مدارحسن


+ جلوه های حق و حق جویی

 جلوه های حق و حق جویی 

 امین فتحی

مدرس حوزه و عضو هیئت علمی دانشگاه محقق اردبیلی

    متن حاضر پیاده شده مستقیم از فرمایشات استاد ارجمند در جلسات هفتگی اخلاق و تفسیر در کانون قرآن و عترت دانشگاه محقق اردبیلی است که بدون تغییر تقدیم حضور علاقمندان می­گردد. کاستی­هایش را در زمینه عدم ویرایش صحیح و حالت گفتاری و مستند سازی به دیده اغماض بنگرید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

جهت آشنایی با مقام و جایگاه ائمه موضوع قبله‌شناسی و نمادهای حقیقت را مطرح می‌کنیم:

ارزش انسان به عنوان موجود صاحب‌ اختیار به داشتن هدف است. خداوند انسان را آفرید و از او پیمان گرفت، «این پیمان گرفتن او هم به خاطر خود انسان و به نفع او  بود» که به آن پیمان فطری یا فطرت توحیدی می‌گوئیم. اما وقتی که انسان به عالم طبیعت به عنوان ناس قدم می‌گذارد

(یعنی کسی که گذشته‌ی خود را فراموش کرده) خدا باز با اسم هادی و ناصر جلوه‌گری می‌کند برای هدایت و نصرت انسان. در مسیر این هدایت برای انسان فراموشکار، یک نماد و سنبلی قرار می‌دهد تا هدف را گم نکند. معتقدیم که اگربر فرض انسان دچار این نسیان نمی‌شد و آن فطرت خود را به صورت سالم داشت نیازی به این مسائل نبود، نیازی به راهنما هم نبود.


 نماد اول

کعبه

 

انسان است و دارای فطرت، در فطرت هم همه حقیقت طلبی­هاست است که اوج آن خدا است. یعنی فطرت همیشه رویکرد به خدا دارد. منتهی چون انسان فراموش کرده خدا با آن عظمتش برای خود هم که مقصد و مقصود انسان است نماد قرار داده است که عبارت از (کعبه) است. بنابراین برای انسانی که دچار فراموشی شده نمادی قرار داد که هدف را گم نکند و قصدکردن آن هدف را فراموش ننماید  و  حضور در آن مکان را واجب کرده است حداقل یکبار در عمر و توجه به آن را پنج‌بار در روز ، تا در نماز‌های پنجگانه وجود و حضورمان به سوی آن قبله باشد. برای اینکه آن هدف را گم نکنیم.

کعبه ­یک سنگ، نشانی است که ره گم نشود

خواجه احرام دگر بند ببین‌ یار کجاست

کعبه یک سنگ و نماد است با اینکه از نظر تاریخی قدمت و ارزش دارد. بنابراین ما روزانه پنج‌بار به آن مقصد توجه می‌کنیم. آیا این کافی بود؟ انسان هابط چون هبوط کرده ناسی است و گذشته و فطرت خود را فراموش کرده. برای اینکه مقصدش خداست و راهش که همان راه فطرت است (که اکنون پوشیده شده)، خدا یک سنبلی قرار داده که به او توجه کند. اما این مقدار کافی نیست زیرا، به تاریخ حج قبل از اسلام توجه کنیم می‌بینیم چه وضعیتی داشته است؟ حج بود، اما محتوا کاملاً برعکس، معلوم می‌شود که این کافی نیست.

 

نماد دوم

مدینه،حرم شریف نبوی(ص)

 

