مدارحسن
جستاری درحکمت غرایز وفلسفه احکام آن

 

 

جستاری درحکمت غرایز وفلسفه احکام آن

( باتاکید بر برخی ازمسائل مبتلابه جوانان)

 

چاپ شده در اولین کنفرانس بین المللى مطالعات اجتماعی فرهنگی و پژوهش دینى 1385

 

امین فتحی

 

چکیده

 

امروزه در فضای متاثر از فرهنگ اومانیستی و از شبهات رایج در جامعه ، زیر سوال بردن برخی از احکام مبتلابه دینی، به بهانه محدودیت زایی است.این مقاله تحلیل کاربردی به حکمت وجود برخی از غرایز و بروز آن در سنین جوانی و فلسفه احکام آنها دارد ، لذا تبیین نگاه واقع بینانه و جامع دین به این مسائل ، به ویژه نقش شریعت اسلامی در زدودن آلودگیهای ظاهری و باطنی انسان، ضروری می باشد.روش این مقاله کتابخانه ای و مبتنی بر تحلیل داده های اِسنادی و تدبر در موضوع است.

یافته ها : خداوند هر غریزه ای که در وجود انسان نهاده، راهی نیز برای برآوردن آنها قرارداده است. لذا غرایز نه تنها بد نیستند بلکه مفید ، لازم و دارای حکمت آزمون و ابتلاء بوده و حتی مقدس هم هستند.چرا که با اِعمال هر غریزه در محدوده  عقل و شرع ، گرهی از گرههای وجودی بین انسان و خدا باز شده  و انسان را برای پذیرش حقیقت مهیا می سازد.

 

واژگان کلیدی : حکمت غرایز، سنت ، شریعت اسلامی، فلسفه احکام، مسائل جوانان.


مقدمه

امروزه در فضای پر زرق و برق تبلیغات مصرف گرایی و کامجویی مبتنی بر فرهنگ اومانیستی وخودپرستی و از شبهات رایج در جامعه بخصوص در فضای مجازی، نفی برخی از احکام مبتلابه دینی و زیر سوال بردن کلیت دین، به بهانه محدودیت زایی است. هدف این مقاله ارائه تحلیلی است کاربردی در حکمت وجود برخی از غرایز به ویژه بروز آن در سنین جوانی و تبیین فلسفه احکام آنها، لذا در وضعیت فکری و فرهنگی موجود، ضمن بیان پاسخهای مستدل به تخریبها و سوالات پرحجم و غرض آلود، ارائه تحلیلهای مختلف از فلسفه احکام و جامعیت دین و تبیین نگاه واقع بینانه اسلام به این مسائل ، به ویژه نقش شریعت دینی در زدودن آلودگیهای ظاهری و باطنی انسان ضروری می باشد. درموضوع فلسفه احکام، بعد از کتاب"علل الشرایع" نوشته مرحوم شیخ صدوق، طی سالهای اخیر کتابها و مقالات خوب و مفیدی تالیف شده است، از جمله کتابها می توان به  فلسفه احکام (آیت الله احمد اهتمام)، حکمت عبادت(استاد جوادی آملی)، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر(شهید دکتر پاک‌نژاد)، فلسفه احکام (محمد وحیدی)، و(احمد صبور)، فلسفه احکام برای جوانان(اسدالله محمدی نیا)،اشاره نمود. روش این مقاله، کتابخانه ای و مبتنی بر تحلیل داده های اِسنادی و تدبر در موضوع است.

 

شرع و شریعت

در الصحاح می نویسد: « "تشریع" و "شریعت" از ریشه "شرع" ، محل ورود به آب و راه آسان آبخوری و نیز به معنای آنچه که خداوند برای بندگانش از دین ، سنت نهاده است را گویند»(جوهری،1418: 957). و برخی از صاحبنظران می‌گویند علت این‌که احکام خدا، شریعت نامیده می‌شود به همین جهت است، یعنی دستورات الهی آبشخور حیات انسان‌اند.در کتاب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم آورده است«ریشه اصلی این واژه ایجاد راه روشن مادی یا معنوی است...و بقیه معانی از مصادیق این اصل است...گفته می شود : و شَرَعَ‏ من الدین أی انشأ من الدین المعنویّ و البرنامج فی الحیاة طریقا واضحا بیّنا،از دین شریعت قرارداد،یعنی در دین و برنامه مادی و معنوی زندگی ، راه روشن و آشکاری بنا نهاد».(مصطفوی،1385،  ج6: 49). علامه طباطبایی(ره) هم افزوده اند«شرع در اصل، مصدر بوده، سپس اسم شده به راه صاف و روشن...برای راه الهی هم از باب استعاره ذکر می شود...ظاهرا قرآن شریعت را به معنایی اخص و کوتاهتر از دین به کار می برد»(تاجدینی،1382: 458).

