مدارحسن
تفسیر آیه 5 سوره مبارکه قصص/ و نرید ان نمن...

تا تو برگردی...

نگاهی به آیه شریفه  5 از سوره قصص

 

امین فتحی

مدرس حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین

 

مقدمه

این آیه شریفه همانطور که مستحضرید مشهورترین آیه در ارتباط با حکومت جهانی آقا بقیه الله(عج) است. می خواهیم ببینیم که چه ارتباطی دارد و چرا اینقدر مشهور شده است؟

این آیه شریفه تنزیل اش در ارتباط با داستان حضرت موسی(ع) و فرعون است منتهی در همان ظاهرش هم یک جمله و پیام کلی دارد این را همه مفسرین گفته اند – در آیه قبلی هم فرمود: فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل زمین را گروه گروه کرد(البته تعبیر «اهل زمین» آورد «مصر» یا «بلد» و یا «مدینه» نگفت بلکه «زمین» گفت که تفسیر خاص خودش را داردکه فعلا موضوع بحث ما نیست ) همان موضوع "تفرقه بینداز و حکومت کن" – و طایفه ای از آن اهل زمین و آن گروهها را به استضعاف کشانید و پسرانشان را ذبح کرد و زنانشان را زنده نگه داشت انه کان من المفسدین آیه مورد بحث نیز بیانگر ارده خداوند در قبال عملکرد های این چنینی است.

 

"پیام کلی آیه"

 

آیه مورد بحث برجستگی اش در این است که پیامش محدود به زمان خاصی نیست

مخصوصا که فعل ها به صورت مضارع آمده است که استمرار را می رساند.

می فرماید: "و نرید ان نمن ...و نجعلهم ... یعنی: اراده ی  ما بر این قرار گرفته است که منت بگذاریم..."

معنی واقعی «منت» یعنی "نعمت گرانبار" نه به معنی مصطلحی که ما بکار می بریم حتی این منت گذاری را منت گفته اند چون بر همه چیز که منت نمی گذارند وقتی که  به انسان یک عطا و هدیه بزرگ بدهند آنوقت می گویند:"منت"

می فرماید:نعمت گرانبار و سنگین را می دهیم بر کسانی که در زمین مورد استضعاف واقع شدند و آنان را ائمه و وارثان زمین قرار می دهیم.

 


"بنی اسرائیل و آل یعقوب مصداقی از مستضعفین"

در تفسیر همین آیه شریفه در روایت هست که حضرت یوسف وقت رحلتش همه آل یعقوب را جمع کرد و گفت که یک خطری در آینده شما را تهدید خواهد کرد. یک نفر از قبطیان بر شما مسلط خواهد شد و .... همه قضایا بر شما را پیش بینی کرد و سپس گفت: "یک نفر از فرزندان من به نام موسی بن عمران به نجات شما خواهد آمد".

نه تنها بر زمان حضرت موسی صدق می کند که خداوند منت نهاد و آن طایفه ای از اهل زمین را که مورد استضعاف قرار گرفته بود (بنی اسرائیل) آنها را بدست موسی عزت بخشید و فرعونیان را غرق نمود بلکه برای زمانهای بعد از آن هم صدق می کند و ادامه دارد تا روز قیامت. یعنی مفهومش یک مفهوم عمومی است و برای همه زمانهاست. پس برداشت ساده و لازم از تنزیل آیه چنین است: "که ارده و سنت قطعی خداوند بر این قرار گرفته که به هر حال مستضعفین را وارث زمین قرار دهد."

 

"پیروزی های غیر فراگیر مستضعفین"

البته این مفهوم در طول تاریخ به صورت فراگیر محقق نشده اما هر زمان که عده ای طغیان کردند خداوند با مشیت اش  وضعیت را زیر و رو کرده است. یعنی هر کسی که برتری جوئی کرده و ظلم کرده تکوینا –چون ظلم پایدار نیست- خداوند آن مظلومین را در هر عصر و در هردوره ای ولو مقطعی وارثان ظالمان قرار داده است.