صرف حضور در حج به عنوان اینکه به نماد مقصود نزدیک شویم کافی نیست، و توجه روزانه به مقصود باز کافی نیست. انسان هابط که مقصدش خدا بود و باید بسوی او برمی‌گشت، برای اینکه مقصد را گم نکند که گم کرده بود  خداوند نمادی قرار می‌دهد که این نماد هم کافی نیست. این نماد عبارت است از قبله‌ی اول که کعبه است و کافی نیست. « البته مقصد در خودش است» انسان این قرب و نزدیکی را احساس نمی‌کند والاّ خدا از خود ما به ما نزدیک‌تر است» لذا نیاز به نماد دوم شد نه مثل قبله که برای نماز و ادای فریضه باشد، بلکه به معنی حقیقی قبله « قبله آن چه که روبروی انسان باشد و  انسان وجه و جهت خود را با آن تنظیم کند رویکردش به آن طرف باشد» که حق و حقیقت است، یعنی انسان به دنبال حق و حقیقت است. انسان گمگشته‌ای دارد، او باید به حقیقت همه چیز برسد ما باید  مراحل رسیدن به حقیقت را داشته باشیم که نمی‌توانیم زیرا که فقط  ظاهر آن را می‌گیریم. باید به دنبال همه چیز که جلوه‌ای از خداست باشیم. در دعای عرفه‌ی امام حسین(ع) آمده است که می‌فرماید: خدایا من از این گونه گون بودن آثارت (درخت، دشت، دریا، صحرا و . . . ) فهمیدم که من نمی‌توانستم متوجه تو شوم (چون در اینجا دچار نسیان شدم) تو با مظاهر مختلف خود خواستی توجه مرا به خودت جلب کنی. پس مقصود تو از این گونه‌گونی مخلوقات منم، که شاید با نگاه به یکی از اینها در وجود من تأثیری ایجاد شود تا شاید رهسپار کوی تو شوم.

آیا من به عنوان یک انسان و به عبارت دیگر به عنوان یک موجود برتر هستی دنبال هدف هستم؟ هدفم چیست؟ حق، حق‌مطلق که پروردگار هستی است. آیا من به فکر حق‌جویی و حق‌طلبی هستم آیا این طلب حق در من هست که گفته‌اند  طلب یکی از آن وادی‌های راه است.

حق چیست، موجود مطلق، وجود مطلق، نور مطلق، من کجا ذره‌ی بی‌مقدار کجا، خداوندی که همه چیز از اوست کجا. اگر انسان فقط همین نکته را متوجه شود با توجه فکری (نه توجه قلبی و نه اینکه شهود کند) بنشیند و عظمت خدا را تماشا‌گر باشد. این خود لذت‌آفرین است، به نظر ما یکی از سعادت‌های انسان در زندگی دنیا مخصوصاً در دوران جوانی و نوجوانی که می‌تواند خلأ خود را با آن پرکند به فکر خدا بودن است. «الا بذکر الله تطمئن القلوب» همین است. بنشیند فکر کند که خدا با ما است و خدا در همه جا هست، حالا چگونه برسیم که به دریا بنگرم دریا تو ببینم. این را نرسیدیم اما از نظر فکری انسان مقداری فکر کند تا بتواند به لطافت فکری هم برسد و بنابراین انسان باید دنبال حق باشد،‌ اما عملاً به آن نمی‌رسد، خیلی فاصله است. تأکید می‌شود که رسیدن به حق هم آسان است و هم سخت، آسان است به این معنی که راه برای همه باز است و شدنی و خیلی پیچیده نیست، خدا در پشت آسمان‌های هفتگانه‌ی پهناور میلیارد‌ها سال نوری که با ما فاصله دارد، نیست، خدا با ما است . اما سختی آن به اراده است که انسان اراده کند، و برای رسیدن به حق باید از هوای نفس بگذرد. اما ما نمی‌رسیم، خدا با رحمتش نماد قرار داد، نماد حق و حقیقت که کعبه است و آن در مکه که به آن رویکرد داشته باشیم تا شاید به یاد آن حق و حقیقت باشیم. باز کافی نشد، کارساز نبود، نیاز به نماد دوم شد، که پیامبر اکرم(ص) است و نماد هادی به حق. ما نماد حق را داریم، ظاهر آن که راهی دارد و انسان با ابزار زمینی می‌تواند به آن برسد اما به حقیقت آن رسیدن هادی می‌خواهد، پیامبر اکرم(ص) بزرگترین انسان داعی به سوی حق و حقیقت است که برتر از او وجود ندارد. کسی هم که دعوت کند خود در مقام بالایی است. «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»، آغاز دعوت اوست و«داعیاًً الی الله»که تعبیر قرآنی است، که به اذن الله پیامبر اکرم(ص) انسان‌ها را به سوی خدا دعوت می‌کند، البته به تبع آن ائمه هم دعوتگراند، در زیارت امام حسین(ع) داریم که پس از هفت بار تکبیر و هفت بار تحلیل و هفت بار تسبیح باید بگویی «السلام علیک یا داعی الله»، یعنی سلام بر کسی که انسان‌ها را دعوت به سوی حق کرد در زیارت آل یس هم همینطور خطاب به حضرت بقیه الله بعنوان داعی الی الله سلام می­کنیم.