حکم

از نظرراغب ، اصل حکم به معنی منع کردن برای اصلاح است، سپس در معانی مختلف از جمله : اتقان، قضاوت،حکومت و حکمت نیز آمده است. (راغب اصفهانی، 1404: 126). و رساترین بیان را صاحب کتاب تاریخ فقه و فقها آورده است، نوشته اند:  « آنچه را شارع مقدس به عنوان شارعیت برای موضوعات مختلف اعتبار کرده است حکم شرعی گویند، ماننـدوجـوب،حرمت، ملکیتت زوجیت ، پاکی، ناپاکی وضمان»( گرجی،1389: 48). محقق محترم، استاد بی آزار شیرازی هم در تمثیل نقش احکام دینی  نوشته اند: «"شرع" مصدر است به معنی راه روشن و مستقیم و مسیر آب رودخانه ، و از آنجایی که قوانین الهی و احکام شرعی از جهات زیر مانند آب و مسیر رودخانه است، بعنوان تشبیه و استعاره قرآن آن را شریعت نامیده است:

هر دو ساده و روان بوده وبه آسانی قابل استفاده اند،هر دو مایه حیات انسانند(انفال/ 24)، هر دو مایه پاک‌کنندگی و از بین برنده پلیدیها و ناپاکیها هستند (احزاب/ 33)،همانطور که خداوند آب دریا را بصورت ابر بسوی کوهساران می‌فرستد و آن را در نهرها و رودها جاری می‌سازد تا مسیر خود را آباد و سرسبز سازند. همچنین برای احیا ملتها، خداوند قوانین و احکام حیات ‌بخش خود را بصورت شریعت توسط پیامبران بسوی سرزمینها و ملتها می‌فرستد.وهرکسی به اندازه ظرفیت خود از اینها استفاده می کند»(بی آزار شیرازی، 1361).

سنت

 

سنت به معنی« طریقه و سیره »(طریحی،1365) وراه و روش و حکم و قانون خداست و دو گونه است ،سنتی که در کل هستی جاری است که «سنت تکوینی» (طباطبایی،1363)گفته می‌شود وهمچنین به صورت احکام و شریعت در میان بندگانش به واسطه وحی نازل شده است، به این سنت‌ها نیز «سنت تشریعتی» گفته می‌شود. یعنی سنت‌های صحیحی که به واسطه شرایع آسمانی به خصوص شریعت ناب اسلامی ـ قرآن و پیامبر بزرگوار اسلام(ص) ـ جهت امت اسلامی و همه جهانیان تشریع گردیده است.مانند سنت‌های عبادی، سنن اجتماعی، سنن بهداشتی و سنت‌‌های مربوط به تغذیه و ... البته «واژه سنّت، معانی و کاربردهای اصطلاحی گوناگون دارد که در همه موارد با معنای لغوی آن مرتبط است. مهم ترین معانی اصطلاحی آن عبارتند از: سنّت به معنای قوانین کلی و تغییرناپذیر،سنّت به معنای آداب و رسوم گذشتگان،سنّت در اصطلاح علم اصول و حقوق اسلامی»(غفاری،1383).

 

پاکی

خداوند آب را پاک ومایه پاکیزگی  قرار داده است : ( ...و انزلنا من السماء ماء طهورا . فرقان/48) ، هم پاکی بیرون و هم پاکیزکی درون انسان: (...و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان... انفال/11). « از آسمان آبى بر شما فرو فرستاد تا شما را بدان پاک گرداند و وسوسه هاى پلید شیطان را بدین وسیله از شما بزداید ...» و انسانها را دعوت به پاکی نموده است .آب ، هم آلودگی‌های ظاهری را برطرف می‌کند و هم ظلمت‌ها ی نفسانی را، لذا در شریعتمان به پاکی و نظافت و نظیف بودن تأکید شده و از ژولیدگی و آلودگی‌های ظاهری و باطنی پرهیز داده شده است، به‌طوریکه« نظافت جزو ایمان محسوب شده، و طلب دانش واجب شده است»(مجلسی، 1386). و به غسل‌های فراوان در ایام و مناسبت‌های مختلف توصیه شده و به غسل در روز جمعه و نظافت لازم بدن از گرفتن ناخن‌ها تا دیگر دستورات «پاکی آفرین» تأکید شده است. خداوند پاکیزگان را نیز دوست می دارد : (...ان الله یحب التوابین ویحب المتطهرین. بقره/222) « ...که خداوند کسانى را که بسیار توبه کنند و در پاکى و پاکیزگى کوشا باشند دوست مى دارد». میان پاکی ظاهر وباطن ارتباطی هست ، پیامبر بزرگ خدا (ص) فرموده اند: «بدنهایتان را پاک نگه دارید تا خداوند شما را پاکیزه گرداند.ودر هنگام پاک شدن با آب گفته می شود: خدایا مرا پاکیزه کن  و قلبم را نیز پاک گردان. هر مقدار انسان آلوده باشد نفسانیت و وسوسه های شیطانی نیز بیشتر می شود»(جوادی آملی،1391). آب یک نمونه و مثال است ، همه احکام الهی نقشی در طهارت آدمی و پاکیزگی و دلپذیری زندگی انسان دارند.

