مدارحسن
شرحی بر چند آیه از سوره ی شریفه مائده

وراثت صالحان، مائده آسمانی و سرنوشت مسلمانان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امین فتحی

مدرس حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی

 

مقدمه:

مائده غذای آسمانی است. در این سوره چون لفظ مائده آمده «انزل علینا مائدة من السماء» سوره ی مائده نامیده شده. اما در واقع خداوند در این سوره مائده ی آسمانی را که باعث می شود زمین به آسمان پیوند خداوند نازل کرده است.

برای اینکه جایگاه و موقعیت این سوره مشخص شود تا در قدم بعدی به تفسیر آیات این سوره پرداخته شود مقدماتی ذکر می شود.

 

اول: اینکه این سوره آخرین سوره ای است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده چون آیه ی اتمام و اکمال دین در این سوره است و معنا ندارد پس از آنکه دین کامل شده سوره ی دیگری نازل شود.

 

دوم: ارتباط این سوره با مفاهیم سوره های قبلی است. در سوره های قبلی ما با پیمان شکنی بیشتر بنی اسرائیل مواجه بودیم لذا اولین آیة آن «یا ایهاالذین ءامنوا اوفو بالعقود» است. عقود، عهد و پیمان است که مؤمنان را به آن دعوت می کند.


 

عهد خدا شامل چه کسانی می شود؟

قبلاً بحث شده که چگونه در طول تاریخ انسان ها به دو دسته تقسیم شدند حق و باطل. تا اینکه می رسد به حضرت ابراهیم. فرزندان حضرت ابراهیم دو دسته می شوند. بنی اسرائیل و بنی اسمائیل، اسحاق و یعقوب بنی اسرائیل هستند، جالب اینجاست که هر دو دوازده دسته هستند. حضرت ابراهیم وقتی که عهد خدا را بجا آورد و از آزمون ها سربلند بیرون آمد خداوند به او مقام امامت داد. بعد حضرت ابراهیم عرض کرد که خدایا، آیا از ذریه ی من هم خواهد بود؟ (امامت بالاتر از نبوت است. امامت هم دارای درجاتی است که بالاترین درجه را پیامبر اکرم(ص) و ائمه دارند، لذا حضرت ابراهیم نبی باید امتحان بدهد بعد به امامت برسد) به آنها هم می رسد؟ جواب این بود «لاینال عهدی الظّالمین» (124/ بقره) عهد من شامل ظالمین نمی شود. یعنی آنهایی که ظلم بر خود و دیگران کنند و به طور مشخص عهدشکنی کنند آن عهد خدا که ولایت و امامت است به آنها نمی رسد.

 

معنی خلافت و وراثت

آیات متعددی وجود دارد که خدا می خواست بنی اسرائیل وارث زمین شوند و وارث ولایت، خداوند وعده داده بود (از جمله در سوره ی انبیاء آیه ی 105)، در زمین آنها را خلیفه می کنم.

این خلافت و وراثت در دو بعد بوده:

بعد ظاهری: شامل کل زمین مخصوصاً زمین مقدس(فلسطین و بیت المقدس در مثال)

بعد معنوی: و یکی هم خلافت معنوی است. همان امامت و ولایت، خدا می خواست که آنها این مقام را داشته باشند اما اینکار را نکردند. بلکه ظلم بر خود کردند و ظالم شدند این هم جزو قانون خداست که عهد من به ظالمین نمی رسد. اما آن خلافت ظاهری را که موسی مأموریت داشت که بنی اسرائیل را وارد ارض مقدسه کند در همین سوره ی مائده «یا قوم ادخلوا الأرض المقدسة» (آیه21) وارد نشدند و ظلم بر خود کردند. 40سال محروم شدند، البته پس از موسی(موسی(ع) ارض مقدسه را ندید) در زمان طالوت و با کمک حضرت داوود از نسل بنی اسرائیل وارد این ارض مقدسه شدند. اما نتوانستند نگه دارند یعنی از آن محتوای آموزه های توحیدی که دین یهود داشت این را از دست دادند. چون ظلم کردند هم آن وراثت ظاهری را تاحدی از دست دادند و هم وراثت باطنی و معنوی را که ولایت و امامت بود.

