امامان اهل بیت (ع) و سیر در امنیت
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ : توسط : منیره بایرامی فرجود

عنوان مقاله:

امامان اهل بیت علیهم السلام و سیر در امنیت

 امین فتحی

استاد حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی

 

نکاتی از آیه 18 سوره شریفه سبا

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

«و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قُریً ظاهرةً و قدرنا فیها‌السیر سیروا فیها لیالی و ایاماً امنین»(سباء/18)

مَثَلی از آرمان‌شهر

یک شهر پاک و پاکیزه‌ای در نظر بگیرید با شهروندانی پرهیزکار که رحمت خدا از زمین و آسمان بر آن‌ها نازل می‌شود، در آن شهر نه از کمبودها خبری است و نه از مشکلات و نه از رنج و بیماری‌ها، یک آرمان شهری با دو باغ طلائی و نقره‌ای. این فراوانی نعمت نتیجة تقوا و به عبارت دقیق‌تر حضور ولایت‌ است، ولایت قرار گرفتن در جاذبه‌های ربوبی است، و در سطح نازل و پایین یعنی ما که نمی‌توانستیم خدا و محبت خدا را درک کنیم، به محبت و درک بندگان خدا و به رهیافتگان بارگاه ربوبی، مأمور شده‌ایم. ولایت یعنی دل سپردن به «ولی» که او اسم خدا، روی خدا و درِ خداست. در هر جامعه‌ای ولایت به این معنی حضور داشته است از چنین نعمت و آبادانی بهره‌مند بوده است. 


یک وقتی یک ملتی مثل قوم سباء با آن همه نعمتی که داشتند، مثلاً باغهایشان به‌حدی پربار بوده که نیازی به چیدن میوه نبوده است(و میوه‌ها خود به سبد روی سرشان می‌ریخته است) می‌گویند اندازة باغ مسیر ده‌روز بوده(با پای پیاده)، شاید این 10 هم حکمتی داشته است که قابل بررسی و تأمل است. لذا با وجود انبوه درختان به هم تنیده و پرثمر، آفتاب به زمین نمی‌رسیده است، یعنی قطره‌ای از: «و اشرقت‌الارض بنور ربّها» تجلی داشته و آن مردم نیازی به خورشید نداشتند چرا؟ چون از خورشید ولایت بهره‌مند بودند[1][1][1]. چنین جامعه‌ای یک مَثَل خیلی کوچک از جامعه آرمانی موعود است که خدا وعده داده است: «ان‌ّ الارض یرثها عبادی الصالحون». البته بشر یک روزی چنین آرمان شهری را تجربه خواهد کرد. ولی در سطحی وسیع و کلان، آن سرزمین یک مَثَلی است از یک جامعه آرمانی که از نعمت ولایت بهره‌مند بود اما ناسپاسی و کفران نعمت کرد و خداوند سیل عرم را فرستاد، به‌طوری که آن سیل سدی را که باعث آبادانی آن منطقه بوده شکست و دو باغ آن‌ها و تمام خانه و کاشانة آن‌ها ویران شد. تعبیر قرآن یک تعبیر عجیبی است صرفاً نباید به ظاهرش بسنده شود. می‌فرماید: «ما آن دو باغ آنها را تبدیل کردیم به «جنتین ذواتی اُکُل» دو تا جنت و دو باغی که «خمطٍ و اثلٍ» یکی تلخ بود و یکی شور، یعنی خوردنی مضر و بی‌فایده[2][2][2].

باغ آن‌ها همه نیازهای انسان را داشت، ظاهر انسان‌ها و بدن و طبیعت انسان‌ها را هرچه که نیاز داشت خدا آفریده بود. در آن باغ همه چیز بود دو باغی که ناظر به هر دو جنبه انسان بود هم جنبه شرقی و هم جنبة غربی، هم راست انسان و هم چپ انسان، یعنی بشر هیچ کم و کسری نداشت اما براثر نافرمانی خدا این دو باغ تبدیل شد به چیزی که یا ضرر دارد یا فایده ندارد، میوه‌ای که تلخ و شور است.

