مدارحسن
مقدمه ای بر رشد

مقدمه ای بر رشد

 امین فتحی

استاد حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی

üپیاده شده از سلسله مباحث جلسات اخلاق و تفسیر کانون قرآن و عترت

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

کمال؛ مهمترین بحث آرمانی انسان

 مهمترین  بحث آرمانی که برای انسان مطرح است کمال است. در قرآن برای کمال انسان لفظ رشد آمده است. چون کمالی که ما در دنیا می‌شناسیم کمال لایق، همراه با رشد و در نتیجه رشد است. بنابراین رشد نباشد کمالی مطرح نیست. مثالی از کمال در قالب رشد؛ همین رشد گیاهان و درختان است که کمال دانه را می‌رساند. تعبیر صریح قرآن است که کتاب رشد ما قرآن است. در هر فرآیندی زمینه لازم است هرچند که موانعی هم دارد. یک موضوع نسبی در مراحل مختلف زندگی انسان همین رشد است (غیر از رشد جسمی)، و هر کس در هر موقعیت باید رشد خود را داشته باشد. همچون رشد تحصیلی دانشجو در دوران دانشجویی، رشد کارمند در دوران کاری خود، رشد استاد در دوران تدریس و . . .


رشد فکری، منشا همه رشد ها

 

 اکنون رشد انسان مطرح است، رشد انسان به این است که این مراحل مختلف را طی کند و به خدا برسد و در او فنا و ذوب شود.که البته این افق و نقطه، نهایت  رشد است. در مسیر افق رشد، مشکلات و موانعی وجود دارد. یکی از اصلی‌ترین موانع رشد عدم رشد فکری است. و این در حالی است که رشد فکری ریشه‌ و منشأ همه‌ی رشد‌های دیگر است. مانع رشد فکری ما، که مهمترین آسیب و آفت در جامعه، خانواده و فرهنگ کشور و مهمتر از همه برای رشد ماست، این است که ما از چشم دیگران به خود و سایرین نگاه می‌کنیم. این به معنای استفاده از دیگران نیست، بلکه دیدن با عینک دیگران است.هرچه که می‌شنویم، می‌خوانیم،‌ می‌بینیم و دریافت می‌کنیم با همه‌ی حواس ظاهری و باطنی خود باید بفهمیم،بعد آن را بپذیریم و بعد از آنکه پذیرفتیم در خود درونی کنیم و این زمینه‌ساز رشد فکری است، لذا در بیان رهبران دینی ما یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است.

نقطه آغاز تفکر کجاست؟

 

 سئوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که نقطه‌ آغاز تفکر کجاست؟ از کجا باید تفکر را شروع کرد؟ در پاسخ گفته می‌شود که باید به گفته‌ها و شنیده‌های قبلی برگردیم و ببینیم چقدر شنیده‌ایم، چقدر آنها را فهمیده‌ایم، اگر فهمیده‌ایم آیا آن را قبول کرده‌ایم « این قبول کردن قبول فکری است، تعبیر صریح قرآن در مورد تعقل و تفکر است» ، اگر قبول کردیم باور داریم؟ اصلاً چرا قبول کردیم ، معنای قبول کردن چیست؟ چرا در جامعه ظاهرسازی، ریا، فریب و دروغ هست؟ چرا احساس کمبود می‌کنیم؟ چرا هر کس خودش نیست.  آیا ارزشها را پذیرفته‌ایم یا نه؟ معلوم می‌شود که هنوز نپذیرفته‌ایم چه بسا نفهمیده‌ایم چرا که اگر فهمیده بودیم و پذیرفته بودیم (پذیرش فکری و قلبی) و به اصطلاح درونی کرده بودیم آثارش ظاهر می‌شد. بزرگترین سد رشد فکری ما همین نفهمیدن است. لذا باید بیشتر با محوریت فهم عمل کنیم، اگر نفهمیدیم ممکن است اشتباه کنیم و دچار لغزش بشویم همین نفهمیدن است که ما را دچار ریا و دروغ از جمله دروغ زبانی و عملی (طور دیگری خود را نشان دادن) می‌سازد.

باد آورده را باد می برد.

