مدارحسن


+ تفسیر سوره مبارکه التین

والتین والزیتون...

امین فتحی

استاد حوزه و عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی

بسم الله الرحمن الرحیم

والتین والزیتون(1)

سوگند به تین و زیتون

و طورسنین(2)               

و به طور سیناء

و هذاالبلد امین(3)

و به این شهر امن (و امان)

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(4)  

که براستی انسان را در نیکوترین اعتدال (قوام و استواری در ساختار وجودی) آفریدیم

ثم رددناه اسفل سافلین(5)       

سپس اورا به پست ترین (مراتب) پست ها باز گرداندیم

الاالذین امنوا و عملوالصالحات فلهم اجرا غیر ممنون(6) 

مگر آنانکه ایمان آورده و عمل شایسته کرده اند که پاداشی بی پایان(یابی منت)خواهند داشت

فما یکذبک بعد بالدین(7)

پس (ای انسان) چه چیز تو را بعد از این به تکذیب دین واداشته

الیس الله باحکم الحاکمین (8)              

آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست؟

 

منظور از "تین" و "زیتون" چیست؟

در این سوره شریفه به 4 چیز سوگند یاد شده است.

منظور از تین و زیتون چیست؟

نظرات مختلفی بیان شده است:

نظر اول:

انجیر و زیتون دو میوه معروف یا درخت آنهاست و بیشتر در سرزمین های قدس و پیرامون آن که محل نزول وحی و بعثت پیامبران بوده می روید و بخاطر فوائد زیاد و خواص و منافعی که دارد خدای متعال به آنها سوگند خورده است.

نظر دوم:

نام دو کوهی است که در سرزمین "شام" و "فلسطین" واقع شده است (کوهستانی که دمشق و بیت المقدس بر بالای آنها بنا شده است) و اطلاق نام دو میوه بر این دو کوه شاید برای این بوده که این دو میوه در آنها فراوان می روید و سوگند خوردن به این دو منطقه بخاطر این است که عده بسیاری از انبیاء(ع) در این محل ها مبعوث شده اند. و نیز گفته شده که نام دو کوهی از ارض مقدسه است.

نظر سوم:

نام دو شهر و یا دو مرکز مقدس و مورد احترام است. لذا از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که: خداوند از شهرها 4 شهر را برگزید و درباره آنها فرمود: "والتین والزیتون..." تین، «مدینه» است و زیتون، «بیت المقدس» و طور سنین، «کوفه» و بلد امین، «مکه» است.

و این دو سوگند (نام دو کوه یا محل و یا دو شهر) با سوگند های سوم وچهارم (طور سینا و بلد امین) هماهنگ است.

طور سنین و بلد امین کجاست؟

طور به معنای: کوه وحی موسی (اسم یک کوه) کوه پر درخت و سینا (با فتح و کسرسین) و سینین به معنای: پردرخت، پربرکت و زیبا. اسم سرزمینی که کوه بر آن قرار دارد نام دشتهای پیرامون طور آمده است.

و منظور از طور سینین کوهی است که در آن خداوند متعال به حضرت موسی وحی کرده و محل مناجات موسی(ع) بوده که در صحرای سیناست البته از نظر جغرافیایی فاصله میان عربستان تا مصر را نیز سینا و یا طور سینا گفته اند.

تین وزیتون باعث تصفیه بدن ظاهری انسان و طور سینا و بلد امین باعث تصفیه بدن واقعی انسان می شود.


"امین" صفت مشبهه و هردو معنای فاعلی (امنیت بخش) و مفعولی (امنیت داده شده ) آن می تواند مدنظر باشد و مقصود از بلد امین سرزمین مکه است که خانه کعبه در آن واقع شده است و امنیت یکی از خواصی است که برای این حرم قرار داده شده است و هیچ جای دنیا چنین امتیازی را ندارد.

حتی در عصر جاهلیت نیز به عنوان منطقه امن و حرم خدا بوده و مجرمان نیز در آن سرزمین در امنیت بودند و نه تنها انسان بلکه حیوانات و پرندگان و درختان نیز باید در آن سرزمین از امنیت خاصی بر خوردار باشند.

منشا امنیت آن شهر کعبه و مناسک آ« است که تبلور یافته ی توحید ابراهیمی و الهام بخش آن می باشد و دعوت ها و شریعت های پیامبران دیگر نیز شرح و بیانی از آن توحید است.