«و شی‌ءٍ من سدرٍ قلیل» یک چیز کمی هم سدر بود، این سومی هم از رحمت خداست به‌هرحال خداوند با توجه به آن رحمانیت و رحیمیت‌اش نخواسته که بشر بی‌بهره بماند.

چون به‌هرحال آن دو باغشان تبدیل شد به دو باغ مضر و بی‌فایده لذا می‌فرماید: ما از رحمتمان یک چیزی هم قرار دادیم که به‌هرحال از آن حداقل‌اش بهره‌مند بشوند.

 

 

موضوع آیه

 

باتوجه به آیات ماقبل و مابعد آیه مورد بحث(آیه18)، سئوالی مطرح است که آیا موضوع آیه قبل از عذاب است(سیل‌عرم) یا بعد از عذاب، این باید مشخص شود. هنر قرآن به این است، طوری آورده که به‌ هر دو قابل تطبیق است آن‌هم یک حکمت و علتی دارد. پس از آیه مورد بحث می‌فرماید: «فقالو ربّنا باعد بین اسفارنا و ظلموا انفسهم...»(19/سباء).

«ولی قوم سباء برخود ظلم کرده و گفتند: پروردگارا میان سفرهای ما فاصله‌های دور قرار بده...».

ناظر به این است که خداوند آن‌قدر آن آبادی‌ها را کنار هم قرار داده بود که نیازی به مسافرت نداشتند یعنی خیلی نزدیک به‌هم بودند. می‌فرماید که اما زبان حالشان این بود که ما خسته شدیم از این‌همه نعمت و می‌خواهیم یک تنوعی بشود و ما از نعمت مسافرت بهره‌مند نیستیم. این‌ها را بردار و فاصله بین شهرهای ما ایجاد کن که بتوانیم مسافرت هم داشته باشیم. در معنای ساده‌اش این است که این‌ها قدر نعمت را ندانستند. خدا هم احوالشان را تبدیل کرد و یک قوم یک پارچه متحد را متفرق ساخت.

«فجعلناهم احادیث و مزّقناهم کلّ ممزَّّقٍ...».

«پس آن‌ها را(برای آیندگان) حکایت گردانیدیم و سخت نابودشان کردیم...».

قبل از پرداختن به آیه موردنظر، ‌خواستیم به ماقبل و مابعد هم اشاره داشته باشیم. یعنی از آن‌ها(از قوم سبأ که در ناحیه یمن امروزه بوده) جز نامی نماند و آن‌ها را متفرق ساختیم و از آن‌ها وجودی نماند.

آیه مورد بحث می‌فرماید: «و قرار دادیم بین اینها- اهل سباء- و بین آن قریه‌هایی که در آنها برکت نهاده بودیم، قریه‌های ظاهری».

 

نکات قسمت اول آیه:

 

˜1–  قُری جمع قریه است. قریه به یک مجتمع منظم و صاحب تشکیلات گفته می‌شود برخلاف امروزه که قریه را روستا می‌گوییم(مخصوصاً روستاهای جهان سوم که از دانش و تکنیک روز هم بهره‌مند نیستند و روستا مثلاً آن‌جایی است که نظم و نظام و فرهنگ و تمدن در آن‌ها نیست).

برای اینکه ذهن‌ها نزدیک شود به معنای واقعی قریه، مثالی می‌زنیم مثلاً در روایت آمده که آقا ‌بقیه‌الله(عج) در قریه است و نام چند قریه هم آورده شده اینطور تصور نشود که قریه مثلاً یک ویرانه‌ای و روستایی و دهاتی است، چنین نیست، بلکه درنظر بگیرید که یک شهر و روستایی برمبنای فطرت ایجاد شده باشد. آن صداقت، صفا، صمیمیت و همه چیزش براساس فطرت است چه شهر زیبایی می‌شود. و در آن شهر و روستا از صنعت و قوانینی که ناشی از جهالت بشر است و باعث می‌شود که انسان از فطرتش دور شود هیچ خبری نیست،  قریه‌ای است براساس فطرت، تصورش چقدر زیبا است؟!