  

 راه رشد بستگی به فکر و اندیشه دارد، البته اینجا هم «استعینوا بالصبر و الصلوه» مطرح می‌شود، از صبر و نماز برای رشد نیز باید کمک گرفت. اما  بدون زمینه و برداشتن موانع، انتظار رشد نابجاست ممکن است سنی از ما گذشته باشد و بگوییم که ما خود کسی هستیم، این خود یک دروغ عملی است و یک گمراهی. چرا خود را فریب می‌دهیم. باید بازنگری در خود و شخصیت و افکار خودمان داشته باشیم ریشه مشکلات ما چیست؟ مشکلات ریشه‌ای ما کجاست؟ باید روی اینها فکر کرد اگر به اینها فکر کنیم انگار که  70 سال عبادت کرده‌ایم. تا کی باید با خیال زندگی کنیم، هدفی برای زندگی نداریم. چه بسا ما را به دانشگاه بادآورده و باد آورده را هم باد می‌برد. نمی‌دانیم برای چه آمده‌ایم؟ چه هدفی داریم. آیا افکار عمومی باعث شد آمده‌ایم، آیا فرار از نگاه‌های تحقیرآمیز، یا نیاز به نگاه‌های تحسین‌آمیز باعث شده؟ اگر اینها باشد مطمئن باش که فقط به آنها می‌رسی. اما به جایی که لایق توست نمی‌رسی. برای چه به دنیا آمده‌ایم، آیا خود آمدیم یا آورده‌اند ما را . برای چه آورده‌اند. ما چقدر رشد داریم. چقدر از این نعمت بودن و آمدن بهره‌مندیم، صاحب چه فکر و افکاری هستیم، آیا مسائلی که معتقدی قبول داری و پذیرفته‌ای؟

   

چرا تقلید در اصول دین جایز نیست؟

 

اولین موضوع رساله‌های عملی این است که تقلید در اصول دین جایز نیست. نگفته‌اند که خواندن آثار دیگران جایز نیست. باید بخوانی. اعتقادات باید براساس فهم خودت باشد. برای اثبات اعتقادات خود آنقدر بخوانی و فکر کنی تا بفهمی، وقتی که فهمیدی بپذیری و بعد درونی کنی.  وقتی درونی کردی دیگر از تو جدا نمی‌شود بلکه هر چه پرسیدند می‌توانی در حد خودت بیان کنی و اثبات نمائی. باید توجه کرد که اگر پذیرش نباشد، تردید ایجاد می‌شود و رشد با تردید سازگار نیست.  هر چه فهمیدی باید بپذیری، این است رشد، آن عبادت‌ها، کار و اعمال و آن زندگی که انسان را به آن هدف نرساند زندگی نیست. و به تعبیر حضرت رسول اکرم (ص):

اموات بین الاحیاء، « مرده‌ی متحرک یا مرده‌ی است بین زنده‌ها »، یعنی کسی که رشد نداشته باشد مرده است، و انسان به رشدش زنده است.

 

خودمان باشیم!

 

باید خودمان بفهمیم و خودمان از خودمان آغاز کنیم، لذا قرآن به تعقل و تفکر دعوت کرده، چنین تعقل و تفکری در جامعه بسیار کم‌رنگ است و این خطر و زیانش به مراتب بیشتر از آسیب‌های دیگر است چون خیلی ریشه‌ای‌تر است، اگر اندیشه‌ی جامعه‌ای دچار آسیب شود آنگاه منشأ رشدش دچار آسیب شده است، قالب کردن خود به جای دیگران، فشار و استرس بدنبال دارد. در همه‌ی بشر این استرس وجود دارد چون بشر خودش نیست. بنابراین متوجه این فشار هم نیست و چه بسا نتیجه‌ی آن فشار در جای دیگر آشکار می‌شود. همه در استرس پنهان هستیم، اینها مسائل دیگری را در زندگی رقم می‌زند که باز متوجه نیستیم.

هرچه که یاد گرفتی می‌خواهی درونی کنی از خدا هم کمک بگیر، اگر می‌دانی فلان چیز طمع است باید خویشتن داری کنی، صبر یعنی این.

از صبر برای نماز کمک بگیر، به مقدار صبر است که نماز، نماز می‌شود. آنچه که می‌فهمی و فهمیدی پایش بایست، اگر ایستادی این صبر  است. هر مقدار که خود را حفظ کردی این صبر است. به مقدار آن صبرت از نماز بهره‌مند می‌شوی، به مقدار آن نمازت خدا به تو صبر می‌دهد. وقتی که از هر دو بهره‌مند شدی آنوقت به صبر رسیده‌ای شاید خودت هم متوجه نباشی. رشد در اینهاست اگر این مسأله در جامعه جا نیفتاد جامعه به سمت ظاهرگرایی و به سمت خرافات می‌رود و دچار احساسات می‌شود و جامعه‌ی احساسی یعنی آنجایی که به جای اندیشه، احساس تصمیم بگیرد البته این غیر از عاطفی بودن است که از امتیازات ما نسبت به سایر ملل، عاطفی بودن ما هست.