 

"بشارت کلی آیه"

منتهی یک پیامش کلی تر است. یعنی هرچه که در طول تاریخ ولو مستضعفین هم وارث ظالمین شده اند ولی چون محدود و  مقطعی بوده و هنوز در سطح کلان مستضعفین وارث زمین نشده اند پس یک مژده است برای آینده (در حد همان تنزیل و ظاهرش ) بنابراین:

اولا: این آیه شریفه پیامش کلی است و برای هر زمان هست و

دوما: بشارتی است برای یک زمانی در آینده که در سطح کلان این وعده ی خدا تحقق می یابد.

 

"منظور از مستضعفین و امامت آنها"

استضعاف درست است که از (ضعف و ضعیف) است منتهی نه اینکه عاجزند بلکه به استضعاف کشیده شده اند. یعنی خودشان به طور طبیعی ضعیف نیستند بلکه حق مال اینهاست منتهی به خاطر ظلم و برتری جویی دسته ای به استضعاف کشیده شده اند می فرماید: اینها را ائمه قرار می دهیم.

ائمه شدن مستضعفین (چه در آینده و چه در هر عصر) یعنی چه؟

منظور این است که در هر دوره ای که ظالمان حاکم بودند و مظلومین تابع آنها (همانطور که در عصر حضرت موسی بنی اسرائیل تابع فرعونیان بودند) قضییه برعکس می شود و ظالمان تابع مظلومین می شوند. پس در برداشت ظاهری ائمه به این مفهوم صحیح است.

و همچنین است "وارثین": ما آنها را وارثین زمین قرار می دهیم (این وارثین هم باز بحث عمیقی دارد که اشاره خواهد شد) یعنی همانطوری که بنی اسرائیل هر چه امکانات و نعمت داشتند دست فرعونیان بود مثل اینکه زمین از آن اینها بود قضییه برعکس می شود و مال مستضعفین می شود پس این یک پیام ساده از این آیه شریفه بود.

 

"تطبیق آیه بر اهل بیت(ع)"

منتهی در روایات اهل بیت(ع) این آیه را تطبیق داده اند بر خود اهل بیت و حتی آیات قبیلی را تا آیه بعدی (آیه شش) که فرمود: و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون

تا اینجا را به اهل بیت تطبیق داده اند مخصوصا این آیه مورد بحث را (آیه 5)

 

نمونه اول "تطبیق آیه"

از امام سجاد سوال کردند که حال و وضعیت شما چگونه است؟ (پس از واقعه کربلا ) حضرت فرمود: می دانید که چه حالی دارد کسانی که منکر بنی اسرائیل در میان آل فرعون بودند و شروع کردند به خواندن آیه قبلی (آیه چهار): ... یذبح ابنائهم و یستحی نساءهم...

یعنی در کربلا مردان ما را کشتند و زنان ما را زنده نگه داشتند و به اسارت گرفتند این از باب تطبیق و بیان مصداق است و نه از باب تفسیر و این یک نمونه در ارتباط با تطبیق این آیات بر اهل بیت بود.

 

"نمونه دوم"

اما راجع به خود آیه از امیرالمومنین به دو سه شیوه در تفاسیر متعدد نقل شده که فرمود:  این آیه شریفه در مورد ماست و فرمود: "و نرید ان نمن ..." در ارتباط با ما اهل بیت هست و در بعضی روایات دیگر هست که فرمود: "مائیم ائمه، مائیم وارثین زمین."

 

"نمونه سوم"

باز یک روایت دیگری از امیر المومنین هست که فرمود: "اگر کسی می خواهد که از امر ما آگاهی داشته باشد باید این آیات اول سوره قصص را بخواند (تا آیه ششم) به این دلیل که؛ خداوند در آفرینش این تطبیق را لحاظ کرده است. کدام تطبیق را؟ یعنی آن حوادثی که بر موسی گذشت بر اهل بیت وآل محمد هم بگذرد."

 

"سنتهای انبیاء در حضرت مهدی (عج)"

همانطور که در روایات هست و حتما شنیده اید که آن حضرت (عج) از ولادت تا ظهورش از همه انبیاء یک سنت دارد.  مثلا از حضرت آدم یک سنت دارد. از حضرت عیسی یک سنت دارد. از حضرت موسی یک سنت دارد. از حضرت سلیمان یک سنت دارد و ...