در قرآن، قریه هم به محل اطلاق شده است و هم به صاحبان آن. «و اسئل القریة: از قریه سئوال کن»  از بعضی روایات هم استفاده می‌شود که خود قریه موردنظر است. از قریه سئوال کن معلوم می‌شود که از قریه هم می‌توان سئوال کرد، و یا هر دو مقصود است، هم مکان و هم صاحبان آن‌ها.

 

˜2–  «بارکنا» این «برکت دادیم» غیر از آن برکت و نعمتی است که اهل سبا داشتند، این برکت شامل برکات معنوی هم می‌شود.

 

˜3– در قرآن بر اطراف مسجدالاقصی لفظ برکت اطلاق شده است. «سبحان‌الذی اسری بعبده لیلاً من المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکنا حوله» (سورة اسراء/ آیه1).

مسجدالاقصی ظاهری کجاست؟ اگر بخواهیم یک مصداق ظاهری در طبیعت و  زمین برایش درنظر بگیریم منطقه شام می‌شود.

 

 

مسجدالاقصی کجاست؟

 

مسجدالاقصی واقعی در آسمان است نه در زمین، و آن نهایت سیر پیامبراکرم است «الی‌المسجدالاقصی»، یعنی اقصی‌نقطه‌ای که انسان در سیر انسانیت و عبودیت خود می‌تواند به آنجا برسد. سیر از مسجدالحرام شروع می‌شود تا مسجدالاقصی که اطرافش را برکت دادیم.

 

˜4–  در این آیه می‌فرماید: «بارکنا فیها» خودش را برکت دادیم، «خودش» همان اطراف مسجدالاقصی است، که همان منطقه شامات است، فرمود: «قری ظاهرة: قریه‌های ظاهری قرار دادیم».

شما تصور کنید بین این‌ اهل سبأ که در یمن است و بین آن مکان‌های بابرکتی که در منطقه شام است. قریه‌های ظاهری قرار دادیم که دیده می‌شود، یعنی آن «بارکنا فیها» پوشیده است، شهرهای پوشیده، که دیده نمی‌شوند.

مطلب خیلی روشن است این قسمت اول آیه، حالا آن قریه‌های بابرکت چیست و کجاست؟ پوشیده است. مثلاً ارض مقدسه را درنظر بگیرید، یا مکان‌هایی مثل جابلقا و جابرسا و... ، این‌ها جزو همان قریه‌های صاحب برکت ولی پوشیده است.

 

˜5– آن «قریً ظاهرةً» را اگر خیلی ساده معنا کنیم می‌شود: بین یمن و شام قریه‌هایی قرار دادیم که آن قریه‌ها آن‌قدر به‌هم نزدیک بودند که از یکی آن دیگری پیدا و ظاهر بود. سراغ دومی می‌رفتی سومی از آن دومی پیدا بود. یا به معنای این است که این شهرها کنار جاده‌های استراتژیک - و به‌اصطلاح امروزه بین‌المللی- بوده و از مسیر سفر تجارتی و زیارتی و به تعبیر قرآن کریم سفر زمستانی و تابستانی قریش می‌گذشته است.«ایلافهم رحلة الشتاء والصیف» (سوره قریش/آیه2)

که از مسیر این جاده آن شهرها پیدا بود و دیده می‌شد.

 

˜6– از مباحثاتی که میان[3][3][3] حضرت امام‌سجاد(ع) و امام‌باقر(ع) و امام‌کاظم(ع) با بعضی از عالمان و مفسران زمان خود نظیر ابوحنیفه[4][4][4]، حسن بصری و قتاده[5][5][5]، اتفاق افتاده استفاده می‌شود که این آیات بر معانی عمیقی هم قابل تطبیق است.

 

˜7– همانطوری که آبادیهای ظاهری و پوشیده وجود دارند، در احادیث اهل بیت(ع) این آبادیها برائمه(ع) نیز تأویل شده است، امامان ظاهر و پنهان[6][6][6]، امام(ع) بعنوان خلیفه‌الله و حجت الهی مرکز همه نعمت‌های آسمانی و صاحب برکات خدائی است.