 

پاکی و حقیقت

«حقیقت» واقعیتی است مطلق و پایدار، بین ما وحقیقت فاصله‌ای است و«حق‌جویی» نیازی فطری ومعنای زندگی است، لذا انسان با حقیقت زنده می‌ماند و به یادش آرامش می‌‌یابد. و در درونمان راههایی برای اتصال به حق و حقیقت وجود دارد، سنتهای تشریعی خداوند برای رسیدن به آن راهها ونزدیک شدن به سنتهای تکوینی و در نهایت همنوایی با موجودات و هماهنگی با کل هستی است. غرایز انسانی اگر از حیطه مدیریتی عقل و محدوده شرع خارج شود و در دایره محدود خواهشهای نفسانی قرار گیرد مانع حق جویی خواهد بود.اگر همه خواسته ها با عقلانیت کنترل شده و به مدد سنتی از سنتهای الهی و احکام ناب اسلامی در مسیر فطرت حق جویی قرار گیرند حقیقت چهره خود را به تناسب حالمان به ما عیان خواهد کرد. این مقاله نگاهی تحلیلی دارد به حکمت وجود برخی از غرایز در انسان بخصوص در سنین جوانی،فلسفه احکام الهی ، نگاه واقع بینانه و جامع دین به این مسائل و به ویژه نقش شریعت دینی در زدودن آلودگیهای ظاهری و باطنی افراد و پاکی و حق گرایی جامعه .

 

 

فلسفه احکام

 

اگر چه دانستن حکمت احکام الهی بسیار نیکوست چرا که موجب معرفت بیشتر نسبت به احکام می‌شود؛ اما با توجه به اینکه این احکام از علم بی پایان سرچشمه گرفته است در بسیاری از مواقع حکمت احکام الهی برای انسان معلوم نیست.آیت الله جوادی آملی در این رابطه می‌فرمایند:

«در خیلی از موارد ذات اقدس الهی مصلحت احکام را می‌گوید. در خیلی از موارد هم به جهل بشر اشاره می‌کند : ﴿وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ﴾ یا ﴿لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعاً﴾ در بعضی از موارد هم به نحو مطلق حکم می‌کند نظیر ذیل همین آیه که ﴿ إِنَّ اللّهَ یَحْکُمُ مَا یُرِیدُ﴾ این برای آن است که، کسی در حلیّت بر بعضی از اشیا و در حرمت بعضی از اشیا و هم چنین در وجوب وفا به عهد ،نقض و اعتراضی نداشته باشد. [تفسیر جوادی آملی، ذیل آیه ۱ سوره مائده]یقیناً علم به اسرار احکام الهی یقین و معرفت انسان را نسبت به آن عمل افزون کرده و موجب تقرب بیشتر می‌شود، و بر همین اساس است که بزرگان و علمای تشیع اقدام به تألیف کتب ارزشمندی همچون اسرار الصلاه و حکمت عبادات کرده‌اند، لذا علم به حکمت عبادات و احکام الهی فضیلت است و موجب معرفت بیشتر خواهد شد»(پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب،1392).

و پژوهشگر معاصر دیگری چنین بیان داشته اند:«... ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ دﺳﺘﻮرات ﻣﻤﻜﻦ را ﺑﺮای ﻣﺎ ﮔﺰﻳﻨﺶ و ارﺳﺎل ﻛﺮده اﺳﺖ . اﺣﻜـﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﮔﺮدن ﻧﻬﺎدن ﺑﻪ آﻧﻬﺎ، ﺑﻪ ﺟﻬﺖ اﺟﺮای اواﻣﺮ و ﻧﻮاﻫﻲ اﻟﻬﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻛﻤﺎل و ﺳﻌﺎدت ﺑﺸﺮ اﺳﺖ ... ﻧﺘـﺎﻳﺞ و ﺛﻤـﺮات ﻓـﺮاوان ﺑـﺮای آدﻣﻲ در ﭘﻲ دارﻧﺪ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻓﺮاواﻧﻲ ﻧﺼﻴﺐ آدﻣﻴﺎن ﻣﻲ ﺷـﻮد . ... اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺤﺪودﻳﺖ ﻫﺎی ﻋﺎﻟﻢ ﻣـﺎده و ﻣﻼﺣﻈـﺎت دﻳﮕـﺮ؛ ﺑـﺮای ﻣﺜـﺎل اﮔـﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ اﻣﺮ ﺑﻪ روزه ﻣﻲ ﻛﻨﺪ و از اﻧﺴﺎن ﻫﺎ ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﻈﻢ ﺧﺎص از ﺧـﻮردن و آﺷـﺎﻣﻴﺪن اﻣﺴﺎک ﻛﻨﻨﺪ، ﻋﻼوه ﺑﺮ ﻛﺴﺐ رﺿﺎی ﺧﺪا، ﻓﻮاﻳﺪ دﻳﮕﺮی ﻧﻈﻴـﺮ ﺳـﻼﻣﺖ و ﺻـﺤﺖ ﺑـﺪن ﻧﻴـﺰ از رﻫﮕﺬر آن ﻧﺼﻴﺐ اﻧﺴﺎن ﻣﻲ ﺷﻮد. رواﻳﺎت ﻣﻨﻘﻮل از ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ص) و اﺋﻤﻪ (ع) ﻫﻤﻮاره ﺑﻪ ﺑﺮﺧـﻲ از اﻳﻦ ﻓﻮاﻳﺪ اﺷﺎره داﺷﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ از آن ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ﻓﻠﺴﻔﻪ اﺣﻜﺎم ﻳﺎد ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ » (گوهری،1386).