سنتی که از حضرت موسی دارد چیست که این آیات را با آن حضرت تطبیق داده؟ تولدش مخفیانه بوده مثل حضرت موسی و همچنین از حضرت عیسی یک سنت دارد و آن غیبتش است. حالا عین آن روایتی را که از امام صادق(ع) است بیان کنم که خیلی جالب است منبع اصلی  این روایت کمال الدین صدوق (رک:منتخب الاثرفی الامام الثانی عشر فصل دوم باب 27 حدیث 12) هست که فرمود: "خداوند برای قائم ما از اهل بیت سه مورد از پیامبران را در نظر گرفته است تولدش را مثل تولد موسی غیبتش را مثل غیبت عیسی و همچنین طولانی شدن  غیبتش را مثل طولانی شدن قضییه ی نوح قرار داده " و این خیلی حکمت دارد  حالا این درست است که نوح غایب نبود منتهی میدانید که حضرت نوح چقدر قول دارد که ما کشتی را به امر خدا می سازیم و چقدر طول می کشد و این غیر از طولانی شدن عمر حضرت است و نکته بسیار ظریفی دارد یعنی فراتر از قضییه ی طول عمر است چون که در همین روایت قضییه طول عمر را درآخر به صورت جداگانه ذکر می کند نه بعنوان مورد چهارم.

 

"حضرت نوح(ع) و کشتی نجات اهل بیت(ع)"

حضرت نوح دنبال چه بود؟ دنبال ساختن کشتی بود. "کشتی نجات" چون اهل بیت کشتی نجات انسانها هستند ولی عملا به خاطر وجود موانعی همه را نتوانستند بالفعل به ساحل نجات برسانند. اما زمینه سازی لازم را انجام دادند و رهنمون شدند پس وجود شریف آن حضرت(عج)  همان اهل بیت است چون خلاصه اهل بیت و جزئی از اهل بیت است. پس هنوز کشتی برای اهل زمین آماده نشده است

 

فرق کار نوح(ع) با حضرت ولیعصر(عج)

اما فرق کار نوح(ع) با آن حضرت (عج) در چیست؟

حضرت نوح می خواست آنها را از طوفان ظاهری نجات بدهد منتهی اهل بیت می خواهند از طوفان واقعی یعنی از این دنیا که ماهیت آن هلاکت گاه است و این دنیا دریای طوفانی و ظلمانی است و دارای امواج غرق کننده است نجات بدهند.

 

"راز طول عمر حضرت بقیه الله"

بعد از این سه مورد فرمود: "قرار داد خداوند بعد از این مورد عمر بنده صالح یعنی حضرت خضر را دلیل بر عمرش " ببینید این خیلی اشاره صریحی است یعنی قضییه ی طول عمر را صراحتا بیان می کند.

اینکه از عمر حضرت سوال می شود بیشتر ما قضییه ی حضرت نوح را پیش می کشیم اما در روایت مساله عمر را به قضییه حضرت خضر حواله می دهد چرا حضرت خضر زنده است؟ جوابش چیست؟ به دلیل یافتن "آب حیات"

در زیارت حضرت(عج) در روز جمعه می گوئیم: "السلام علیک یا عین الحیاه" نه تنها حضرت آب حیات است بلکه خود چشمه حیات است پس این قضیه ی عمر خیلی روشن است که چرا عمرش طولانی است و آنهم چرا جوان است در حالیکه حضرت نوح با گذشت زمان پیر می شود اما حضرت علاوه بر زنده بودن جوان هم هست  بعد ما بیائیم و در پاسخ توجیه کنیم که در هر حال اعجاز خداوند است  و قدرت خداست؟ این پاسخ کافی و بجا نیست روایت گفته که مثل قضیه خضر است. اگر موضوع طول عمر حضرت خضر حل شده باشد مساله طول عمر و جوانی آن حضرت هم روشن خواهد شد.