بر مبنای همین توحید فطری این خانه پیوسته الهام بخش حقوق متساوی و حدود همه جانبه و عادلانه انسان ها و موجب امنیت فردی و اجتماعی است.

 

تناسب بین سوگند ها و جواب سوگند و احسن تقویم

چه تناسبی بین قسم به انجیر و زیتون و طور سینا و نیز بین این ها و قوام انسانی وجود دارد؟ باید یک حکمتی داشته باشد.

تقویم به معنای (مصدری و فاعلی): تعدیل کردن و آراستن از کجی راست نمودن و اندک اندک بپا داشتن و مقومات وجود را ترکیب و تحکیم نمودن آمده است.

و نیز به معنای(حاصل مصدر): دریافت و ترکیب و مقومات (قوام دهنده) است. یعنی انسان مرکب از قوا واستعدادهائی است که بواسطه آنها می تواند از جای و وضعی که دارد بر انگیزد و به صورتهای برتر و متعالی اش در آید .گرچه گیاهان و حیوانات نیز دارای استعداد هستند و قابلیت کمال هر موجودی هم وابسته به همین قوااست و هرچه این مقومات نیکوتر باشد قدرت تحرک و تکامل نیز بیشتر است ولی این انسان است که در نیکوترین و برترین مقومات آفریده شده است.

و این سوگند ها شواهد و نمونه هائی از مقومات جسمی و روحی انسان است.

 

خواص انجیر و زیتون

انجیر و زیتون دو گونه از میوه هایی ست که در دسترس انسان بوده و منشا پرورش و قوام  بدنش می شود و هردو مکمل یکدیگرند انجیر دارای ترکیبات غذائی و داروئی سبک و خوشگوار و برای همه و هر سنی گواراست و انواع درختش در همه فصول سال وجود دارد و پیش از رویش برگ و شکوفه بهره می دهد. زیتون میوه ای است که از موادغذائی و داروئی و روشنائی ترکیب یافته و درخت آن پر توان و عمرش دراز و تنه اش نقره فام و برگ هایش همیشه سبز است.

 

اعتدال همه جانبه بدن

البته ما معمولا مزاجمان را رعایت نمی کنیم و از این نظر نیز ظلم بر نفس می کنیم و با توجه به ارزش غذائی و فواید طبی که دارند خصوصا با توجه به اینکه در روایات اسلامی مصداقی از میوه های بهشتی معرفی شده اند کمتر از این غذاها استفاده می شود که اگر استفاده درست و بجا از اینها شود باعث اعتدال بدن شده و زمینه اعتدال فکری و اعتقادی و عبادی انسان می گردد.

بنابراین هر کدام از جسم و جان انسان وسیله بقاء می خواهد و غذائی مناسب مخصوص به خود را لازم دارد. انجیر و زیتون غذای تن و علم و عقیده که مبدا آن وحی است غذای روان می باشد. طور سیناء مبدا وحی موسی(ع) و بلد امین مهبط وحی محمدی(ص) است که بعنوان جایگاه وحی بزرگترین پیامبران و مهمترین کتب آسمانی هستند.

آدمی که در عالم خاکی و ماده است با اعتدال لازم جسمی اگر ساعاتی را درکوه بنشیند کوهی که سرسبز هست و جلوه های معنوی خاصی هم دارد و به تفکر بپردازد به اعتدال فکری می رسد لذا تین و زیتون باعث تصفیه بدن ظاهری انسان و طور سینا و بلد امین باعث تصفیه درون انسان می شود.

 

معنی و مصادیق احسن تقویم و اسفل سافلین

الف- مراد از خلقت انسان در احسن تقویم، رسیدن به حد جوانی و کمال قوای بدنی و جمال ظاهری و منظور از اسفل سافلین برگشت به دوران ضعف قوای ظاهری و پیری است اما این معنا با آیه شریفه الا الذین امنو و اعملوا الصالحات نمی سازد چون همه رو به پیری و ضعف می روند چه مومن و غیر مومن. البته می تواند به این معنی هم صحیح باشد که تنها انسان مومن در بعضی از شرایط می تواند همیشه در آن حد جوانی اش باقی بماند آنانی که به آب حیات رسیده و سیراب گشته و جاودانه شده اند.