 

نسل پاک

اما ذریه ای از بنی اسرائیل، آن هم بنی هاشم از آن، دچار ظلم نشده بودند، در زیارت وارث می گوئیم: «اشهد انّ کنتم نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره» نسل های پاک، این نسل پاک مانده اند و بر خود ظلم نکردند و خود را آلوده نکردند.

 

علت حضور یهود در عربستان در زمان پیامبر اکرم(ص)

یهود چرا در مکه حضور داشت و در عربستان مخصوصاً در مدینه و «پیامبر در تورات، پیامبر در انجیل کتاب ها است» هم مفسرین آنها گفته هم خود تورات و هم انجیل و تاریخ هم گویای این مطلب است که یهود و حتی مسیح به خاطر بشارت پیامبرانشان که آخرین پیامبر در آن منطقه ظهور خواهد کرد بنام احمد و ستود، آمده بودند و منتظر او بودند حتی وقتی که پیامبر اکرم در مکه بود و اسلام را اعلام کرده بود از مدینه که آمدند پیامبر را دیدند و حرف او را پسندیدند مقدمات هجرت پیامبر به مدینه فراهم شد پیامبر با اوس و خزرج که دو تیره بودند با هم اختلاف داشتند بعلاوه یهود(تقریباً این 3دسته در مدینه بودند) عهد و پیمان می بندد که یکی باشند اما قوم یهود با توجه به دنیاگرایی و ملیت پرستی و نژادپرستی طمع داشتند و این ویژگی را دارند که همیشه عهدشکنی کرده اند. هم آن عهد قبلی را شکستند که به خاطر همان عهد منتظر ظهور پیامبر بودند به خاطر اینکه آنها متعبّدانه و مؤمنانه انتظار او را می کشیدند. هم عهد بعدی را که با پیامبر بسته بودند را شکستند. حالا انتظار داشتند که پیامبر را وابسته به خود می کنیم یا بعدها امید داشتند که پیامبر  چون پسر ندارد بعد از پیامبر دین اسلام برچیده می شود یا حداقل محدود به شبه جزیره ی عربستان می شود. اما دیدند که اسلام روز به روز تقویت می شود، جهانگیر می شود. اینجا حسادتشان برانگیخته شد.

 

حسادت قوم یهود

در مورد حسادت قوم یهود در قرآن آیات مختلفی داریم از جمله سوره ی نساء آیه ی 54 که یکی از معنای این سوره در ارتباط با یهود است. که «ام یحسدون الناس... » . آیا حسادت می ورزند که می خواهد دینش را جهانگیر کند. از قرآن می توان بیان کرد که یهود طمع داشت که پیامبر هم تابع دین یهود شود، به عنوان پیامبر یهودی حساب شود. نه دین مستقل از جمله آیه ی برجسته «ولن ترفی عنک الیهود... »(بقره/ 120) این است که فکر می کنید با باج دادن اینها راضی می شوند، نه. راضی نخواهند شد از تو ای پیامبر تا اینکه تابع دین آنها شوی. بعد از این بهانه های بنی اسرائیل شروع شد. قبلاً به پیامبر گفتند فرشته ای که به تو وحی می شود کیست، گفت جبرائیل، گفتند اگر میکائیل بود ما ایمان می آوردیم «در آیه ی97 سوره ی بقره به آن اشاره شده» مثلاً وقتی که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند آنها بهانه کردند و گفتند که ما در تورات خوانده ایم که این پیامبر شکست نمی خورد و پیروز می شود. پس ما ایمان نمی آوریم. خدا هم در جواب آنها در سوره ی آل عمران آیه ی 12 گفت که «ستغلبون و تحشرون الی جهنم... » نه تنها مسلمانان شکست خوردند، کفار مکه بر آنها پیروز می شوند بر خود اینها هم پیروز می شوند و آخرت اینها هم جهنم است. این مسائل بود تا اینکه این سوره می خواهد پایان خلافت ظاهری و باطنی یهود را اعلام کند. چون با این سوره است که ختم دین و اتمام دین و کمال آن اعلام می شود و لذا وقتی که دین کامل شد یهود باید به خاطر آن ظلم و ستم و عهدشکنی که کرده اند از بین بروند و از هر دو عهد خدا محروم شدند.