 

فلسفه احکام در بیان نهج البلاغه

 

«خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن، و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن، و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود، و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد، و حج را براى نزدیک شدن دینداران، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان، و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان، و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان، و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان، و قصاص را تا خون ریخته نشود، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید، و ترک میخوارگى را تا خرد بر جاى ماند، و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود، و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید، و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود، و دروغ نگفتن را، تا راستگویى حرمت یابد، و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد، و امامت را تا نظام امت پایدار باشد، و فرمانبردارى را تا امام در دیده ها بزرگ نماید».(حکمت 252).

 

 

رابطه سنّت‏ های الهی با اعمال انسان

 یکی از محققان معاصر در این خصوص می نویسند:«برخلاف تصور برخی از فیلسوفان مغرب زمین، بر این باوریم که میان قوانین تکوینی و تشریعی و اعمال انسان ارتباط وجودی و رابطه علّی و معلولی برقرار است، زیرا نظام عالم، نظام کنش و واکنش یا عمل و عکس العمل است و جریان علّیت در همه شئون هستی برقرار است. ازاین‏رو، این حقیقت و قانون که «انسان در گرو اندیشه‏ها و اعمال خویش است»]مدثر/38[، سنّت و قانون تخلف‏ناپذیر خداست»(غفاری،1383).

 

ارتباط سنت تشریعی و تکوینی

 

در درونمان راههایی برای اتصال به حق و حقیقت وجود دارد، که رسیدن به این راهها، نوعی «کمال» است.اعمالی که با آن     می‌توان به این راهها (کمالات) راه یافت ، «سنت تشریعی»است. این راهها در میان همه پدیده‌ها و آسمان‌ها و زمین و کل هستی جاری است مانند نیایش و ثناگویی همه موجودات بر خداوند متعال که «سنت تکوینی» نامیده می شود. با عمل به سنت تشریعی(مثل نماز) به سنت تکوینی نزدیک می‌شویم و «همگام با همه هستی، در جشن بزرگ خلقت ونیایش بزرگ آفرینش شرکت می‌کنیم»(رحماندوست،1380).

قرآن کریم از این حقیقت ، چنین پرده برمی دارد: «آسمان هاى هفتگانه و زمین و هر که در آنهاست او را تسبیح مى گویند ، و هیچ چیزى نیست مگر این که خدا را همراه با ستایش او تسبیح مى گوید ، ولى شما تسبیح آنها را درنمى یابید . به راستى که خدا در کیفر منکران بردبار و توبه کنندگانراآمرزگاراست».(اسراء/44). و در آیه 41 نور علاوه بر تسبیح به نماز موجودات نیز اشاره می نماید : « آیا ندانسته ای که هرکه در آسمان ها و زمین است و پرندگان بال گشوده، خدا را تسبیح می گویند؟ به یقین هریک نماز و تسبیح خود را می داند، و خدا به آنچه انجام می دهند داناست».

البته این موهبت آنگاه دست یافتنی است که به شایستگی عمل شود ، یعنی: عمل به موقع و به تناسب و آگاهانه، همراه با تفکر و نیاز و اشتیاق درونی و لذت معنوی.

 

توضیح آنکه : عمل به این (سنت تشریعی) گاه محدود و کوتاه است که "شریعت" نامیده می شود. و گاهی طولانی و عمیق است که "طریقت" گفته می شود.

و به بیانی دیگر :

« شرع در لغت : به معناى سنت و قانون و بازکردن راه حرکت صحیح به وسیله ارائه مقررات است. طریقت در لغت : به معناى روش و کیفیت و حالت است که مفهوم واقعى آن بر اساس حقیقت لغوى حرکت و عمل بر طبق قانونى خاص یا مقررات معلومى است.حقیقت در لغت : به معناى حق یعنى ثابت کردن یا ثابت بودن و راستى و درستى و پى بردن به کنه یک واقعیت است حدیث مشهورى از قول پیامبر عظیم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در کتب نقل شده که:  شریعت ، گفتار و سنت و مقررات الهى من است و طریقت ، مجموع اعمال و حرکات و اخلاقیات من و حقیقت ، حال و احوال ثابت و درست و استوار و صادقانه من است. عرفاى بزرگ الهى در ترجمه این سه موضوع فرموده‏اند: شریعت ، راه خداست که آن راه عبارت است از مجموعه اصول و فروع و حلال و حرام و برنامه‏هاى حسن و احسن.طریقت ، عبارت است از عمل به آن قوانین در کمال احتیاط و اخذ به احسن و اقوم آن .حقیقت ، عبارت از پا برجا کردن واقعیت‏هاى الهى در روح و قلب و در مرحله عمل است با معرفت و تکرار برنامه‏ها و ریاضت‏هاى شرعیه الهیه تا سر حد کشف وعیان یا سرحد حالتى استوار و دریافت برنامه‏ها به صورت یقین».(انصاریان،  1371 ).