  

سر منشأ استرس های بشر کجاست؟

 امروزه بیشتردانشجویان در برخورد با دانشجویان دیگر احساسانه عمل می‌کنند نه اندیشمندانه، البته جای ناامیدی نیست جلوی مشکل را از هر کجا بگیری مفید و سازنده  است. باید بپذیری و شهامت داشته باشی، حداقل بپذیری که مشکل داری و بعد ریشه‌ی آن را پیدا کنی و بعد جبران و اصلاح کنی.نتیجه‌ی عدم رشد فکری، سطحی شدن افکار است. کمبود‌ها و نواقصی که در رفتار و شخصیت خود داریم نیز، به عدم تفکر برمی‌گردد. در جامعه‌ای با این وضعیت شیادان و مدعیانی پیدا می شوند که از نظرگاه‌های مختلف خیلی‌ها را با خود همراه می‌سازند.

عقل انسان، بزرگترین شرافت او

 

خدا انسان را با عقل تکریم کرد، بزرگترین شرافت انسان عقل اوست. در حد خودش باید بفهمد ، در این حال دچار آسیب نمی‌شود. امام صادق(ع) می‌فرماید: کسی که آگاه به زمانش باشد در تهاجم مشکلات به او دچار اشتباه نمی‌شود. جامعه‌ی امروز ما پر از اشتباهات متنوع است. و دارای زمینه‌ها و مصادیق زیاد، در چنین جامعه‌ای چگونه باید زندگی کرد، آیا باید به کاروان بپیوندیم که صحیح نیست،‌ یا جدا بشویم؟ راه اصلاح این است که خودمان باشیم و زمانی که نمِی‌دانیم از دیگران کمک بگیریم.

  

کتاب رشد،آغاز مطالعه

 

حال چه مطالعه کنیم ؟ نباید اولویت بندی کنیم؟ باید بنشینیم فکر کنیم، اگر همراه با صداقت و خلوص باشد مطمئناً این عبادت است و برکت در زندگی همین است و سبب رشد انسان می‌شود.

باید راه را از آنجایی که کتاب رشد می‌گوید آغاز کرد. راه را باید درست رفت پس خدا وعده داده که کمک می‌کنم و وعده‌ی خدا تخلف‌ناپذیر است. خدا در روز قیامت از عقل‌ها سؤال می‌کند چرا که حساب و کتاب ا براساس عقلش است.

انسان بی‌اعتقاد هدف ندارد و هرکاری از دستش برمی‌آید. عمل، پایه‌اش بر روی اعتقادات و افکار انسان است چه غلط ، چه درست، چقدراز اعتقادات صحیح جزو وجود ماست. اگر اعتقاد داریم پس چرا تردید می‌کنیم، و تا زمانی که تردید می‌کنیم آرامش نداریم. و این در حالی است که آدمی به دنبال آرامش است. چرا بدترین چیز برای انسان تردید است (تردید دل) تردید در چیزی که مال توست. تو باور نداری،پس قبولش نمی کنی. اگر اعتقاد درست شود، عمل هم درست می‌شود. اعتقاد درست است که زمینه‌ساز عمل صالح است، یک عمل درست کم و کوچک ارزشش پیش خدا بیشتر است و برکتش در زندگی و تأثیرش در رشد به مراتب بیشتر از اعمال فلّه‌ای است.

 

زندگی خیالی و ظلمت وهم

 

عمر انسان می‌گذرد، با اعمال فله‌ای، با این رفتارها معلوم میشود که خودمان نیستیم این همان مستی است یکی از 8 مستی که امام علی(ع) معرفی کرده است اگر در زندگی مستانه عمل کنی جوانی خود را تباه کرده‌ای. اگر می‌خواهی خودت را ثابت کنی باید خودت باشی. تو یعنی اندیشه، عقلت، فکرت، فهمت.

ای برادر تو همه اندیشه ای

ما بقی خود استخوان و ریشه ای

 مگر امکان دارد انسان با نور عقل، - غیر از عقل‌گرایی از نوع تجربی که آن هم آفت امروزه بشریت است- و با نور فهمی که خدا به ما داده دچار سردرگمی شود.

در قسمتی از دعای مطالعه می‌خوانیم:

اللهم اخرجنا مِن ظلمات الوهم و اکرمنا بنور الفهم.

یعنی خدایا ما در زندگی خیالی و در ظلمت وهم هستیم، ما را به نور فهم تکریم کن. در این ارتباط باید دانست که تا وارد عرصه‌ی فهم و نور فهم نشدی معلوم است که در وادی ظلمت وهم هستی. چرا که نور عقل از نور خداست.

کورار نبیند این گنه آفتاب نیست

نقص­ازمن­است،ورنه­رخت­راحجاب­نیست

 

سبحان ربک رب العزه عما یصفون

وسلام علی المرسلین

والحمد لله رب العلمین

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ - منیره بایرامی فرجود