مدارحسن

مشارکت  شیطان در اموال و اولاد

جستاری در موانع سه سرمایه انسانی در جامعه

چاپ شده در اولین کنفرانس بین المللى مطالعات اجتماعی فرهنگی و پژوهش دینى 1385

 

امین فتحی عضو هیأت علمی دانشگاه محقق اردبیلی

 

چکیده

خداوند متعال برای انسان سه نیروی شنیدن ، دیدن و فهمیدن را قرار داده است که دارای سطوح  عادی ، متوسط و عالی بوده و سطح متوسط آن به عنوان سرمایه زندگی  در دنیا می باشد. به تصریح آیه 64 اسراء، از مهمترین  دلایل کوردلی آدمی و عدم کارکرد صحیح این نیروها ، مشارکت شیطان در اموال و اولاد انسان است . در جهان امروز، شیطان و قدرتهای شیطانی در این راستا هم داستان شده و دولتهای مسلط جهانی از همه ابزارهای پلید  خود مانند استعمار فرهنگی در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. لذا امروزه اوج حکومت ابلیس جهت تشکیل حکومت و تسلط بر بنی آدم ، سلب مشروعیت از اموال و اولاد انسان است.


مقدمه

در آیات زیادی از قرآن کریم، واژه های"سمع" ، " ابصار" و "افئده" ، به عنوان سه نیروی مورد نیاز انسان با هم آمده اند،که از برخی آیات استفاده می شود که خداوند متعال برای انسان در زندگی دنیا این سه قوه را بعنوان سرمایه زندگی  قرار داده است : 1- نیروی شنیدن 2- نیروی دیدن 3- قوه درک. هرکدام از این سه قوه، دارای سطوح : عادی ، متوسط و عالی می باشند. سطح عادی شنیدن، مانند شنیدن همه صداها و آواها از طریق گوش،  و سطح عادی دیدن، مانند دیدن هر آنچه که به چشم حس دیده می شود، و سطح عادی درک کردن ، مانند تشخیص رنگها و مفاهیم واژه ها پس از دیدن و یا شنیدن : « وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(هود/78): و خداست که شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالى که چیزى نمى دانستید، و براى شما گوش و چشم و دل قرار داد تا باشد که سپاس بگزارید».

 بدیهی است که این سه قوه، نعمت الهی بوده و باید قدردان آن بود.اما در حد سرمایه اصلی معرفی نشده است. وسطح متوسط شنیدن(گوش شنوا-سمعیت)، مانند شنیدن و اثر پذیری از سخن حق ، و سطح متوسط دیدن، مانند داشتن بصیرت و دیدن حق و باطل در جامعه. و سطح متوسط درک کردن ، مثل قدرت درک حقایق و تشخیص خوبی از بدی و حق از باطل:

«اوست آن که شب را براى شما پدید آورْد تا در آن آرام گیرید و روز را روشن آفرید. به راستى در اینها نشانه هایى بر یکتایى خداست، و تنها کسانى که گوش شنوا دارند سخن حق را شنیده و نشانه ها را درک مى کنند»(یونس/67).

«پس آیا کسانى که تو را تکذیب مى کنند در زمین گردش نکرده و با دیده عبرت به این ویرانه ها ننگریسته اند تا برایشان دل هایى پدید آید که با آنها در فرجام کفر و شرک بیندیشند یا گوش هایى که با آنها حقایق را بشنوند و ایمان بیاورند؟ به یقین دیده ها نابینا نیست ولى دل هایى که در سینه هاست کور است»(حج/46).

 « و قطعاً بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم، چرا که آنان را دل هایى است که به آنها حقیقت را درنمى یابند و دیدگانى دارند که به آنها آیات حق را نمى بینند و برایشان گوش هایى است که به آنها سخن حق را نمى شنوند. آنان همانند دام ها هستند بلکه از آنها گمراه ترند.آنانند بى خبران»(اعراف/179).

 البته سطح عالی این سه قوه،یعنی داشتن چشم و گوش و قلب ملکوتی و رسیدن به مراحلی از مکاشفه و شهود، گرچه از سرمایه اصلی است ولی خارج از بحث مقاله می باشد.