 

محرومیت از ولایت باطنی

 بعد می رسیم به قضایای غدیرخم که این آیات که مربوط به امامت و ولایت است «الیوم اکملت لکم دینکم، یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...» پس از غدیرخم حجة الوداع آخرین حج پیامبر اکرم(ص)، پیامبر اکرم وقتی که به مدینه می رسد دستور تجهیز سپاهی بزرگ به فرماندهی اسامه ابن زید، ابن حارثه، (زید پسرخوانده ی پیامبر بود) که جوان 20 ساله بود که برود به شام و فلسطین، دقت کنید وقتی که دین کامل شد و ولایت منصوب شد. یعنی آن وراثت معنوی امضا شد پیامبر(ص) می خواهد آن وراثت ظاهری را هم اجرا و عملی کند، دستور می دهد به فتح فلسطین. لذا سپاهی را به فرماندهی اسامه که جوان بیست ساله ای بود برای این کار بر می گزیند. اما چون آن خلیفه ی اول و دوم نگران بودند سرپیچی کردند و همراه سپاه اسامه نرفتند و صریحاً مخالفت کردند. چون می ترسیدند وقتی که بروند پیامبر(ص)، علی(ع) را تثبیت کند. سپاه به فتح بیت المقدس رفت و اینها نرفتند ولی این فتح 5 سال طول کشید و سال 15 هجری بیت المقدس رسماً فتح شد. اما جهان اسلام چون از ولایت باطنی محروم و در نتیجه از محتوای اسلام حقیقی محروم شده بود نتوانست آن را حفظ کند. لذا الان هم بیت المقدس دست ما نیست.

 

اهمیت فتح بیت المقدس

 ولایت امضاء شد عملاً وراثت ظاهری که در زمین بود. حالا چه خصوصیتی دارد این بحث دیگری است چرا آنجا این برجستگی را دارد که بیت المقدس هم باید فتح شود. در حوزه ی معنوی خلافت و امامت و ولایت امضاء شد اما نگذاشتند عملی شود. در وراثت ظاهری هم امضاء شد و دستور صادر شد با تعلّل 5 ساله، و باز چون اولی را عملاً از دست داده بودند دومی را هم از دست دادند الان امت از هر دو محروم شده، یعنی باید این خلافت و ولایت که از بنی اسرائیل که به بنی اسماعیل منتقل شده بود اما عملاً در دست اینها(مسلمانان) نیست. اما وقتی بیت المقدس فتح شد که پیامبر زنده نبود از جنبه های مختلف قابل مقایسه است با آن اصلی که امت اسلام به سرنوشت امت های قبلی دچار می شود. حضرت موسی وارد شدن بنی اسرائیل را به ارض مقدسه ندید، پیامبر اکرم(ص) هم ندید، آنجا با فرماندهی یک جوان که داوود بود فتح شد، اینجا هم با فرماندهی یک جوان فتح شد، آنها هم نگه نداشتند، اینها هم نگه نداشتند، پس می رسد به این سوره که ختم ولایت یهود و آغاز ولایت اسلام و مسلمانی است،

 

عهد الهی

به تورات عهد قدیم و به مجموعه انجیل‌ها عهد جدید و به قرآن عهد اخیر(عهد آخر) گفته می شود چون همه ی اینها عهد خداست.