ب- مراد از احسن تقویم کمالات معنوی و مقامات عرفانی است. خداوندی که به مصداق فتبارک الله احسن الخالقین انسان را در نیکوترین  نهاد آفریده است چنین انسانی می تواند در سیر صعودی خود به مقام "قاب قوسین او ادنی" برسد و به رفیع اعلی عروج کند و به حیاتی جاویدان در جوار پروردگارش به سعادتی خالص نائل شود. و میتواند در صورت انحراف از مسیر اصلی انسانیت به پست ترین مقامی تنزل نماید که از مقام تمام اهل عذاب هم پست تر است.

البته بیشتر مفسرین معنای دوم را گفته اند بنابراین "ایمان " و"عمل صالح" به منزله دوبال است که انسان در سایه آنها می تواند پاک و زلال گشته و به سوی جایگاه اصلی و مبدا متعال پرواز نماید که مصداق بارز اهل ایمان و عمل صالح نیز امام علی(ع) و شیعیانش می باشد.

 

بیان مسیر متعالی در سوگند ها

این گونه سوگندها اشاره به مراحل چهار گانه خودشناسی انسان دارد و ناظر به آیه ی شریفه ی: ان الله اصطفی آدم ونوحا و آل ابراهیم  و آل عمران علی العالمین است.

 تین اشاره است به دوران و مقام آدم (که در جنت به آن آراسته بود).

 زیتون اشاره به دوران و مقام حضرت نوح است(برگشتن کبوتر با شاخه زیتون بشارت پایان طوفان بود لذا زیتون رمز صلح و امنیت است).

طور سینین اشاره به مقام حضرت موسی(ع) (آل عمران)

بلد امین اشاره به مقام رفیع محمدی (ص) دارد که تنها در سایه دین اسلام میسر است (آل ابراهیم).

یعنی انسان با طی این مراحل است که به احسن تقویم می رسد.

 

مسیر معراج

معراج انسان در پرتو تداوم عبودیت و طی مراحل بندگی یعنی حرکت از مسجدالحرام(تین) و رسیدن به مسجد الاقصی (زیتون) وسپس درک مقام طور و در نهایت رسیدن به حریم امن فطرت (بلد امین ) است

برای باز شدن فطرت و رسیدن به امنیت و آرامش کامل ابتدا باید با عوالم دیگری که پیرامون ما اما پنهان و پوشیده از ماست(همچون ارض مقدسه) آشنا شویم و آنگاه پس از تجربه ی گسست از ماده و عالم حواس و درک معنای هستی به مقام طور برسیم.

 

حقیقت طور سینین

"طور" یعنی آنچه که امتداد دارد و ممتد است. پس یک وجود ممتد را گفته اند طور. پس طور را از این نظر طور گفته اند که فاصله بین غیب و شهادت است بین ظاهر و باطن، لفظ و معنی.

یعنی یک واقعیتی که از آنجا (از غیب) در ظاهر طبیعت امتداد دارد این را گفته اند طور. طوری که سیناست. زیبا و بابرکت است.

 

ارتباط طور با دیگر سوگندها

حال ببینیم طور به این معنی چه ارتباطی با دیگر سوگند ها دارد؟

"والتین و الزیتون" قسم به آن دو کوه مقدس در ارض مقدسه که اگر انسان بتواند آن ارض مقدسه را و حضور در آن کوه های با برکتی که همه چیز را از انسان زایل  می کند درک کند تعلقات به ماده و طبیعت را ازبین می برد و انسان را به معنویت و نورانیت تشویق می کند. ماها یک بهره هایی در آن کوهها داریم. ما ظلم بر نفس می کنیم اگر درتلاش رسیدن به این مکانها نباشیم.