 مثلاً با نماز واجب می‌بایست با هستی همنوا شویم، اما در جواب این سوال که خود این نماز چیست؟ و چه حقیقت قابل درکی دارد؟ باید گفت که : نمازهای نافله-که به اعتباری از «طریقت» است- درون ما را برای درک این حقیقت باز می‌نماید.قرآن کریم به این واقعیت نیز اشاره هایی دارد از جمله در آیه 79 سوره انبیاء می فرماید : « پس کیفیت اجراى آن حکم را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آن دو ، داورىِ درست و دانشى ژرف عطا کردیم ، و کوه ها و پرندگان را رام ساختیم که در تسبیح خدا با داود هم آوا مى شدند و پیش تر نیز ما عطاکننده این مواهب بوده ایم ».

در این آیه شریفه به همنواعی کوهها و پرندگان تصریح شده است . پس اگر نافله‌ها را آنگونه که بایسته است عمل کنیم ، حقیقت «نماز» را درک می‌کنیم. و با عمل به فریضه‌ی نماز - آنگونه که شایسته است- با هستی همگام می‌شویم.

 

«موانع حق‌جوئی»

  آیا غرایز نفسانی مانع حق‌جوئی انسانند؟ همه غرایز به شکل معقول و درچهارچوب شریعت و به دور از افراط و تفریط قابل ارضاء بوده و به مانند گرهی که بازشده باشد راه حقیقت را هموار خواهند کرد.

هیچ غریزه‌ای نه تنها بد نیستند بلکه فایده و حکمتی نیز دارند، و خداوند متعال بیهوده و بی‌سبب در درون ما قرار نداده است، غریزه‌ها اگر از حیطه‌ی مدیریتی عقل خارج شده و در دایره خواهش‌های محدود نفسانی قرارگرفتند آن وقت مانع حق جوئی خواهند بود. اما اگر همه‌ی این خواسته‌ها با عقلانیت کنترل شده و به مدد سنتی از سنت‌های الهی در مسیر فطرت حق‌جوئی قرارگیرند، حقیقت چهره‌ی خود را به تناسب حالمان به ما عیان خواهد کرد. «غریزه به گروهى از گرایشهاى غیر اکتسابى انسان گفته مى‏شود. هر گرایشى انسان را به سوى فعالیتى سوق مى‏دهد. از این رو به غریزه «سائق» نیز گفته مى‏شود. سائقها انسان را به فعالیتى وادار مى‏کنند تا انسان لذتى را درک کند و یا از رنجى آسوده شود. لذتهایى که انسان ادراک مى‏کند دو دسته هستند: لذات جسمانى و لذات روحانى. هر سائق که انسان را به انجام کارى براى درک لذت جسمانى تحریک مى‏کند «غریزه» نامیده مى‏شود».(فتحعلی خانی، 1379).

استاد شهید از این واقعیت چنین شکوه می نماید:

«کاوشها و کشفیات روانی در یک قرن اخیر ثابت کرد که سرکوبی غرایز و تمایلات و بالأخص غریزه ی جنسی مضرّات و ناراحتیهای فراوانی به بار می آورد، معلوم شد اصلی که مورد قبول شاید اکثریت مفکّرین قدیم بود که هر اندازه غرایز و تمایلات طبیعی ضعیفتر نگه داشته شوند میدان برای غرایز و نیروهای عالیتر مخصوصاً قوه ی عاقله بازتر و بی مانع تر می شود اساسی ندارد. غرایز سرکوب شده و ارضاء نشده، پنهان از شعور ظاهر، جریاناتی را طی می کنند که چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی فوق العاده برای بشر گران تمام می شود، و برای اینکه تمایلات و غرایز طبیعی بهتر تحت حکومت عقل واقع شوند و آثار تخریبی به بار نیاورند باید تا حد امکان از سرکوب شدن و زخم خوردگی و ارضاء نشدن آنها جلوگیری کرد.روانشناسان ریشه ی بسیاری از عوارض ناراحت کننده ی عصبی و بیماریهای روانی و اجتماعی را احساس محرومیت خصوصاً در زمینه ی امور جنسی تشخیص دادند؛ ثابت کردند که محرومیتها مبدأ تشکیل عقده ها، و عقده ها احیاناً به صورت صفات خطرناک مانند میل به ظلم و جنایت، کبر، حسادت، انزوا و گوشه گیری، بدبینی و غیره».(مطهری، 1390).