می فرماید: «یا ایها الذین ءامنوا اوفوا بالعقود» (که کافر شدند، بعد از اینکه پیامبر آمد پیمان را شکستند و کافر شدند. آیاتی که در مدینه نسبت به کفار نازل شده با آیاتی که نسبت به کفار در مکه نازل شده، متفاوت است. چون کفار مکه با کفار مدینه فرق می کند. کفار مدینه معمولاً یهود است به آن چیزی که علم داشتند کفر ورزیدند. لذا هم عنوان اهل کتاب و هم عنوان کفار را در قرآن دارند. اما این آیه خطاب به مؤمنان است مؤمنان آنهایی هستند که ایمان آورده و جزو بنی‌اسماعیل و تابع پیامبر اکرم(ص) شده‌اند.

 

حکم حلال و حرام حیوانات

اوفوا بالعقود در عقد و پیمان‌ها وفا کنید سپس میفرماید: اٌحلت لکم بهیمة الانعهم که موضوع عوض می‌شود و این حکم نسخ شریعت یهود است. در شریعت یهود خیلی چیزها حرام شده بود به تصریح قرآن. و باز به تصریح قرآن بعضی از آنها را حضرت عیسی(ع) که حرام بود حلال کرد. و با این آیه قسمت‌های دیگری را نیز حلال کرد. بعضی از  این حلال گوشتان که بر بنی اسرائیل و یهود حرام بود با این حکم حلال شد. یعنی قبلاًٌ حرام بوده و معنی حلال شد بر شما چهار پایان علف‌خوار «الا ما یتلی علیکم» اما استثناها خواهد داشت، تلاوت خواهد شد، یعنی ذکر خواهد شد که چه چیزهایی استثنا می‌شود البته غیر محلی الصید در حال احرام نباشید چون در حال احرام صید حرام است. ان‌الله یحکم مایرید این یک حکم خداست و خدا براساس اراده‌اش بر شما حکم می‌کند.

 

وفای به عهد نشان انسانیت انسان

 ضمن اینکه به مؤمنان یادآوری می‌کند وفای به عهد داشته باشید. به عقدی که بسته‌اید هر عقدی را شامل می‌شود.

عقدها و عهدها شامل سه دسته می شوند:

 1- عقد انسان‌ها بین خودشان تک‌تک  2- شامل ملت‌ها  3- بین انسان و خدا می‌شود.

«خارج از این بحث، قرآن بر وفای به عهد و عقود خیلی تأکید کرده چون دیگر موجودات این را ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. انسانیت انسان به چند چیز شکوفا می‌شود و یکی هم همین موضوع است.»

 

حرمت شعائر خدا را نشکنید

به این سوره، سوره‌ی عقود هم گفته می‌شود، ضمن اینکه در ابتدای آیه یادآوری می‌کند ای مؤمنان به عهد و عقدهایتان وفا کنید بعد قسمتی از حکم حلال شدن را می‌گوید. همچنین حکم دیگری را می‌گوید «یا ایها الذین ءامنوا لا تحلوا شعائرالله» که حلال نکنید شعائر خدا را، یعنی حرمتش را نشکنید، شعائر یعنی علامت‌ها، جمع شعیره که مکه جزو اعمال و حج جزو شعائر الهی است. والشهرالحرام حرمت ماه‌های حرام را هم نریزید، ولا الهدی و لا القلئد قربانی‌ها چه آنهایی که علامت ندارند و چه آنهایی که علامت دارند حرمتشان را حفظ کنید و لا ءامین البیت آنهایی که قصد خانه‌ی خدا را کرده‌اند بیت‌الحرام، ‌یبتغون فضلاً من ربهم و رضواناً و خواستار فضل و رضوان خدا هستند حرمت اینها را هم حفظ کنید و اذا حللتم فاصطا دماً وقتی که از حال احرام خارج شدید آن وقت می‌توانید شکار کنید یعنی از آن دسته‌ای که حلال شده بود و در حال احرام دوباره حرام شد بعد از اینکه از احرام خارج شدید می‌توانید شکار کنید. ولا یجرمنّکم شنئان قومٍ  ان صدّوکم عن المسجد الحرام ان تعتدوا و شما را منجر نشود عداوت گروهی که از مسجدالحرام باز داشته شوید قبلاًٌ که اهل مکه شما را باز می‌داشتند وقتی که پیروز شدید و الان هم در حوزه‌ی اسلام و مسلمانان قرار گرفته‌اید بعضی از کارهای آنها باعث نشود که شما هم کار آنها را تکرار کنید یعنی مانع آنهایی نشوید که می‌خواهند به مکه بیایند. «و تعاونوا علی البرّ والتّقوی»، این کار را نکنید بلکه بر نیکی و تقوی تعاون کنید «و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان» در گناه و دشمنی و کینه‌ها همدیگر را یاری نکنید واتقوالله انّ الله شدیدالعقاب و تقوی پیشه کنید که خداوند عقابش شدید است.