بنابراین کعبه نماد حق نیازمند توجه بیشتر است تا بتوانیم به حقیقت برسیم. توجه به نماد دوم و یا نماد‌‌های دیگر به معنی کم شدن توجه به قبله‌ی اول نیست. نمازهای پنجگانه که رویکرد به قبله‌ی اول است و نیز اعمال حج در جای خود بجاست. اما انسان هادی که پیامبر اکرم(ص) است ما را به حقیقت کعبه هدایت می‌کند. بنابراین صرفاً عرض سلام کردن به پیامبر اکرم(ص) و گفتن اینکه مدینه ما به یاد تو هستیم مفهومی ندارد. یعنی توجه به حقیقت دعوت پیامبر اکرم(ص)، که دعوت او قرآن بود، رویکرد به قرآن، رویکرد به سنت نبوی، حال ما چه مقدار از زندگی پیامبر اکرم(ص) می‌دانیم،‌ سنت پیامبر اکرم(ص) می‌دانیم،‌ تاریخ را نمی‌گوئیم، کسی که مثلاً فیلم محمد رسول الله(ص)  را نگاه کند محتویات کلی را می‌داند، و یک کتاب هم بخواند، اینها نیست.[1][1]، چقدر کتاب در مورد سیره‌ی پیامبر اکرم و سنت او وجود دارد.

  نماد سوم 

نجف اشرف،حرم شریف علوی

 

اما چون که ما ظاهر پیامبر اکرم(ص) را گرفتیم  و این کافی نبود لذا نیاز به نماد سوم شد (که نجف است) ، امیرالمؤمنین(ع) نماد صراط مستقیم است، «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی صراط علی(ع)، بنابراین برای اینکه به قبله‌ی دوم برسیم باید در صراط مستقیم باشیم یعنی علی را داشته باشیم،‌ یعنی تا علی را نداشته باشیم و نشناسیم به پیامبر اکرم(ص) نمی‌توانیم برسیم. به جملات دعای ندبه توجه شود که پیامبر(ص)  فرمود: «یا علی اگر تو نبودی مؤمنانی که پس از عصر من بودند مرا نمی‌شناختند». علی بود که سنت پیامبر را حفظ کرد و بدون شناخت علی نمی‌توانیم به پیامبر اکرم(ص) نزدیک شویم. لذا نیاز به رویکرد به حقیقت معارف امیرالمؤمنین نیز است.

 

نماد چهارم

کربلا، حرم شریف حسینی(ع)

 

علی را  داشتیم آیا این کافی بود؟ ، هدف بیان تاریخ و تحلیل آن نیست فراتر از اینها است می‌بینیم که  دین تحریف شد، پس از علی (ع) بنی امیه حاکم شدند، علی از دست می‌رفت اگر حسین و حماسه‌ی حسین نبود. نیاز شد به نماد چهارم که کربلاست و حسین و حماسه او. اگر حماسه‌ی حسین نبود حقیقت علی هم شناخته نمی‌شد. بدون مکتب عاشورا نمی‌توان علی را شناخت و به علی رسید یعنی نمی‌توان به صراط مستقیم رسید. بدون مکتب حسین که مکتب شهادت است و شهادت‌طلبی به عنوان شهادت اصغر (شهادت ظاهری)و شهادت اکبر (شهود حق و مظاهر آن) نمی‌توان به صراط مستقیم رسید. یعنی برای رسیدن به این صراط باید در مکتب شهادت درس بخوانیم و آموزش ببینیم. مکتب شهادت چیست؟ شهادت حسین در محرم‌الحرام است، آغاز ماه قمری، یعنی انسانی که در اولین ماه سال است مواجه با تابلوی بسیار زیبای عاشورا است یعنی انسان مسیری که طی می‌کند مسیر ایثار و «فناء ‌فی الله» است، مسیر شهادت که در ابتدای راه است مقصد تو این است. پس ما می‌توانیم تا وقتی که مکتب سرخ شهادت (حسین) را داریم علی را داشته باشیم،‌ اما دیگر حسین را داشتن به معنای گریه بر حسین نیست، گریه بر حسین لازم است اما کافی نیست. تأکید می‌کنیم که گریه بر حسین لازم است اما فقط 10 الی 20 درصد گریه احساسی باشد. اما واقعیت این است که گریه‌ باید عقلانی باشد. حقیقت حسین را باید فهمید، او دنبال چه بود؟ (گریه ابزاری است که حماسه حسین فراموش نشود در همین مقدار گریه احساسی کافی است.)حقیقت کار حسین احیاگری بود با شهادتش احیاگری کرد تا راه علی فراموش نشود، یعنی صراط مستقیم فراموش نشود. تلاش در مسیر مکتب حسین جهاد است. جهاد یعنی کوشش، تلاش. یعنی کربلا سنبلی از تلاش و مجاهدت است، تا تلاش و مجاهدت نباشد نمی‌توان به صراط مستقیم رسید.