بنابراین سنت موسی با سنت آن حضرت در یک مورد مرتبط است منتهی در این حد نیست چون این روایتی که از حضرت امیرالمومنین(ع) هست می خواهد بفرماید این آیات که مربوط به موسی هست با قضیه ی آن حضرت (عج) در ارتباط است یعنی همانطور که زمانی بود که بنی اسرائیل تحت ظلم بودند، تحت فشار بودند و بواسطه موسی نجات یافتند روزی میرسد که شیعیان هم از این محدودیت از این فشارها رهایی می یابند حالا شما فکر نکنید که الان شیعه وضعیتش خوب است (چه بسا که روزهای خیلی سختی هم برای مسلمانان مخصوصا برای شیعیان در پیش باشد یک نمونه اش به صورت بارز همان قیام سفیانی است که خون خیلی از شیعیان را می ریزد.)

 

"نمونه چهارم"

این روایتی که من عرض کردم در تفسیر "فرات کوفی" از امیرالمومنین است منتهی ادامه اش در تفاسیر دیگر هم هست. از جمله در نهج البلاغه (کلمات قصار 209) که حضرت امیر المومنین می فرمایند: "دنیا به ما مهربانی و عطوفت می کند بعد از آنکه نا مهربانی کرده بود در بعضی روایت هست که "به ما" و در بعضی ها هست به "شیعیان ما" و در بعضی ها هست به "اهل بیت" مهربانی می کند.

 

"نمونه پنجم: اخراج اهل بیت(ع)"

از امام باقر روایت هست که فرمود: آیات 39 و 40 سوره ی حج را که در ارتباط با مهاجرین نازل شده است در ارتباط با آل محمد هم قابل تطبیق است آیه این است: "اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر"

اما اینکه در آیه بعدی می فرماید:

الذین اخرجوا من دیارهم بغیر الحق ... اینجا خیلی نکات هست!!

(یعنی آنانی که از دیارشان به ناحق خارج شده اند...)

این برای چه کسانی قابل تطبیق است؟

برای مهاجرین. هم مهاجرین به حبشه که به ناحق اخراج شدند و هم مهاجرین به مدینه که در راس آنها آقا رسول الله است و در آل محمد(ص)، به طور مشخص در قضیه ی امام حسین(ع) مطرح است که به ناحق اخراج شدو به طرف کربلا رفت.

یعنی از وطنش اخراج کردند و علاره بر آن به و طور مشخص در ارتباط با وجود نازنین حضرت بقیه الله است که معنی آن خیلی لطیف تر است مگر آن حضرت به کجا اخراج شده اند؟!

 

"زمین؛ دیار ظالمین و ارث صالحین"

دنیا پر از ظلم است، نه بخاطر اینکه در آخرالزمان واقع شده است بلکه بیشتر زمان ها دنیا پر از ظلم بوده  چون عقلانیت کم بوده و نفسانیت بیشتر بوده. الان این زمین، زمینی که می بینیم و مشاهده می کنیم این سرزمین های جغرافیایی که بشر در روی آن ساکن است یک وصف منفی دارد به این معنا که الان اینجا دیار ظالمین است در روایت هست که فرمود: آن حضرت از دار ظالمین غایب شدند

یعنی چرا غایب شدند؟ چون اینجا جای ماندن نبود. یک بعد قضیه.

بعد دیگر قضیه هم بعد اخراج است. چون بهرحال بنی عباس به دنبالش بودند مثل همان داستان حضرت موسی که پیگیر بودند متولد نشود و بعد از تولد هم پیگیر بودند که او را پیدا کرده و بکشند. اما در "... اخرجوا دیارهم..." زمین یک وصف مثبت هم دارد به این مفهوم که "ارث صالحین" است.

اصل آفرینش خدا بر عدل محوری است یعنی عدل و قسط باید در این زمین پیاده شود.

اماصاحبان اصلی این دیار چه کسانی هستند؟

صاحبان اصلی آنها انسانهای صالح و در راس آنها اهل بیت قرار دارند.