سرمایه زندگی

 و ممکن است برخی از این قوای سه گانه که نعمتی خدایی اند، دچار آسیب و یا اختلال شود، بدون آنکه  شخصیت انسان آسیب ببیند. اما خداوند در آیاتی دیگر ، کسانی را که نیروی شنیدن، دیدن و قدرت درک ندارند مذمت نموده و یا از پیدایش موانعی برای آن سه نیرو یاد می نماید. مانند :

« پس آیا دیدى آن کسى را که معبود خویش را هواى خود قرار داده و با این که حق را شناخته است خدا او را در بیراهه گذارده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پرده افکنده است؟ ...»(جاثیه/23).

«...عذاب براى آنان دو چندان خواهد شد، چرا که راه فسق و فجور را برگزیدند و بر آن پافشارى کردند. آنان از شنیدن اخطارها و نویدهاى الهى ناتوان بودند و نشانه هاى خدا را نمى دیدند»(هود/20).و در آیه 21 می فرمایند: أُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ...یعنی: این سه نیرو به عنوان سرمایه زندگی بوده و از دست دادن آن خسارتی است که جبران نمی پذیرد. معلوم می شود که مذمت کردن بخاطر نبودن نعمت، یا از دست دادن آن نبوده، بلکه به سبب عدم کاربست صحیح این نعمتهاست. بنابر این ، علاوه بر اینکه سطح عادی این نیروها ، نعمتی الهی بوده و در جای خود مسئولند ولی در صورت فقدان آنها مسئولیتی نخواهد بود ، اما خداوند سطح متوسط این سه قوه را بعنوان سرمایه زندگی  قرار داده و فردای زندگی از این سرمایه ها سوال خواهد نمود.

حکومتهای شیطانی و استعمار فرهنگی

علل مختلفی سبب کوردلی و عدم کارکرد صحیح این نیروها می شود، که یکی از مهمترین  دلایل آن، مشارکت شیطان در اموال و اولاد انسان است و به تعبیری دیگر شیطان جهت تشکیل حکومت خود و تسلط بر بنی آدم از همه اهرمهای خود بهره می برد از جمله از طریق مشارکت در دارایی و نسل انسان. و این امر میسر نمی شود مگر با شکل گیری حکومتهای شیطانی. در جهان امروز، دولتهای مستکبر بعد از گذر از استعمار نظامی یا کهن، به شیوه استعمار سیاسی یا استعمار نو – که درآن دولتهای دست نشانده تمام تکالیف خویش را از کشور سلطه گر کسب می نمایند و متأسّفانه بسیاری ازکشورهای اسلامی از این قبیل هستند- مدیریت می کنند. و یا به شیوه استعمار فرهنگی. «این نوع استعمار برای نظام هایی تجویز میگردد، که نه اجازۀ اشغال نظامی را داده و نه اجازۀ دخالت خودخواسته در امور سیاسی خود را می دهند. مانند  جمهوری اسلامی ایران ، که در این نوع از استعمار، دشمن با ترفندهایی مختلف، قواعد بازی را به گونه ای می چیند که مسئولان و مردم آن کشور به میل کشور سلطه گر فکر کنند و اذهان و قلوبشان توسّط کشور غاصب، تسخیر گردد»(حفظ نظام، بی تا). استعمار فرهنگی یا  فرانو « در واقع، اشغال پایدار غیرمستقیم و بدون اعتراض مردمی با عبور از حاکمان سیاسی است»(زارعی‌نژاد،1378 : 593). در این روش، دولتهای مسلط جهانی از همه ابزارهای شیطانی در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. به عبارتی واضحتر، امروزه اوج حکومت ابلیس از راه خدشه در مشروعیت اموال و اولاد انسان است :

« وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ  وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا(اسراء/64) : از آنان هر که را توانستى با صداى خود به نافرمانى خدا برانگیز و با سواران و پیادگانت بر آنان بانگ بزن تا به گناه روى آورند، و با آنان در اموال و اولادشان شریک شو و از آنها در همان جهتى که مى خواهى بهره بگیر و به آنان وعده و نوید ده؛ ولى باید بدانند که شیطان جز وعده اى فریبنده به آنان وعده اى نمى دهد».