 

نماد پنجم

کاظمین، نماد صبر و استقامت

 

حال اگر ما فقط جهاد را داشته باشیم کافی است؟ نه، در مسیر جهاد، انسان به پایداری و صبر و استقامت نیاز دارد، لذا نیاز به نماد پنجم شد که کاظمین نماد ظاهری آن و صبرحقیقت آن است آن دو امام همام در واقع نماد صبر و استقامت اند، یعنی انسان اگر جهاد داشته باشد و در این مسیر استقامت نداشته باشد، بی‌صبری‌ و بی‌تابی کند به مقصد نمی‌رسد. قرآن به صبر بسیار اهمیت داده است و صبر مراحل و مراتب مختلفی دارد. از جمله صبر بر وصال و  صبر بر فراق و صبر در برابر گناه و صبردر برابر مشکلات و صبر در مسیر رسیدن به هدف را هم باید داشته باشد. انسان ممکن است هدف را بشناسد اما در جهت رسیدن به آن مقصد که زمانبر است حوصله نداشته باشد در این مورد هم  باید صبر داشته باشد. بدون صبر انسان نمِی‌تواند به جایی برسد لذا یکی از این نماد‌ها مظهر صبر است.

 

نماد ششم

سامراء، نماد تزکیه و پاکی

 

آیا انسان می‌تواند همینطوری صبر داشته باشد. اگر می‌توانست که پنج نماد کافی بود. کی می‌تواند انسان به مقام صابرین برسد و جزو صابران باشد. اصلاً  دنیا محل رنج و آزمون است. دنیا جای آسایش نیست. در روایت است که آسایش او در جای دیگری است. اما اینجا دنبال فراخی و آسایش می‌گردد. به عبارت دیگر حتی انسان‌هایی که دچار طغیان هم هستند آن ضمیر ناخودآگاهشان آنها را به فراخی فرامی‌خواند به یک سعادت به یک آزادی مطلق، منتها آزادی مطلق را با اسارت اشتباهی می‌گیرد. فکر می‌کند آزادی مطلق یعنی هوای نفس، انسان هرچه خواست انجام می‌دهد این عین اسارت و بردگی است. زیرا هدف را گم می‌کند انسان را ظلمانی‌تر می‌کند ماندگارتر می‌کند، آزادی مطلق واقعاً آنجایی است که انسان را از این قفس طبیعت آزاد کند، واقعاً در پرتو این مکتب است که انسان از چارچوب طبیعت می‌تواند رهایی یابد. پس مسیر صحیح آزادی مخالفت با هوای نفس است. اینکه گفته می­شود آزادی جوامع غربی واقعاً عین هوای نفس است و عین اسارت. بنابراین انسانی که تهذیب نداشته باشد، تزکیه نداشته باشد تن به صبر و جهاد و مجاهدت نخواهد داد پس نیاز شد به نماد ششم که سامرا است و نماد مظهر تزکیه ، یعنی انسان باید تزکیه داشته باشد تا بتواند صبر داشته باشد، تا بتواند مجاهدت داشته باشد،

 

نماد هفتم

مشهد، حرم شریف رضوی(ع)

 