پس این دار که جمع اش دیار است مال چه کسانی است؟

مال اهل بیت است در ارتباط با حضرت بقیه الله یعنی وجود نازنین ایشان از این دیار خارج شده اند.

در حالیکه اینجا حق آنهاست و ملک آنهاست، اما بنا حق خارج شده اند.

از یک طرف می گوئیم بنا به حق خارج شده اند از طرف دیگر می گوئیم چون ظالم بود و شرایط برای ظلم ستیزی نبود تن به این غیبت دادند.

 

"نمونه ششم"

از امام صادق(ع) روایت است که فرمود: روزی رسول اکرم (ص) نظر کرد به علی و حسن و حسین و گریه کرد و فرمود:

انتم المستضعفون بعدی؛ (شما مستضعفین بعد از من هستید)

راوی می گوید از امام صادق سوال کردند منظورحضرت رسول چه بوده ؟

فرمود که می خواهد امامت و حقانیت اهل بیت را از آن آیه هم استفاده بکند (از همین آیه 5 قصص) نه مستقیم بلکه به طور ضمنی یعنی از این آیه حضرت رسول اکرم (ص) خواست امامت ائمه بعد از خودش را هم استفاده بکند.

 

معنی بسیار لطیف مستضعف

 در اول عرایضم هم عرض کردم روایت است که "مستضعف ما هستیم ائمه ما هستیم وارثین ما هستیم". اینجا دیگر مستضعف و ائمه و وارث یک معنای لطیفی دارد در معنای ساده اش مستضعفین یک معنی داشت (یعنی بنی اسرائیل. ائمه بودن آنها و وارثین بودنشان هم یعنی حکومت به آنها رسید چون فرعونیان نابود شدند) ولی درمعنای لطیفش مستضعف یک مفهومش این است که اینها به ناحق خارج شدند یعنی در حق اینها ظلم شد اما مفهوم دیگرش مرتبط می شود با همان مفهوم "ذی طوی" آن پیچیدگی !! (دقت شود) مستضعفین فی الارض  اشاره است در آن مفهوم بسیار بسیار دقیق اش به همان مساله ذی طوی و طوی که در ارضی بسیار پیچیده است. اما بهتر است که همان مفهوم روانش را بگیریم که مستضعفین زمین یعنی آنهایی که حق شان غصب شده و به اینها ظلم شده است و در ارتباط با آن حضرت (عج) یعنی به ناحق  از این سرزمین ظاهری خارج شده اند. منتهی در تطبیق موضوع با قصه موسی چنین می شود که چون موسی خارج شد و به مدین رفت تا آمادگی پیدا بکند برای نجات قوم بنی اسرائیل آن حضرت هم از این دیار خارج شده اند. اگر چه در خیلی جاها هستند از جمله در "ذی طوی" و "مدینه طیبه" که ظاهرا غیر از این مدینه طیبه رسول اکرم (ص)  است. حضرت موسی به مدین رفت. حضرت رسول اکرم(ص) به مدینه رفت. کدام مدینه؟ مدینه ای که حصن دارد تا وقتی که زمین مهیای حضور سبزشان گردد.

 

"نمونه هفتم"

روایت بعدی بیان خود آن حضرت(عج) است که راوی نقل می کند امام حسن عسگری(ع) آن حضرت را وقتی که بچه بودند (در روز هفتم تولدشان) به دست گرفتند و فرمودند: یا بنی تکلم باذن الله یعنی به اذن خدا صحبت کن بعد ایشان شروع کردند پس از شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر و سلام بر همه ی ائمه تا رسیدند به پدرشان و بعد حضرت این آیه را (5 قصص) تلاوت کردند یعنی مصداق بارز این آیه خودشان هستند یعنی اراده خداوند یک اراده کلی و فراگیر است که روزی برسد و زمین توسط آن بزرگوار پر از عدل وداد بشود.

 

"معنای وارث بودن بر زمین"

نکته مهم: توجه شود که وارثین زمین هر جا در قرآن آمده است به آن حضرت(عج) و حوادث پس از او مربوط می شود و حتی اگر در ارتباط با قیامت هم باشد همان قیامت صغری است.