شیاطین

در قرآن کریم از شیطان با تعبیر ابلیس و شیطان ، و از یاران شیطان با تعبیرهای "جنود ابلیس" «وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ( شعراء / 95)،  ذریّه ابلیس «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی(کهف/ 50) و دار و دسته ابلیس  یاد شده است «...إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ ... (اعراف / 27)همانا او و گروهش شما را از جایى که آنان را نمى بینید مى بینند.

«ابلیس از ریشه"بلس" بوده و کلمه ی "ابلاس" به معنای غم و اندوهی است که از شدت ناامیدی عارض شود. خداوند می فرماید: " وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُون"‏» (راغب اصفهانی،1404) ، و آن روز که قیامت برپا مى شود و مردم براى حساب و جزا به سوى خدا باز مى گردند، گناهکاران از رحمت او نومید مى شوند( روم /12). ودر بیان امام رضا(ع)نیز، علت ابلیس نامیده شدنش، مأیوس شدن از رحمت خدا بوده است(قمی،1416(. وآن بعد از تمرد از دستور خداوند متعال بوده است. «شیطان در معنای اصلی، گویا مفهوم وصفی دارد یعنی «شریر»؛ در قرآن عزیز، شیطان به همین معنی بکار رفته است جز اینکه گاهی در مورد خود ابلیس و گاه با معنای عام در مورد هر موجود شریری که شرارت در او «ملکه راسخ» گردیده است»(مصباح یزدی ، 1385). ذریه به مفهوم نسل و فرزندان است.مرحوم مصطفوی در کتاب التحقیق فى کلمات القرآن الکریم در معنای "ذر" می نویسد: «انتشار دقیق و ملایم را گویند یعنی پراکنده شدن بصورت ریز، سپس می فرمایند ذریه-منسوب به ذُره- نیز از مصادیق این معنامی باشد، زیرا ، نسلی که از شخصی منتشر می شود ابتدا به صورت ذرات ریزی است که از صلب و ترائب خارج می شود« (مصطفوی،1385،ج3). بر اساس بررسی بعمل آمده برآیاتی از  قرآن که واژه شیطان  و ابلیس در آنها بکار رفته است ،خداوند  نزدیک به پنجاه کار به شیطان در ارتباط با زندگی آدمی نسبت داده است که وسوسه، اغواء و مشارکت از جمله آنها می باشد.

مشارکت شیطان در اموال و اولاد

مراد از مشارکت شیطان این است که «انسان مال یا فرزند را از راه حرام بدست بیاورد یا آنها رادر غیر راه خدا بکار بندد و با این ترتیب شیطان در منافع آنها شریک می گردد و به مقصد خود که نافرمانی خدا و انجام عمل حرام است نایل می شود، هرچند که انسان هم از مال یا فرزندش بهره می برد، اما هر دوطرف (شیطان و انسان) از آن مال یا فرزند بهره مند شده اند، ولی از رحمت خدا بی نصیب و تهی دست هستند»(طیب،1377). و از نظر علامه طباطبایی نیز «شرکت جز در ملکیت و اختصاص تصور نمى‏شود، و لازمه‏اش این است که شریک در استفاده از آن ملک- که غرض از تحصیل آن همان استفاده است- سهیم باشد، چرا که مال عینى است خارجى و جداى از انسان و همچنین فرزند موجودى است مستقل و جداى از پدر و مادر و اگر غرض از مال و فرزند استفاده از آنها نبود هرگز انسان مالیتى براى مال و اختصاصى براى فرزند قائل نمى‏شد»( طباطبائی، 1393، ج13).

منظور از شرکت شیطان در اموال یکی از دو چیز یا هر دو است:

الف- شرکت در به دست آوردن مال از راههای حرام ، مانند: ربا، کلاهبرداری وغش در معاملات، قمار، رشوه، سرقت، قاچاق،کم فروشی ها و امثال آن.

ب- شرکت در مصرف مال در راههای حرام و نامشروع، مانند: شراب، قمار ، مواد مخدر  و اموری از این قبیل که خداوند از آنها نهی نموده است. و یا آنکه از راه حلال کسب بکند و لیکن در معصیت به کار برند، و در اطاعت خدا صرف نکند، پس هر دو از آن مال منتفع شده‏اند. و منظور از شرکت در اولاد نیز یکی از دو مورد زیر می‌باشد:

الف- مشارکت شیطان  قبل از ولادت فرزند به صورتهای:

1- انعقاد نطفه از راه حرام (فرزند نامشروع)( فیض کاشانی،1362،ج1: 979).  