 

استثنائات گوشت حلال

اول سوره گفت که حلال شد بر شما جز آنچه که تلاوت می‌شود، استثنائات چه هستند؟ «حرّمت علیکم المیتة» مردار، یعنی بدون اینکه ذبح شود بمیرید والدّم خون «و لحم‌الخنزیر» گوشت خوک «و ما اهل لغیرالله به» آن حیوانی که به غیر نام خدا ذبح شده چه حلال گوشت چه حرام گوشت، نام خدا عمداً ذکر نشود حرام است «والمنخنقة» حیوانی که خفه شده، مرده، «والمؤقوذة» حیوانی که با زدن کشته شده «والمتردّیة» حیوانی که با پرت شدن کشته شده «والنطیحیة» حیوانی که همدیگر را کشتند «و ما اکل السّبع» و آنچه که درنده خورده یعنی حمله کرده با نطیحة این فرق را دارد که در این مثلاً با شاخ زده کشته اما اینجا درنده است همدیگر نیست یک درنده‌ای یک حیوان حلال گوشت را شکار کرده و قسمتی از آن را خورده و بقیه‌ی آن مرده «الا ماذکّیتم» یا به این آخری است یا به همه اشکال ندارد، رسیدید، دیدید هنوز نفس دارد آن‌وقت می‌توانید ذبح کنید مگر اینکه بتوانید اینها را تزکیه کنید («الا ما ذکیّتم») تزکیه هم با ذبح است. و همچنین «و ما ذبح علی النّصب» آ»چه که ذبح شده برای بتان، «و ان تستقسموا باالازلم» آنچه که گوشت آن با قرعه تقسیم شده «ازللهم یعنی قرعه» که در یکی از اعمال جاهلیت بوده «ذلکم فسقٌ» اینها فسق است.

 

منظور از کفار در آیه چیست؟

 «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم» بحث اینجاست بین شیعه و سنی،‌الیوم= امروز، چه روزی است، «یئس الذین کفروا من دینکم» کفار از دینتان مأیوس شدند. این کفار، کفار مدینه است. چون کفار مکه با فتح مکه مسلمان شدند. آنهایی که منتظر پیامبر بودند و مقابل او ایستادند و نبوت او را انکار کردند. یعنی یهود، مشخصاً اینجا یهود است.

 