یعنی وارثین اینها هستند که بهره لازم را از زمین می برند. دیگران وارث پوسته زمین بودند چه ظالمین و چه مظلومین. بلکه حتی چه ظالمین و چه مظلومین اصلا وارث نبودند نمی فهمیدند ارض چیست یک زندگی ظاهری داشتند یک زندگی انعامی در زمین داشتند "وری" بودند "انام" بودند "بشر" بودند "ناس" بودند نمی فهمیدند حقیقت زمین چیست و زمین بر اساس چه حکمتی آفریده شده است. پس وارثین واقعی زمین پس از ظهور معنی دارد و بهره ی لازم را از زمین اینها می برند. زمین برای هر هدفی که خلق شده اینها استفاده لازم را از آن می برند.

"حقیقت مستضعفان و وارثان"

برای بیان موضوع به چند مطلب اشاره می شود:

از این روایتهای هفت گانه ( که به طور نمونه عرض شد) به خوبی استفاده می شود که منظور از مستضعفین و وارثین اهل بیت(ع) هستند اما می خواهیم  آیه مورد بحث را تطبیق دهیم به وجود مبارک آن حضرت و فرزندانش. یعنی مصداق اهل بیت در اینجا امیرالمومنین و فرزندانش تا آن حضرت (عج) نیست چرا که اولا آن حضرت جزو اهل بیت است و خلاصه آنهاست دوم اینکه ظهور او حضور او حضور آنهاست و رسالت اصلی ائمه با وجود ایشان تکمیل می شود.

الف)

از امیرالمومنین(ع) در کتاب مجمع البیان ذیل تفسیر همین آیه روایت شده است که فرمود: "هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم و یعزهم و یذل عدوهم"

آنها (وارثان) آل محمد هستند خداوند مهدی آنها را بعد از انکه در فشار و زحمت بودند برمی انگیزد پس او هم آل محمد را عزت می دهد و دشمنانشان را خوار می کند. اول می فرمایند آنها آل محمد(ص) اند اما سپس می فرمایند خداوند مهدی آنها را مبعوث می کند (نه همه را)

ب)

اشاره دیگر در دعای ندبه است که خیلی صریح است.

در اواخر دعای ندبه می فرماید:

...خلقته لنا عصمه و ملاذا و اقمته لنا قواما و معاذا وجعلته للمومنین منا اماما... پیام اصلی در جمله آخراست "...برای مومنین از ما امام هست... "  این یعنی چه؟ بعد از اینکه می گوید ...برای ما و... ما ... اما در قسمت آخر می گوید برای مومنین از ما! یعنی الان امام هست اما نه برای همه ی ما! مطلب کاملا روشن است و خیلی صریح بیان شده است یعنی کسان دیگری هم هستند که با آن حضرت در ارتباطند.

البته از روایات دیگری استفاده می شود از جمله این روایت که: "هر هفته روز جمعه بعضی از یاوران آن حضرت اعلام آمادگی می کنند و منتظر ظهورند" که در بعضی از روایات مکان آنها هم تغییر شده به "مدینه حصینه" یعنی مدینه ای که حصن و بارو دارد یعنی همه نمی بینند همه نمی توانند وارد آنجا بشوند.

 

"چه کسانی لیاقت دیدار با حضرت بقیه الله را دارند؟"

یک مطلب هم مربوط می شود به بحث اینکه چه کسانی آنها را می بینند؟ من منابع را قبلا گشته بودم در اصول کافی دو تا روایت هست که یک روایت از امام صادق(ع) هست و یک روایت دیگر از آقا ابا عبدالله الحسین(ع) است که می فرمایند: "... و لایطلع علی موضعه احد من ولی و غیره" یعنی  هیچ کس از جایگاه آن حضرت نه مومنین و نه افراد خاص اطلاع ندارند چون جایگاه خودش بالاتر از آنهاست. منتهی در اصول کافی یک جمله ای دارد که می گوید: "... الا خاصه موالیه" مگر دوستان خاص و اولیاء خاص

حالا اینجا هم بحث مفصلی است برای اینکه از موضوع اصلی زیاد حاشیه نرویم این قسمت بحث را اینجا تمام می کنیم.