2- انعقاد نطفه با مهریه ای که از مال حرام بدست آمده باشد.(حویزی،1384،ج3).
3- انعقاد جنین از طریق تغذیه والدین از درآمد و مال حرام و یا غذاهای حرام.(مجلسی،1404، ج 579).

  4- عدم رعایت برخی ازآداب و دستوراتی که در حین ازدواج و انعقاد نطفه و امثال آن باید مراعات شود.( القمى، 1360،ج 2).

  5- انعقاد نطفه از اموالی که حقوق واجب آن ادا نشده باشد.« اگر کسی عین مال خمس نداده را مهر قرار دهد، شیطان با پدر در فرزندی که از این ازدواج متولد می شود شریک است»( جوادی آملی، بی تا). 

قرآن کریم می فرماید:« یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (بقره/168) اى مردم، از آنچه در زمین است بهره برید، که خدا آن را براى شما حلال و پاکیزه ساخته است و گام هاى شیطان را دنبال نکنید که او براى شما دشمنى آشکار است( پس مبادا به پیروى از شیطان آنچه را خدا حلال کرده است حرام بشمارید و آنچه را حرام کرده است روا بدانید».

یکی از خدمات بزرگ پیامبران الهی خصوصاً پیامبر گرامی اسلام(ص) و اهل بیت مطهرش(ع)، راهنماییهایی آنان در غذای انسان بود« پیشوایان مذهبی بر اساس آیات قرآن، و بر اساس منفعت یا ضرر و زیانی که غذاها بر جسم یا روح و روان انسان می گذارد، آن را به دو قسم ناپاک و پاک تقسیم کرده اند. غذاهای ناپاک را که بر جسم و روان انسان حتی بر نطفه و جنین ضرر و زیان دارد را به عنوان غذای حرام معرفی کرده اند، چنان که غذای پاک که در صحت و سلامتی و تقویت بنیه جسمی و روان آدمی تأثیر گذار است، به عنوان حلال معرفی نموده اند«(مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی،1391). از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: " خداوند هیچ خوردنی و آشامیدنی را حلال نکرد، مگر آن که منفعت و مصلحت بشر در آن بوده و هیچ غذایی را حرام ننموده مگر آن که در آن غذا مایة زیان و مرگ و فساد موجود است. هر چه سود بخشنده و نیرو دهنده جسم و تن است حلال است، و هر غذایی زیان آور، کشنده حرام یا باعث فرسایش توان و نیروی انسان است، حرام است»»( مجلسی،1404 ج2: 268).  

ب- مشارکت شیطان پس از ولادت اولاد.

1- اگر انسان از تربیت اولاد غافل شود و او را مودّب به اخلاق خدائی نکند در این صورت، انسانی شرور و شیطانی خواهد شد که سهمی هم برای شیطان در آن فرزند پدید خواهد آمد. «یا از راه حلال به دنیا آیند و لیکن به تربیت دینى و صالح تربیتش نکند و به آداب خدایى مؤدبش نسازد، در نتیجه سهمى از آن فرزند را براى شیطان قرار داده و سهمى را براى خودش» (طباطبائی،1393).

2- بزرگ کردن فرزند از مال و یا غذاهای حرام

«در تعالیم الهی لقمه حلال مقدّمه عمل صالح شمرده شده است ، همان‏گونه که گیاه از آب بی‌نیاز نیست، هر قدر آبی پاک‌تر باشد،‌ آن گیاه هم پاک و میوه‌اش شیرین خواهد بود و هر قدر آبی پلید باشد، آن گیاه هم پلید و میوه آن تلخ خواهد شد،‌ عمل انسان نیز گویای نوع تغذیة او می‌باشد. اثر غذای حلال در سبکی روح، نور باطن، توجه به عبادات،‌ و اثر غذای حرام در سنگینی، کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است. بنابراین، لقمه‌هایی که  از درآمدهای حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعی اثر نامطلوب گذاشته و منشأ ایجاد کینه و دشمنی می‌شود و صلح و صفا را از بین می‌برد. به تعبیر واضح‌تر، وقتی انسان راه خود را بر کسب حرام باز دید و برای لقمه حلال و حرام تفاوتی قائل نشد،‌ حریمهای اجتماعی را نیز نادیده گرفته و موجب از بین رفتن فضایل می‌گردد  و فرد را از انسانیت ساقط نموده و نسل انسانی را فاسد می‌کند و لذا امنیت جامعه نیز از بین می رود.(رک: قاسمی،1393).

یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا  إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (51/مومنون) ما به فرستادگان خود گفتیم: اى پیامبران، از چیزهاى پاکیزه بخورید و استفاده برید و به شکرانه نعمت هاى الهى کارى شایسته کنید؛ قطعاً من به آنچه مى کنید به خوبى آگاهم، مبادا از فرمان من روى برتابید. علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیه فوق می نویسند:

«خطابى است به عموم پیامبران و گویا مراد از خوردن از طعامهاى پاکیزه ارتزاق و تصرف در آن باشد، سیاق آیات شهادت مى دهند به اینکه جمله کلوا من الطیّبات در مقام منت نهادن بر انبیاء است، در نتیجه جمله بعدى هم که مى فرماید و اعملوا صالحا در این مقام است که بفرماید در مقابل این منت و شکرگزارى از آن، عمل صالح انجام دهند، و در اینکه با جمله انى بما تعملون علیم تعلیلش کرد، تحذیرى است به ایشان از مخالفت امر، و تحریکى است به اینکه ملازم تقوى باشند»(طباطبایی،1393).

اموال شبهه‌ناک

غذا یا لقمه شبهه‌ناک مالی است که حلال و حرام بودن آن معلوم نیست.از رسول مکرم اسلام‏(ص) روایت شده است که: « برای مردم زمانی فرا می‌رسد که برای آنان تفاوتی نمی‌کند که مال را از کجا به دست آورده‌اند، آیا از حلال است یا حرام؟»دستور اسلام این است که انسان مسلمان به مال یا غذای شبهه ناک نزدیک نشود؛ چرا که نزدیک شدن به پرتگاه ، احتمال پرت شدن را افزایش می‌دهد و این تعبیر رسول خدا‏- است که می‌فرماید: « هر که در چیزهای شبهه‌ناک افتد، [ناخواسته] در حرام خواهد افتاد، همانند چوپانی که در اطراف قُرُق، گوسفند بچراند [که هر آینه] بیم می‌رود که در قرق افتد. بدانید که هر پادشاهی قرقی دارد و قرق خداوند در زمین محرمات اوست.»امام صادق(ع)می‌فرماید: « پرهیزکارترین مردم کسی است که در کنار امور شبهه‌ناک (که معلوم نیست حلال است یا حرام) توقف نماید.» و در اصطلاح ، مال شبهه ناک به اموالی گفته می‌شود که یقین به حرمت آن نداریم ولی احتمال حرمت آن وجود دارد.(رک: قاسمی.،1393).

امام علی(ع) در نامه 45 نهج البلاغه خطاب به کارگزار خود عثمان بن حنیف می فرماید:« ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که مردی از جوانان بصره تو را به ولیمه ای دعوت کرده و تو به آن شتافته ای ... پس، بنگر که بر سر این سفره بر چه غذایی دندان می نهی، آن چه را که حلال و حرامش بر تو آشکار نیست، از دهان بیرون افکن و آن چه را به پاکی راه های فراهم آوردنش یقین داری بخور».

از امام صادق(ع) روایت شده : " همانا امور بر سه گونه است: امرى که روشن است درست و حق است، باید پیروى شود. و امرى که معلوم است ناحق است و گمراهى است باید از آن اجتناب شود. و امر مشکلى که باید به خدا و رسولش برگردد، رسول خدا (ص) فرمود: حلالى است روشن و حرامى است روشن و در بین این امور مشتبهى هم هست، هر که مورد شبهه را ترک کرد، از محرمات نجات یافته و هر که بدان اخذ کرد و در نتیجه مرتکب حرام شود و ندانسته هلاک گردد»(کمره ای،1379،ج1).

اولاد شبهه‌ناک

اولاد شبهه‌ناک نیز به چند صورت مصداق پیدا می کند:

الف- تولد فرزند با  ازدواج شبهه ناک.