«الیوم» چه روزی است؟

این جمله که دو تا الیوم دارد جمله‌ی معترضه است. اگر به شأن نزول‌ها نگاه کنید حتی مفسرین اهل تسنن هم نگفته اند، که امروز «الیوم» به خاطر نزول آیه‌ی قبلی است، یعنی با این آیاتی که نازل شد که بعضی از حیوانات حلال و بعضی حرام شد با این دین کامل شدند. اصلاً با عقل جور درنمی‌آید یعنی حکم میته را که گفت دین دیگر کامل شد. حالا ممکن است که بپذیرم چه اشکالی دارد با این آخرین حکم دین کامل شد، اما شأن نزول‌ها این را نگفته، هیچ اهل تسنن نگفته که الیوم اشاره به روزی است که این آیه نازل شد. اگر بخواهیم مفهوم آن را مرتبط کنیم با مفهوم آیات قبلی، یعنی قبل از ‌الیوم امروز مأیوس شدند، چه روزی است لابد این روز آن روزی است که آیات نازل شد، نه اینکه روز خاص. یعنی وقتی که این آیات بر شما نازل شد امروز دین کامل شد و کفار از شما مأیوس شدند. این را هیچ‌کس نگفته پس یک جمله‌ی معترضه است. و شأن نزولش را همه گفته‌اند که جداست اما چه روزی است در این اختلاف است و با مفهوم آیات قبلی فرق دارد و خارج از موضوع قبلی شد، امروز مأیوس شدند.

 

خطر درونی

«فلا تخشوهم» پس از آن کفار نترسید، یعنی شما را خطری خارج از دین تهدید نمی‌کند. اگر خطری متوجه شما است «واخشون» یعنی خطر درونی است «از من بترسید» یعنی پس از آنکه دین کامل شد از بیرون، دین را چیزی تهدید نمی‌کند. از داخل تهدید می‌شود، «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» امروز دین را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم.

 

تمام نعمت و کمال دین

 حالا تمام نعمت و کمال دین گفته، کمال و تمام را بر سر یک موضوع نگفته که بگوییم چه تفاوتی دارد دین کامل شد چون دین صاحب اجزاء حسی نیست که بگوید دین تمام شد. لذا می‌گوید دین کامل شد، اما نعمت تمام شد، کی نعمت تمام شد، آن‌‌‌وقت می‌گویند که یک جزئی مانده مثلاً می‌گویند این ساختمان تمام شد، یک جزئی از آن مانده بود بعد تمام شد، یعنی در تمام جزء تصور می‌شود اما در کمال تصور نمی‌شود. پس کمال را به دین گفته و تمام را نسبت به نعمت گفته است. دین چگونه کامل می‌شود؟ کامل کمال معنوی است، مثلاًٌ می‌گویند علم کی کامل می‌شود می‌گویند با عمل، یعنی علم نقصی ندارد. چیز اضافه‌ای ندارد. اما عمل است که مانند روح در آن دمیده می‌شود.

 

ولایت؛ بالاترین فریضه

 کمال دین در این روز اتفاق افتاده که شیعه بدون استثنا معتقد است که روز غدیر است، روزی که دین کامل شد و نعمت تمام شد یعنی یک جزئش مانده بود، یک واجبی از واجب مانده بود، آن واجب این حلال شدن چهارپایان نیست، حرام شدن مردار هم نیست، که دین کامل شود، «بنی‌الاسلام علی خمس» پایه‌ی اسلام پنج چیز است، بالاترین فریضه ولایت است پس با نزول ولایت نعمت تمام می‌شود و دین کامل می‌شود مثل اینکه روحی در این شریعتی که آمده دمیده می‌شود. دین که مجموعه‌ی شریعت است با ولایت کامل می‌شود «و رضیت لکم الاسلام دینا» اسلام را به عنوان دین برایتان راضی شدم «فمنِ اضطرّ فیِ مخمصة غیر متجانفٍ لاثمٍ فانّ الله غفورٌ رّحیم» تا اینجا معترضه است یعنی تا دیناً یک موضوع دیگری است.

 

صرفاً به خاطر اضطرار

در ادامه حلال و حرام شدن چهارپایان را داریم. کسی که مضطر شود ناچار شود به قدری بخورد که زنده بماند کسی که مضطر شود در ضمن گرفتاری، ‌اما اینگونه هم نباشد که تمایل درونی داشته باشد مثلاً بگوییم از تشنگی می‌میری فقط شراب است بعد بگوید که آخ جون که حالا دلمان هم می‌خواست حالا که مجبور شدیم بهره‌ای هم می‌بریم. «غیر متجانف لاثم» از درون هیچ تمایلی نیست. صرفاً به خاطر اضطرار است یعنی اینجا از قرینه کسی که مضطر می‌شود نگفته که چه می‌شود گفته «فان الله غفور رحیم» اینجا هم نگفته جایز است، بلکه گفته خدا غفور است و می‌بخشد و مهربان است. یعنی اینجا اشکالی ندارد، جمله معترضه بود نه این بحث‌ها اما یک کنایه هم داشت. یعنی دیگر آیین یهود از بین رفت. یک آیین و رویکرد جدیدی است.