حتی آن مکانهای ظاهری اش هم در انسان تاثیر دارد مثلا انسان برود فلسطین و آن کوه ها را ببیند. حتی ظاهرش هم یک معنویتی دارد. منتها من توی پرانتز عرض بکنم که چه پیامی می تواند داشته باشد یعنی آن زمان چون زندگی بشر طبیعی تر بود ورود و زمینه های ورود انسان به چنین مکان های مقدس فراهم بود انسان(مثل بنی اسرائیل) ظلم بر نفس کرد و وارد چنین مکان هایی نشد آن مکان مقدس آماده بود ولی انسان با ظلم بر نفس (آن زمان قوم بنی اسرائیل) وارد نشد ولی الان به زور وارد می شود یعنی چه؟

 

عصر حاکمیت نفسانیت

می توانیم یک مفهوم از آن استفاده کنیم (نه مفهوم به معنای لغوی جمله) یعنی الان ارض مقدسه در اشغال است. یعنی ظلم طبیعت و دنیا را فرا گرفته و ورود به ارض مقدسه بسیار دشوار است. آن زمان آسان بود و بشر خودش وارد نشد الان زمینه ورود فراهم نیست. چرا؟ چون ظلم حاکم است. الان عصر حاکمیت نفسانیت و عصر حاکمیت ظلمت است بشر مبتلا به ظلم بر خویشتن است. کسانی که بتوانند به این مکانها ی مقدس وارد بشود تا بتواند "طور سینا" را درک کند. بهرحال آن دل و سینه دریایی انسان است که می تواند یک ارتباطی با عالم غیب پیدا بکند این مرحله فراتر از ورود به ارض مقدسه هست که اگر انسان بتواند آن مقام را هم درک بکند وارد سرزمین امن(بلد امین) می شود.

 

حقیقت حرم امن (بلد امین)

امام صادق(ع) از ابوحنفیه سئوال می کند که منظور از بلد امین چیست و کجاست ؟ می گوید که مکه است حضرت فرمود: اگر مکه هست چرا کعبه و مکه را ویران کردند؟(و امنیت اش مخدوش شد)

البته در روایات وارد شده که بلدامین  مکه هست اما حضرت خواستند ضمن اینکه به ابوحنفیه که ادعا داشت "من هم می دانم" بفهماند که چیزی نمی داند و همچنین خواست به دیگران بفهماند که معانی قرآن خیلی عمیق تر از اینهاست. حاجیان با منجیق در آنجا مورد حمله  و هجوم قرار گرفتند حتی حوادث بعد از اسلام هم بوده و حال اگر بلد امین همان مکه است پس چرا چنین اتفاقی افتاده است. اما حضرت در آنجا دیگر بیان نفرمودند که منظور از بلد امین کجاست. ظاهرا کسی هم سوال نکرد که "سرزمین امن" کجاست.

ما در تفسیر حکمت حج "مثابه للناس" هم گفتیم که کعبه  نمادی از "فطرت" هست یعنی انسان پس از اینکه "مقام طور" را درک کرد می تواند "مقام فطرت" را هم درک بکند و این "مقام امن" هست  یعنی به امنیت رسیده است انسان اگر به فطرتش برسد در حد معصوم است و در امنیت است هیچ ضرر و خطری او را تهدید نمی کند و این میشود "بلد امین" و این یک مفهوم لطیف است البته مفاهیم دیگری هم هست که ابعادش مختلف است.

 

فرق طور با طوی

فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی(طه-12)

این طور با آن طوی چه ارتباطی دارد؟ طور را با طوی گاها  یکی می گیرند و وادی مقدس طوی را می گویند که همان طور است اما اینطور نیست بلکه با هم فرق دارند طوی بالاتر از طور هست.

 

معانی طور

البته طور هم خودش دو نوع است:

طور سیناء: یعنی (محل دارای میقات و محل تکلیم)

طور مطلق: چنانچه در سوره شریفه طور آمده است یعنی:حقیقت وجودپیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی(ع) و انسانهای در حد آنها. برای توضیحات بیشتر دو روایت نقل می شود.

در کتاب "تهذیب " که یکی از کتب اربعه شیعه هست، روایتی نقل شده است که در بین وصایای حضرت امیرالمومنین وارد شده است که فرمود: تابوت مرا می برید آنگاه که دیدید قدمها ایستاد و یک بادی وزیدن گرفت مرا آنجا دفن کنید که آنجا اول طور سینا است.

(البته در روایت دیگری هم آمده است که حضرت فرمودند: آنگاه که می خواهید مرا دفن کنید (چون حضرت آنزمان در کوفه بودند) وقتی که تابوت را بر می دارید با جلوی تابوت کاری نداشته باشید  بلکه دو نفر از عقب بردارید هرکجا که تابوت ایستاد مرا آنجا دفن کنید.

از نظر جغرافیایی نجف آنجا نبود گفته اند در روایت آقاامیرالمومنین "ظهر الکوفه" یعنی پشت کوفه است.

