم مهمترین و آشکارترین دشمن که در نفس انسان و در وراء آن شیطان است، از او غافل شدیم«الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدومبین»اما برای ما دشمن بیرونی مهم شده است، ریشه اش هم برمی گردد به حسادت، با همدیگر دعوا کردین و نزاع نمودن، برای اینکه پیروز طرف دعوا بشویم سلاح ها را تقویت کردیم قرن به قرن، غفلت از دشمن اصلی و توجه به دشمن فرعی، غفلت از مسائل درونی و توجه به مسائل بیرونی و سلاح ها کشنده تر شد، دشمنی ها به نهایتش می رسید، و سلاح ها هم به نهایتش می رسد، آیا انسان با این دشمنی ها با این سلاح ها به جایی می رسد؟ نه. چرا؟ چون اینها جزو رسالتش نبوده و نیست، این یک مسیر انحرافی است، مگر در محدوده ای که به دشمن درونی منعطف بشود، مثل آیات جهاد، تا اینکه موانع راه خدا را برداری، این حسابش از خونریزی جداست.

 

نتایج غفلت از درون

  در بحث خلیفه الله فرشتگان گفتند: «اتجعل فیها من یسفک الدماء» که متأسفانه وضعیت امروز بشری گونه ای از تحقّق سخن فرشتگان شده است. پاکی هم همینطور اصلاح و پیشرف نیز همینطور، رشد و سایر مسائل نیز، به ابزارآلات و مسائل بیرونی توجه کرده و تمدنی ساختیم، چه تمدنی؟! چه برج هایی؟! که چی بشود؟! چه هواپیمایی، چه صنعتی؟! اصل که توجه به درون بود ماندیم چه نیازی به این همه صنعت و هزینه و آلودگی بود؟ شاید روزی برسد که زندگی انسانی به آن جایگاهی که شایسته ی انسان هست برسد و با امر الهی و اذن او هر کجا اراده بکند آنجا را ببیند، و حضور پیدا کند، اینها نتیجه ی غفلت از درون هست، پاکی هم همینطور، انسان باید به درونش توجه کند و مشکلات درونی اش را پیدا کند، درونش را شناخته و پاک کند، تا به حج برود. لذا آنجا امر می شود که باید خانه را پاک کنی.

 

کعبه، نماد دل آدمی

خداوند می فرماید با ابراهیم و اسماعیل عهد کردیم که بروند و خانه ی مرا پاک کنند.

 خانه ی خدا کجاست؟ کعبه.

 کعبه تمثیلی از آن خانه ی درونی هست، در واقع کعبه نماد دل آدمی هست که بیرونی شده. فرمود که بروید آنجا را پاک کنید، آنجا جای خداست، دل جای خداست، دل حرم خداست، لذا گفته می شود «بیت الله» بروید آنجا را پاک کنید برای چی پاک کنی؟ در معنای ساده اش یعنی هیچ وقت آنجا آلوده نباشد. ابراهیم(ع) با اسماعیل کعبه را پاک کرد، سپس آلوده شد، پیامبر اکرم(ص) با امیرالمؤمنین(ع) پاک کرد کعبه را و هرچه بت بود شکست و ریخت بر زمین، باز کنید راه را، پاک کنید خانه را چرا؟ چون حاجی دارد می آید اگر می خواهی اینجا بیایی اول برو عرفات آنجا بمان، وقتی که پاک شدی بیا. از حضرت امیرالمؤمنین(ع) سئوال کردند، کعبه  که اینقدر قداست دارد. چرا وقوف در کعبه جزو مناسک نیست، اما وقوف در عرفات که خارج از حرم است واجب شده؟ این چه اسراری دارد؟ حضرت فرمود: حج اسراری دارد تبهکاران و آلودگان(که همه آلوده و تبهکاریم و تباه کردیم) باید بیرون در بایستند و بنالند آنگاه که پاک شدند وارد حرم شوند.

 

پاکی کامل از آن کیست؟

خداوند اگر بخواهد میهمانی را در خانه ای که انبیاء به طهارت آن قیام و اقدام نموده اند پذیرایی نماید باید آنان را از گناهان تطهیر کند. حالا اینجا انسان ها با مراحل مختلف گناهان در عرفات می مانند تا با آن مناسک مختلف حج پاک شوند تا بتوانند به خانه ای وارد شوند که پیامبر اکرم(ص) آنجا را پاک کرده است. پاک شدنها هم نسبی است ولی  توبه پذیرفته می شود اما پاکی کامل برای اهل بیت است «انها یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» خدا آنها را تطهیر کرد، عضو آن بیت شدند ، اهل بیت شدند، ما بیگانه ایم با مقام بیت. این مقام و این جایگاه از آن کسی هست که جزو این دسته باشند: «للطائفین والعاکفین و الرکع السجود» یعنی کسانی واقعاً شأنشان آن بیت الحرام است که به این چهار صفت و به این چهار انگیزه آراسته شده باشند:

1-    للطائفین.

واقعاً طواف کنند. (هر آنچه در سر داری باید از سر بنهی و طواف کنی)

2-    والعاکفین.

 باید معتکف شوند، اعتکاف کنندگان چه حالی دارند؟ آیا آنجا که می روی حال اعتکاف را داری یا غذاهای لذیذ هتل ها، اعتکاف که هیچ، لذت مناجات که هیچ، حال نماز را هم از تو گرفته، یا زرق و برق های بازار و جاذبه های گردشگری اش حال را از تو گرفته. باید آنجا بتوانی معتکف بشوی و حال اعتکاف داشته باشی.

3و4- «والرکع السجود»

/ 1 نظر / 76 بازدید
فرانک

دوست خوبم سلام وبلاگ خوبی دارید به وبلاگ من هم سر بزن نظر یادتون نره کلیک کن پولدار شو http://shopyou.persianblog.ir/ مرسی