 

«نعمت» چیست؟

 حالا این بحث ادامه دارد تا اینکه به آیه‌ی هفتم می‌رسد که از خود آیه استفاده می‌کنیم که «اتممت علیکم نعمتی» این نعمت چیست؟ این بحث مفصل است که اگر دوستان خواستند به مسئله‌ی امامت و رهبری شهید مطهری مراجعه کنند که خوب توضیح داده که منظور از الیوم چیست هم می‌توانیم از قرینه پیدا کنیم که قرینه چیزی ندارد الیوم امروز چه روزی است از خود این آیات قبلی یا از قراین روایات یا از قراین تاریخی بفهمیم که اینها را بحث کرده‌اند مثلاً گفته‌اند امروز روز بعثت است. یعنی بعداً اینها را ساخته‌اند، با روز بعثت دین کامل شد؟ کاملاً مردود است گفته‌اند با فتح مکه، با فتح مکه دین کامل نشده بود بسیاری از احکام مانده بود، این هم صحیح نیست. بعد مانده‌اند گفته‌اند روز عرفه است، مگر روز عرفه چه خصوصیتی دارد که دین کامل شود هیچ معنا ندارد این سه تا را ساخته‌اند و جعل کرده‌اند.

 

الیوم=غدیرخم

اما روز غدیر خم، هم روایات هم قرائن تاریخی و هم قرائن معنوی همین سوره مشخص می‌کند که این روز مخصوصاً در 60 آیهِ بعد که می‌گوید «یا ایهاالنبی بلغ ما انزل الیک» ابلاغ کن آنچه که نازل شد(پوشیده آورده) آن چیست که اگر ابلاغ نکنی 23سال نبوت تو بر باد می‌رود که همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که «الیوم» امروز مربوط به غدیر خم است. یک سئوال که این نعمت چیست که خدا می‌گوید نعمتم را تمام کردم؟ از خود همین سوره جواب را بیان می‌کنیم.

 

نعمت، میثاقی است که خدا گرفت

«و اذکروا نعمة الله علیکم» یاد کنید نعمت خدا را بر شما «و میثقة الذی واثقکم به» میثاقی که از شما گرفت، خدا کجا این میثاق را از شما گرفت؟ در عالم میثاق، عالم ذر، آن نعمت است. یعنی میثاقی که خدا گرفت خود نعمت است. سئوال: این میثاق چرا نعمت است؟

 

هدایت، بالاترین نعمت

 همه‌ی اینها به هدایت برمی‌گردد اگر بگوییم، ولایت و امامت هم به خاطر چیست؟ هدایت، بالاترین نعمت خداست، مشخصاً اگر بگوییم هدایت به واسطه‌ی چه کسی تحقق می‌یابد؟ می‌گوئیم به واسطه‌ی امام، رهبر، راه می‌برد، هادی، هدایت می‌کند. لذا امام و رهبر هم به عنوان نعمت مطرح است «اذا قلتم سمعنا و اطعنا» آن وقت گفتیم ما شنیدیم و اطاعت کردیم عملاً اطاعت نکردیم یعنی  به هر حال ما «سمعنا و اطعنا» را در عالم میثاق گفتیم، یاد بیاورید آن نعمت خدا را و بترسید از خدا پروا کنید «انّ الله علیم بذات الصدور» خدا به درون سینه ها آگاه است، بعد به آیه ی 11 می رسد، سپس نعمت عهد و میثاق شد، لذا جمله ی آغازین هم «اوفوا بالعقود» بود، یعنی به عهدهایتان وفا کنید.