می خواستیم عرض بکنیم که "مومنین منا" می تواند دو دسته باشند.

دسته اول:

ماها که نیستیم بلکه یک دسته خاص هست یک دسته افرادی خاص که هر جمعه آمادگی خود را برای ظهور حضرت اعلام میکنند و تعدادشان زیاد است

دسته دوم:

 آن "بعض موالیان" هستند دوستان خاصش که بر موضعش هم اطلاع دارند اما "دسته اول" موضعش را هم نمیدانند اما بعضی جاها  ومکان هایی هست که گاهگاه و یا هفته ای یکبار آن حضرت را ملاقات می کنند یعنی آنجا مومنین همیشه در انتظارند که کی بیاید و خودشان و سرزمین شان را با حضور آن حضرت متبرک بکنند.

در اوخر دعای ندبه می گوید: اللهم صل علی محمد وآل محمد جالب است برای اینکه اشتباه نشود و نکات را بگیریم بقیه آنرا طول میدهد و می گوید: ...و صل علی محمد جده و رسولک سید الاکبر(یعنی آقا رسول الله) و علی ابیه سید الاضغر (یعنی آقا امیر المومنین) و جدته الصدقه الکبری فاطمه بنت محمد و علی من اصطفیت  من ابائه البرره

یعنی با ادامه ی عبارت می خواهد آن جمله اول را متمایز کند با بقیه جمله

 

محمد و آل محمد اول چه کسانی هستند؟

ما احتمال می دهیم که فرزندان آن حضرت هستند پس هیچ منافاتی ندارد که بگوئیم چرا در روایات گفته اند "اینها ما هستیم " چون اولا آن حضرت جزئی از آنهاست ثانیا آن حضرت عصاره آنهاست و خودش هم آل دارد و اینها "آل یس" هستند.

 

"حقیقت رجعت"

یک نکته ظریف دیگر این است که منظور از رجعت ائمه و برگشت آنها به این معنی نیست که آنها دوباره بر می گردند و حکومت تشکیل می دهند ممکن است مقطعی برگردد ولی دیگر حکومت تشکیل نمی دهند حکومت را آقا تشکیل می دهدو سپس فرزندانش.

 

"سیرت مهدی(عج)"

در روایات زیادی تصریح می کند که وقتی آن حضرت ظهور می کند سنت ایشان مطابق سنت رسول الله است. از جمله راوی می گوید: سوال کردم از امام صادق(ع) سئلت عن سیره المهدی کیف سیرته؟ حضرت فرمود: یصنع کما صنع رسول الله یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیه و تصتعفف الاسلام جدیدا

هر کاری که رسول الله انجام دادند ایشان هم انجام می دهد آن جاهلیت ماقبل را نابود می کند همانگونه که رسول الله جاهلیت ماقبل خودش را نابود کرد و یک اسلام جدید می آورد.

حالا شما فکر نکنید که یک دین جدید و یک کتاب جدید است. اسلام جدید به این معنی است که بسیاری از احکام  ما ناب نیستند. از این جهت که بسیاری از احکام مطابق زمان خواهد بود  لذا جدید خواهد بود. از طرف دیگر بسیاری از احکام  تعطیل  شده است. لذا اسلام جدید را می آورد. این یک بعد قضیه.

 

"کتاب جامعه و مصحف فاطمه(س) پیش حضرت بقیه الله است"

اما بعد دیگر قضیه که خیلی ظریفتر و خیلی مهم تر است این است که روایت مختلفی هست که بیان می کند "کتاب جامعه" پیش آن بزرگوار است و همچنین "مصحف فاطمه".

این کتاب جامعه چیست؟

روایت می فرماید: وقتی که حضرت قیام می کند براساس آن کتاب عمل می کند آن کتاب جامعه تفصیل قرآن است پس یعنی کتابش همان کتاب قرآن هست و غیر از آن نیست منتهی یک مقدار تفضیل تر وروشن تر.