اگر انسان در جهت صبر و تزکیه هم موفق شد نوبت به نماد هفتم می‌رسد که مشهد رضوی است و نماد رضایت. اگر انسان این مراحل را طی کند یعنی خدا از انسان راضی باشد وقتی که راضی شد حقیقتاً انسان را به سوی خود دعوت می‌کند. به صورت عام که همه را دعوت کرده، همه‌ی ما میهمان خدا هستیم،‌ میزبان خداست. این دعوت هم بحث مفصلی است که چگونه انسان دعوت می‌شود، پیامبر را فرستاده، هادیان را فرستاده تا دعوت به سوی خود کند. خدا میزبان اصلی است. بعد در سطح پایین‌تر در مسیر پیش‌روی انسان یکی از این ماه‌های سال را هم ماه ضیافت قرار داده تا اگر نتوانستیم از قرآن و از 12 مسیر الی الله بهره‌ای برداریم لااقل در آن ماه بتوانیم ضیافت را درک کنیم. اگر باز موفق نشدیم یک دعوت خاص هم است که از تک‌تک افراد دعوت می‌شود. واقعاً خدا تک تک ما را در  خواب یا بیداری به سوی خود دعوت کرده، ‌خدا ما را مخاطب خود قرار داده و چه سعادت بزرگی است که خدا با انسان صحبت کند و این شدنی است و تاریخ انسان هم گواه بر این مدعا است، که انسان‌هایی توانسته­اند با خدا صحبت کنند. موسی کلیم الله است یعنی انسان می‌تواند با خدا مکالمه داشته باشد. بنابراین انسانی که خدا از او راضی است کسی است که این مراحل را داشته و دارد. در چنین حالتی خدا انسان را خود دعوت می‌کند. «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیه»، ارجعی اینجا خطاب و دعوت خاص است. پاکت اختصاصی با دعوت‌نامه‌ی اختصاصی است. یعنی تا حال تو به من رجوع نداشتی در مسیر دیگری بودی الان که به این مقام رسیدی برگرد به پیش من این مردن نیست، مردن یک بُعدی از این ارجعی است، انسان حقیقتاً به خدا نزدیک شود که بتواند واقعاً درک کند. این هفت وادی است برای رسیدن به آن حقیقت کعبه که نماد حق و حقیقت است.

 

نماد هشتم

نماد رسیدن به حقیقت

منتها  یک نماد هشتمی هم داریم که ماهیتاً متفاوت است و آن هم امام عصر(ع) است که وجودش الان برای چیست و نماد چیست؟ ایشان هم نماد رسیدن به حقیقت است. یعنی کسانی می‌توانند به او برسند که کاملاً این هفت مرحله را طی کرده باشند. «السلام علیک حین تقرء و تبین». سلام بر تو آنگاه که قرآن می‌خوانی و برای دیگران بیان می‌کنی، یعنی الان انسان‌هایی هستند که خدمت آن حضرت می‌رسند و حضرت برای آنها قرآن تلاوت می‌کند : « چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن » نیز اشاره به همین موضوع دارد. بنابراین کسانی در محضر او هستند که به حقیقت رسیده‌اند. لذا الان ایشان تا زمان ظهور برای ما که نرسیدیم مظهر و نماد رسیدن به حقیقت هستند. پس از ظهور آن بزرگوار، همه در سطح کلان به حقیقت می‌رسند. «سلام علی ال یاسین، السلام علیک یا داعی الله»، دیگر اوست دعوت کننده به سوی حق، اوست که « این صدر الخلائق ذوالبر و التقوی»، صدر الخلائق، یعنی این هستی و مجموعه‌ی هستی که وجود دارد و  هستی با تمام کرانه‌ها که به سوی بی‌کران‌ در حرکت است تو در اوج آن هستی پس در صدر آن حضرت بقیه الله قرار گرفته و این هستی را با همه‌ی مظاهرش به سوی خدا حرکت می‌دهد و می‌برد.                                  

سبحان ربک رب العزه عمایصفون

و سلام علی المرسلین

والحمدالله رب العالمین

 



1- بعنوان نمونه به کتاب های سیری در سیره نبوی از شهید مطهری و سنن النبی(ص) علامه طباطبایی و نیز سیره نبوی که در 4-5 جلد اثر دلشاد تهرانی است رجوع شود.

نویسنده : منیره بایرامی فرجود ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
comment نظرات () لینک