 

غریزه جنسی و سنت ازدواج

 

خداوند متعال با رحمت و حکمتش، آدمی را زن و مرد قرارداد تا نفسانیت همدیگر را برداشته و به فطرت الهی خود نزدیک شوند و به همین خاطر زوجیت را مایه آرامش و به عنوان آیت خویش معرفی نموده است:      (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها... (روم/21)

لذا ازدواج امری مقدس نیز هست. زوجیت مشروع ، باعث پاکی، سبکی، آرامش و رفتن شهوات وذخیره آخرت وآینده زندگی  است(...وقدموا لانفسکم-بقره-223) . اما در دیگر راهها نه تنها از پاکی خبری نیست بلکه باعث سنگینی، سقوط اخلاقی، افزایش شهوتها و غلبه نفسانیت شده و به دنبالش افسردگی و اضطراب و بیماری‌ها خواهد بود. لذا در شریعتمان به ترویج سنت ازدواج و تسهیل آن تأکید شده است و این امر مسئولیت متولیان جامعه و مسئولیت خانواده‌ها را در موضوع ازدواج جوانان و ایجاد فرهنگ عفاف در جامعه سنگین می‌کند، و از طرفی مسئولیت‌پذیری جوانان عزیز کشور اسلامی را درتوجه به خویشتن‌داری و «عفت» تا تشکیل نهاد مقدس خانواده می‌طلبد.

          «یکی از شاه­کارهای حوزه­ی تکامل انسان، جاذبه و کشش مادی و معنوی زن و مرد به یکدیگر است که در صورت شکل گیری صحیح آن، در سلامت و سعادت انسان­ها نقش تعیین کننده­ای دارد. خاستگاه این جاذبه بیان­گر نقش متقابل و یکسان زن و مرد است؛ یعنی مرد به همان اندازه در فراهم سازی کمالِ زن نقش دارد که زن همین سهم را برای او بر جای می­گذارد. جاذبه­ی یاد شده این نکته را نیز آشکار می­سازد که تفاوت بین زن و مرد یقینی است وگرنه در صورت یکسانی آن دو، جاذبه و کشش معنا پیدا نمی­کند. هرچند بنابر وجه مشترک آن­ها از نظر انسانیت، سیر کمالات انسانی و راه معنویت به روی هر دو گشوده است و ملاک حیات طیبه و سعادت ابدی ایمان و عقل صالح است: من عَمِلَ صالِحاً مّن ذَکَرٍ أو أُنثی وَهُوَ مُؤمِنٌ فلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاة طیّبَةَ وَلَنجزِینَّهُم أجرَهُم بِأحْسَنِ مَا کَانوا یَعمَلُون. هر کدام باید در مدار خویش حرکت کند تا نقش تکمیلی خود را نسبت به دیگری نشان دهد. این نقش که همان آرامش جسم و جان است، بر پایه دوستی و دلسوزی و به تعبیر قرآن کریم مودّت و رحمت متقابل میان زن و مرد شکل می­گیرد.»( اسماعیلی ،1385).

«التذاذ جنسى به طور مطلق ارزش اخلاقى مثبت ندارد. در محدوده شرع نیز قلمروى مجاز وجود دارد که براى همه افراد یکسان است. هر کس متناسب با شرایط فردى خود باید از این حکم کلى بهره گیرد و ملاحظه کند چه مقدار التذاذ جنسى حلال مى‏تواند مزاحم حرکت تکاملى او شود آن گاه التذاذ خود را به کمتر از آن مقدار کاهش دهد. افراط در التذاذ جنسى قواى جسمانى را تضعیف مى‏کند و نیروى لازم براى عبادت را از انسان سلب مى‏نماید، موجب غفلت از لذت‏هاى معنوى مى‏شود و انسان را در لذات جسمانى متوقف مى‏سازد. حد اعتدال التذاذ جنسى باتوجه به این مطالب مقدارى خواهد بود که نیروى جسمانى را براى عبادت و بندگى از بین نبرد موجب آرامش و سکون شود » (فتحعلی خانی، 1379).

 

«موسیقی»

 

زمزمه آب کوهساران، آواز پرندگان ، از زیباترین موسیقی طبیعت است که خود حکایت از هماهنگی عمیق با آن‌سوی دیدنیها و محسوسات دارد، و در کنار آب و آبشار بودن و شنیدن طنین آن احساس آرامش خاصی دارد و موجب تزکیه (پاکی) نیز می‌شود.موسیقی حقیقی هماهنگی با موسیقی عالم و همراه با لطافت روحی و حرکت به سوی پاکی‌ها است.یکی از صاحبنظران معاصر می گوید:

«گفته می‌شود فیثاغورث علم موسیقی را اختراع کرد. او این علم را از اصوات هماهنگ سماوی که فطرت پاک و عقل دقیق ریاضی او باعث شنیدن آنها شد، به دست آورد. او و شاگردانش که نحلة فیثاغورثیان را به وجود آوردند، به تأثیر موسیقی و نغمات موزون در انسان، از آن جهت که یادگارهای خوش و موزون حرکات آسمان را که در عالم ماقبل الدنیا و قبل از تولد می‌شنیده و به آن معتاد بوده در روحش برمی‌انگیزاند، بسیار توجه می‌کردند. به این معنی و بنابر مبانی اعتقادی فیثاغورثیان، قبل از آنکه روح آدمی از خداوند جدا شود، نغمات آسمانی را می‌شنید و با آن مأنوس بود و از اینجا موسیقی به‌واسطة آنکه، آن خاطرات را در روح انسان بیدار می‌کند، ما را به وجد می‌آورد.
صوفیان و عارفان مسلمان نیز تحت تأثیر این آرا و مبادی شهودی خویش در بحث سماع عقیده دارند که پیوستگی تأثیر روحانی موسیقی با روح، امری ازلی است و به هنگام استماع موسیقی بار دیگر کلام حق شنیده می‌شود که جملگی ارواح بشر در ازل در «عالم ذر» بدان پاسخ دادند (و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست برب‍ّکم قالوا بلی، شهدنا ان تقولوا یوم القیمه ان‍ّا کن‍ّا عن هذا غافلین). به همین طریق با الحان سپاه بهشتی هم آواز گشتند».(مددپور،1384 ).

نیاز به موسیقی- چه موسیقی شاد و چه محزون- بمانند خوردن و آشامیدن نیازی است کاملاً طبیعی اما همچنانکه خوردن، حلال و حرام و غذا،سالم و ناسالم دارد، موسیقی نیز می‌تواند سالم و مسموم باشد. چراغ عقل ما را به پرهیز از موسیقی مسموم(غیرمجاز) سوق می‌دهد، و نیز از افراط در موسیقی مجاز باز می‌دارد همانطوریکه از زیاده‌روی در خوردن غذای سالم که بیماری‌زا و باعث دلمردگی است، نگه می‌دارد، بنابراین گوش دادن به موسیقی مجازدر زمان‌های مناسب و به مقدار لازم و از روی نیاز روحی( و نه از روی عادت) و با رعایت حقوق دیگران، معقول خواهد بود. البته مجاز بودن را هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جامعه و نیز ارزش‌های اصیل انسانی و از مسیر ضوابط قانونی تعیین می‌کند.

لذا شنیدن موسیقی پاسخی است به نیازی طبیعی، نه شهوترانی و هواپرستی، «اما استماع موسیقی غیرمجاز باعث افسردگی و هدررفتن قوا و تضعیف اراده خواهد بود»(امام خمینی،1376)چنانکه افراط در هر موسیقی موجب آلودگی صوتی و ضعف اعصاب و  قوه شنوایی می‌شود.

 

آواز زن ومرد

 

باتوجه به تفاوت ساختار وجودی زن و مرد و نظربه مهر طلب بودن خانم‌ها، شنیدن صدای آواز آقا برای بانوان به شیوه‌ی متعارف اشکالی نخواهد داشت، مگر آنکه تحت تأثیر منفی قرارگیرد، مثل فضای اجرای زنده . اما شنیدن صدای آواز خانم‌ها برای مردان که معمولاً همراه با تأثیرات منفی و القائات نفسانی است، صحیح و مجاز نخواهد بود، بجز آواز زن برای شوهر که در مسیر هدفی معقول است.

 

همخوانی

شنیدن موسیقی همخوانی زن و مرد که به شیوه مناسب و به غرض عقلائی بوده و در آن تعداد خانم‌ها کمتر باشد به طوری که صدای زن قابل تشخیص نباشد، مانعی نخواهد داشت. اما در تمرین همخوانی و اجرای آن، برای مردانی که آواز بانوان را از نزدیک و مجزا از صدای مردان می‌شنوند باتوجه به مطالب طرح شده غیرمعقول خواهد بود.

          «اگر صداى زن به صورت غنا نباشد و گوش دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن     مترتّب نشود، اشکال ندارد».(حسینی خامنه ای،1389).

رقص

رقص هنر نیست. ولی اگر نیازی است طبیعی، شیوه صحیح پاسخ به آن، به دو صورت کلی قابل تصور است :

1 ـ «نیازی در مسیر و راستای نیاز جنسی، که در این صورت فقط در محدوده‌ی روابط زن وشوهر»(صفرلکی،1385) قابل توجیه و ارضاء خواهد بود.

2 ـ نیاز و عکس‌العملی طبیعی- معمولاً این نیاز، در زنان بیشتر خودنمایی می‌کند- در مواقع شادی واظهار شعف و شادمانی- چه به صورت فردی و یا جمعی مثل حرکات هماهنگ دسته‌جمعی درمیان بعضی از اقوام و ملتها در اعیاد و جشنها)، که در این صورت در محیط غیرمختلط و غیرشهوانی و بدور از لغو و لهوکه موجب تحریک هوای نفس خود و دیگران نیز نباشد و متناسب با کرامت انسانی باشد، اشکالی نخواهد داشت. البته در هر صورت مسائل جانبی را نیز باید درنظر گرفت مانند سوء استفاده‌هایی که ممکن است از عکس و فیلم‌های چنین مجالسی انجام شود.اما «سماع» یا رقص عرفانی که در بعضی جلسات متصوفه اجرا می‌گردد، به نظر می‌رسد، با دوری جهان اسلام از تبیینگران راستین قرآن، از شکل صحیح و ناب عرفانی خود خارج گشته و تحریف شده است.