 

کوتاه کردن دست دشمنان، نعمتی دیگر

«یا ایهاالذین ءامنوا اذکروا نعمت الله علیکم» یاد کنید نعمت خدا را بر شما «اذ همَّ» همت کرده «قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم» قومی بر شما چنگ بیاندازد «فکّو ایدیهم عنکم» دست آنها را از شما بازداشت(کوتاه کرد) «واتّقوالله و علی الله فلیتوکّل المومنون» یعنی تعّدی و تجاوز دشمن بیرونی را که از شما دور کردیم هم یک نعمت است، پس تا اینجا دو نعمت مطرح شد یکی میثاق و یکی کوتاه کردن دست دشمنان.

 

میثاق شکنی بنی اسرائیل

 بلافاصله در آیه ی دوازدهم می فرماید، «و لقد اخذالله میثاق بنی اسرائیل» ما از بنی اسرائیل میثاق گرفتیم چون قبلاً در سوره های قبلی مخصوصاً بقره کلاً بیان و توضیح میثاق شکنی بنی اسرائیل بود. باز یادآوری می کند، ما نعمت را بر شما تمام کردیم از بنی اسرائیل هم قبلاً میثاق گرفته بودیم. یعنی نکند که شما هم مثل بنی اسرائیل میثاق شکنی کنید. «و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً» از آنها مبعوث کردیم 12نقیب(جانشین) «و قال الله انّی معکم» جانشین یعنی پیشوا، بزرگ، سرور، خدا گفت که من با شما هستم «لئن اقمتم الصّلوة و ءاتیتم الزّکوة و ءامنتم برسلی و عزّرتموهم» اگر اقامه ی نماز کردید و زکات دادید و ایمان آوردید به پیامبرانم و آنها را بزرگ داشتید(احترام کردید) «و اقرضتم الله قرضاً حسناً» قرض الحسنه هم اگر دادید «لاکفّرنّ عنکم...» خدا از بنی اسرائیل این میثاق را گرفت «فبما نقضهم میثاقهم لعنّهم» به واسطه ی نقض میثاق بنی اسرائیل را لعنت کردیم. قصه ها در سوره های دیگر است اینجا یادآوری می کند.

 

لعنت یعنی از رحمت خدا دور افتادن

 لعنت یعنی از رحمت خود دور کرد، اگر قدر نعمت را ندانی ازتو محروم می کند «و جعلنا قلوبهم قسیةً» قلب آنها را قسی کردیم به خاطر نیتجه ی اعمال خودشان «یحرّفون الکلم عن مّواضعه» کلام خدا را از موضعش تحریف می کردند یعنی تورات را تحریف کردند. هم تحریف لفظی است و هم تحریف معنوی، که بیشتر تحریف معنوی بود.

«عن مواضعه» دو معنی دارد یکی اینکه آیه را برداری در جای دیگری بگذاری، و دیگری هم تحریف معنوی است یعنی مطلب موضوع مهمی است اما آن را به معنای خیلی ناچیز حمل کنی. «الیوم» را عوض اینکه بگوید روز غدیر است و نصب ولایت، بگوید روز عرفه است. این چه ارتباطی با کامل شدن دین دارد یا با روز بعثت چه ارتباطی دارد، روایتی هم برای اینها نداریم. بلکه ساختگی است. و یا با روز فتح مکه چه ارتباطی دارد که دین کامل شود، تحریف، «الیوم اکملت...» این تحریف از مواضع است. آیه ظاهرش مربوط به اهل کتاب است اما چون وقتی می گوید دین تمام شد، نعمت تمام شد، نعمت هم که عرض شد میثاق ترد دشمنان خارجی است. بعد می گوید اینطور نباشد شما هم به سرنوشت بنی اسرائیل دچار شوید.

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٦/٢۱ - منیره بایرامی فرجود