ب- تولد فرزند از راه درآمد و یا غذای شبهه ناک.

ج- تولد فرزند از طریق فکر حرام(زنای ذهنی) : « اگر با نگاه به نامحرم و با هوس او، با محرم خود هم‌بستر شد باز هم شیطان با پدر در فرزند شریک است و ناصالح شدن فرزندان بی جهت نیست»(جوادی آملی، بی تا).

که این امر با اختلاط بی جهت ، غیر ضروری و بی رویه  زن و مرد در جامعه  افزایش یافته و دامن زده می شود.لذا توصیه های مکرر اولیاء دین در خصوص پرهیز از اختلاط بی حکمت نبوده و منطبق بر برهانهای عقلی و یافته های علمی است.

نتیجه گیری

از نظر قرآن ، سطح متوسط "سمع" ، "بصر" و "افئده" سرمایه زندگی بوده که با مشارکت شیطان در اموال و اولاد و با ایجاد پرده(غشاوه) بر چشم و گوش و دل آدمی ، این سرمایه انسانی گرفته شده و از آن محروم می شود.لذا شیطان جهت تشکیل حکومت خود و تسلط بر بنی آدم از همه اهرمهای خود از جمله از طریق مشارکت در اموال و اولاد انسان بهره می برد. و این امر میسر نمی شود مگر با شکل گیری حکومتهای شیطانی. در جهان امروز، دولتهای مستکبر بعد از گذر از استعمار نظامی یا کهن و علاوه بر شیوه استعمار سیاسی یا استعمار نو ، به شیوه استعمار فرهنگی عمل می کنند. در این روش دولتهای مسلط جهانی از همه ابزارهای شیطانی در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. لذا امروزه اوج حکومت ابلیس، سلب مشروعیت از اموال و اولاد انسان، بخصوص با دامن زدن به موضوع اختلاط بین زن و مرد است . بنابراین گرچه ائمه ی اطهار (ع) حجت خداوند بوده و پیوند با آنان و تمسک به ایشان پناهگاهی است که  می توان از شر شیطان در امان ماند. اما این امر چیزی از مسئولیت همگانی ، بخصوص والدین و وظایف سنگین مسئولان جامعه  در ایجاد بستر تامین غذا و معیشت حلال و تربیت مطلوب فرزندان و زدودن زمینه های حرام و شبهه ناک کم نمی کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

           منابع

            قرآن کریم ،ترجمه بر اساس المیزان(محمد رضا صفوی)،دفتر نشر معارف، قم.

           المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، محمد فواد عبدالباقی، 1387،انتشارات اسلامی.تهران.

         طباطبایی،سید محمد حسین،1388، قرآن در اسلام، دفتر انتشارات اسلامی،قم.

         طیب، عبدالحسین، 1374، تفسیر اطیب البیان، 7 ، تهران ، اسلام.

       قمی، عباس، 1416،سفینة البحار، ج 1، بنیاد پژوهش‌های اسلامی وابسته به آستان قدس رضوی، مشهد.

       جوادی آملی ،عبدالله،بیتا ،اثر لقمه حرام ، راسخون.

      مصطفوی، حسن،1385،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، طهران.

    مصباح یزدی،محمدتقی،1385، معارف قرآن (3-1) ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم.

     راغب اصفهانی، 1404،المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشرالکتاب، بی نا.

    علامه مجلسی،1404، بحار الانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت ، لبنان،

    مجموعه مفالات همایش استعمار فرانو، استعمار فرانو ،غلامحسین زارعی‌نژاد، موسسه آموزشی و پژوهشی امام   خمینی ، قم.

   حویزی، علی بن جمعه،1384، تفسیر نور الثقلین،دارالتفسیر، قم.

     فیض کاشانی،1362، تفسیر الصافی، مکتبه الاسلامیه، طهران.

   قاسمی،   محمد علی، 1393،روزی حلال،تاثیر مال و لقمه حلال و حرام بر سرنوشت انسان، انتشارات نورالزهرا، قم.

   کلینی(ره)1379، اصول کافی ، ترجمه و شرح فارسی محمدباقر کمره ای، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، تهران.

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۱٢ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط منیره بایرامی فرجود نظرات ()


 Design By : Pichak