 

 

 

نتیجه گیری

در شریعت ناب اسلامی، هیچ نیاز طبیعی و صحیحی، منع نشده است، واحکام وشریعت دینی، غرایز انسان را نه محدود می کند و نه محروم می نماید، بلکه در راستای رسیدن به تعالی ،در چهارچوب عقل و شرع، "محدوده" تعیین می کند. وهمه این محدوده ها را که برخی ، محدودیت‌ تلقی می نمایند، برای نیازهای کاذب و انحرافی بوده و پاکی و ارتقاء کمی و کیفی دنیا و آخرت انسان درآن لحاظ شده است. لذا، هر حکمی از احکام الهی، می تواند گرهی از گرههای وجودی بین انسان و خدا را باز نموده و آدمی را برای پذیرش حقیقت مهیا سازد .پس، هر غریزه ای از غرایزانسانی به شکل افراطی و هوس آلود مورد بهره برداری قرارگرفته و باعث سقوط اخلاقی و فساد فرد و جامعه شود، کاری است غیرمقبول و غیرعقلانی، چرا که وقتی در هر موضوعی راه صحیحی وجود دارد، چه نیازی به راههای ناپاک و غیرسالم هست؟ «خداوندا به واسطه راههای حلال ما را از راههای حرام باز دار»(قمی، 1388).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

کتابها

  • قرآن کریم،( 1390)، ترجمه براساس المیزان ، سید محمد رضا صفوی، قم ، دفتر نشرمعارف .
  • نهج البلاغه(1389)، ترجمه دکتر شهیدی، تهران ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
  • آمدی، عبدالواحد(1378)غررالحکم، قم ، بوستان کتاب.
  • امام خمینی، روح الله(1376) ، شرح چهل حدیث، تهران،  دفتر نشر اثار امام خمینی(ره).
  • انصاریان، حسین(1371)، عرفان اسلامی، ج 5،باب 13،اصفهان، نشر حجت.
  • بی آزار شیرازی، عبدالکریم (1363)، رساله نوین ج1، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  • تاجدینی، علی، 1381، فرهنگ جاودان المیزان، مهاجر، قم
  • راغب اصفهانی، 1404،المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشرالکتاب، بی نا.
  • رحماندوست، مصطفی،( 1372)، هم صدا با ترانه باران ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  •  سفری،مهدی، کرمانی کجور،محمد،1392، تفویض تشریع به معصومان علیهم السلام در رویکرد عالمان
  • جوادی آملی،عبدالله(1391)،مفاتیح الحیاه، قم، اسراء.
  • حسینی خامنه ای، سید علی(1389)،رساله اجوبه الاستفتائات، تهران، پیام عدالت.
  • صفرلکی، شمس الله(1385)، احکام جشن و شادمانیها، قم ، نورالسجاد.
  • طباطبایی، علامه محمدحسین(1363)، المیزان ج 4،تهران ،محمدی.
  • طبرسی، حسن بن فضل(1414 )، مکارم الاخلاق، قم ، دارالثقافه.
  • طریحی ، فخرالدین(1365)، مجمع البحرین، تهران ، مرتضوی.
  • طریقه دار ، ابوالفضل (1380)،شرع و شادی، قم، حضور.
  • غفاری، ابوالحسن(1383)، سنت امتحان در زندگی انسان، تهران، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
  • فتحعلى خانى، محمد(1379)، آموزه های بنیادین علم اخلاق ج2، قم ، شهریار.
  • قمی ،شیخ عباس،(1388)، مفاتیح الجنان، قم ، امام علی(ع).
  • گرجی، ابوالقاسم،1387تاریخ فقه و فقها،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) تهران.
  • مجلسی، علامه محمدباقر(1388)، حلیه المتقین ، تهران ،یاس بهشت.
  • مصطفوی، حسن،1385،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، طهران
  • مطهری، مرتضی (1390)، مجموعه آثار، ج19،تهران ، صدرا.

مجلات

  • اسماعیلی، ذبیح الله،(1385)، حریم روابط زن و مرد، نامه جامعه ، دوماهنامه جامعه الزهراء (س)،شماره 23،ص56
  • گوهری، عباس(1386)، فلسفه احکام، تعارض یا تعاضد علم و دین، کتاب نقد شماره 46، ص15.
  • مددپور، محمد(1384)،در حکمت موسیقی، نشریه مقام موسیقایی،سوره مهر، شماره 40ص49تا51

الکترونیک

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٥/٤/٢۱ - منیره بایرامی فرجود