 

سوال: فکر می کنید یکی از علل ناهنجاری جامعه ما چیست؟

 به این خاطر است که ما خیلی از وظایفمان رانمی دانیم یعنی ما پیامهای قرآن را تطبیق نمی دهیم  با جزئیات روزمره زندگمیان پیام های قرآن  عمیق است کلی تر است حتی اگر ائمه نبودند یعنی این دعاها و روایات نبود این دعای کمیل و ندبه نبود این همه دعا نبود صحیفه سجادیه و نهج البلاغه و... نبود اینهمه معارف کاربردی که شیعه دارد نبود نمی توانستیم از قرآن استفاده بکنیم اما همه چیز در کتاب جامعه هست.

 

سوال: چرا در زمان آن حضرت عقلانیت رشد می کند؟

چون حضرت کتاب جامعه  را دارد این یعنی چه؟ یعنی عصر ما لیاقت استفاده از آن کتاب را ندارد و همچنین پس از ایشان هم دوازده وصی و مهدی خواهد آمد اما از آل خود آن بزرگوار.

 

"نحوه ی حکومت حضرت بقیه الله"

در تفسیر آیه شریفه (36/توبه) ان عده الشهور عندالله اثنی عشر شهرا فی کتاب الله...روایتی است که می گوید: سال همان رسول الله است و ماهها ائمه هستند این روایت را ضمیمه با آن لفظ "محمد وآل محمد" در دعای ندبه حالا چه نتیجه ای می گیریم؟ یعنی آن حضرت هم کار را تمام نمیکند. کار آن حضرت عدالت گستری است. اگر بگوئیم که کار بکلی بدست آن حضرت تمام می شود این نکته را نمیتوانیم استفاده بکنیم. آن حضرت هم کتاب جامعه را میآورد، باز کلیات آنرا بیان می کند و زمینه را فراهم میکند بعد توسط اوصیاء او که از فرزندان ایشان هستند بشریت به رشد عقلانی کامل می رسد تا عقلانیت به مرحله ی کمال برسد. ما این موضوع را یکبار هم قبلا بحث کرده ایم که "اگر انسان عاقل باشد یک لحظه در دنیا نمی ماند"

وقتی که عقلانیت و انسانیت به حد کافی رشد برسدو بهره لازم را از ارض ببرد آنوقت دیگر جای ماندن نیست. این مطلب را ضمیمه کنید با آن روایتی که می گوید: "وقتی  که عقلانیت رشد کند آنوقت قیامت می شود" چرا؟ چون هیچ عاقلی در زمین نمی ماند

اگر هم الان انسان عاقلی در زمین مانده بخاطر اصلاح است حضرت که مصداق کامل عقل است چرا در دنیا است؟ چون یک رسالت دارد یک وظیفه دارد.

 

"قیامت صغری وقیامت کبری"

کسی که واقعا عقلانیتش رشد کافی داشته باشد یک لحظه در دنیا نمی ماند مگر اینکه رسالت داشته باشد.

وقتی که می گوئیم در دوران آن حضرت عقلانیت در سطح کلان رشد پیدا می کند دیگر چه نیازی هست به ماندن. آنوقت دیگر نه حجتی هست و نه نیازی هست. لذا قیامت کبری شروع می شود این بی حکمت نیست که ظهور آن حضرت، حضور آن حضرت تشبیه به قیامت صغری شده است این صرف یک تشبیه یا یک مطلب ذوقی نیست منظور این است که فرآیند  کمال یک مرحله ای دارد تا زمان ظهور.  پس از ظهور هم یک مرحله دیگر را پشت سر می گذارد تا زمین و دنیا آمادگی دریافت آن حقیقت معاد و قیامت کبری را داشته باشد که ثقلت فی السموات و الارض...

 

هر لحظه سراسر اجزای هستی  منتظر است که کی آن زمان اصلی برسد و قیامت کبری آغاز  شود و پرده ها برافتد و همه حقایق خودش را نشان بدهد.

 

سبحان ربک رب العزه عمایصفون

و سلام علی المرسلین

والحمدالله رب العالمین

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/۱/٢۱ - منیره بایرامی فرجود