 

˜8– «قدّرنا» قرار دادیم بین کسانی که قدر نعمت ولایت را ندانستند(در صدر اسلام) و بین آن انسان‌هایی که محور برکات الهی‌اند، مردانی قرار دادیم که مردم آنها را می‌دیدند(وجود و حضور ائمه پس از رحلت نبی‌اکرم اسلام(ص) تا زمان امام‌غایب(عج)).

 

˜9– بین مردم(در زمان غیبت) و بین امام غایب(عج)، عالمان عامل و عارفان به معارف قرآنی قرار دادیم تا مردم را به امام راهنمائی کنند و راه امام را نشان دهند[7][7][7].

 

õ سپس می‌فرماید:

    «قَدَّرنا فیها‌السیر سیروا فیها لیالی و ایّاماً امنین»

«و در میان آنها سیر کردن را مقرر کردیم(و گفتیم:) در این(راه)ها شبها و روزها در امان سیر کنید».

نکات قسمت دوم آیه:

 

˜1– در نگرش سطحی- و مطابق با سطح فکری مردم آن زمان- یعنی در اثر وفور نعمت الهی که شهرها هم به فاصله‌های معین در کنار هم بودند، و بخاطر نعمت بزرگ امنیتی که داده شده بود گفته بودیم که در این آبادیها سیر کنید.

 

˜2– باید با عالمان به علم قرآنی همراه شد و در معیت آنها بود و با آنها همسفر شد تا به علم امام رسید.

 

˜3– می‌بایست دانش‌های ائمه اهل‌بیت(ع) را از آغاز کننده شهر علم نبی(ص)، تا امام غایب گرفت و متأدّب به آداب تک‌تک آنها و متبرّک به سنت‌های آنان شد تا در نتیجة این تلاش و سیر، به محلّ برکات و ختم‌کننده دانش نبی(ص) رسید.

 

˜4– فرق آب فوارة حوضچه‌ها با آب زلال چشمه‌ساران طبیعت چقدر است؟ باید از تشنگی خود آگاه شد و بدنبال چشمه جوشان بود نه آب تیره و راکد فوّاره‌ها!! تشنگی کاذب و آب‌های بدلی و حقیقت‌نما بزرگترین ظلم بر خویشتن است.

 

˜5– تا علم را از منبع اصلی نگرفته‌ای گرفتار دغدغه شکّ و تردیدی و در خطر گمراهی قرار داری،[8][8][8] علم حقیقی برای تشنگان معرفت از شک و ضلالت امنیت می‌بخشد.

 

˜6– در عصر فعلی، عصر ماشین و سیطره کمیّت، عصر یخبندان عاطفه‌ها، دوران بی‌مهری‌ها و زمان توحّش مدرن و جاهلّیت نو و در یک کلام عصر آخرالزمان، جایگاه امنیّت کجاست؟ جایگاه آرامش کجاست؟ کجاست زمینة رشد و پر پرواز؟

  

باید صبر کرد و امید داشت تا حضور بهار...

سلام بر بهار انسان‌ها و هدایتگر امّتها...

 

 

چو تو در معرفت، چون طفل مهدی

چه دانی قدر علم و فضل مهدی؟

به نور علم می‌کن دیده روشن

که تا بتوانیش هر لحظه دیدن

که گر در جهل خود، دایم نشینی

چو مهدی پیشت آید هم بینی[9][1]

 

سبحان ربک ربّ‌‌العزّة عمایصفون

و سلام علی‌المرسلین

والحمدالله رب‌العالمین

 

[10][9][9]- گلشن راز شبستری



[1][1][9]- گلشن راز شبستری

[2][2][2]- موضوع آیه 16سباء

[3][3][3]- تفسیر کنزالدقائق/ ج10/ ص486تا495

[4][4][4]- بنقل از علل‌الشرایع/ ص90و91

[5][5][5]- بنقل از تأویل‌الایات الباهره/ ص168، روضه کافی/ ص311

[6][6][6]- احتجاج طبرسی/ ص483

[7][7][7]- بنقل از کمال‌الدین و تمام‌النعمه/ ص483

[8][8][8]- بنقل از تأویل‌الآیات الباهره/ ص169

[9][1][1]- موضوع آیه 15سباء