 

محل بعضی از یاران حضرت بقیه الله

حالا خیلی هم عجیب هست  که در روایات ظهور هم هست که آقا می آید و بعضی از یارانش را در "اخرج من ظهر الکوفه" از نجف از پشت کوفه یعنی پشت ظاهری کوفه که نجف است خارج می کند ولی یک پشت دیگری هم دارد که باطن است و "ظهر کعبه" هم در بعضی روایات   آمده است پس حضرت وقتی می آیند بعضی از یارانش از ظهر کعبه و بعضی هارا از ظهر کوفه فرا می خواند و به حکومت داری   می گمارند بنابراین خیلی معنی لطیفی هست که به اشاره گفته اند: "آنجا اول طور سینا است "

 

طور سینا یک کوه ظاهری نیست

و از تدبر در آیات شریفه ی: فلما اتیها نودی  من شاطی الواد الایمن من الشجره فی البقعه المبارکه من الشجره ان یا موسی انی انا الله رب العالمین(30/ قصص) و نادیناه من جانب الطور الایمن و قربناه نجیا(52/ مریم)

این معنای عمیق استفاده می شود البته در تفسیر این آیات شریفه هم  که آمده  است:طور نام یک کوهی در نزدیکی مدین است منافاتی با معنای قبلی (وسعت جغرافیایی طور سینا) ندارد.

پس طور سینا یک کوه ظاهری نیست

 

ارتباط طوی با طور

اما چه ارتباطی با "طوی" دارد؟

"طوی" از طی هست "طی یعنی پیچیدن" طی الارض که می گوئیم یعنی زمین پیچیده می شود.

"طوی" یعنی آن مکانی که خیلی فشرده است پیچیدگی به این معناست. در نظر بگیرید یک چیزی که در شانش هست بتواند باز شود. مثلا از اینجا تا کعبه خیلی راه هست، منتها کسی که بخواهد طی الارض بکند این فاصله پیچیده می شود و کوتاه می شود و جمع می شود این را می گوئیم "طوی".

 

چه چیز در "طوی" جمع شده است؟

اما چه چیز در "طوی" جمع شده است؟

یک مفهومش می تواند این باشد که آن راهی که موسی می خواست به خدا برسد خیلی طولانی بود. راه رسیدن به خدا و دیدن جمال حضرت محبوب. اما خداوند این راه را پیچیده و جمع کرد. این یک مفهوم از آیه "انک بالواد المقدس طوی"(طه/12) است

مفهوم دیگر هم پیچیدن آن حقایق و معارفی است که در مقام طور انسان می تواند آنها را اخذ بکند این خیلی عمیق است.

 

2 علم از 27 علم

در آن "طوی"  خیلی حقایق و معارف هست که بدست حضرت بقیه الله(عج) باز می شود و به کمال می رسد گفته اند که همه ی عقلها را ایشان می آیندو رشد می دهند گفته اند و از آن 27 علم و 27 حرف فقط دوتایش تا کنون باز شده و انسان می تواند بفهمد اما بقیه اش بدست آن حضرت باز می شود.

یعنی حضرت تمام آن 27 علم را می آورد و همه آن در "طوی" هست.

 

حضرت بقیه الله(عج) کجاست؟

 حال با در نظر گرفتن مفهوم بالا حضرت خودش کجاست ؟ در"ذی طوی" یعنی جایی که حضرت صاحب آن طوی است البته هر چند فقط در آنجا نیست ولی در دعای ندبه به آن اشاره شده است و می گوید: بل ای ارض  تقلک او ثری ابرضوی او غیرها ام ذی طوی

وقتی که حضرت بخواهد ظهور بکند این همه علوم و معارف حقیقی را باز خواهد کرد.

این ذی طوی که موسی داشت وقتی که سینه اش دریایی شد و از این تنگنای منیت و تکبر و خودبینی رهایی یافت یک لحظه مکان، مکان مقدس طوی شد و گرفتنی ها را به اندازه ی ظرفیت خود از آنجا و در آنجا گرفت .

 

ارض مقدسه

مصداق ظاهری ارض مقدسه سرزمین شامات هست که فلسطین هم جزئی از آن می باشد. مصداق لطیف آن مکانی پوشیده از انظار و حواس است.

چنانکه در آیه ی شریفه "یا قوم ادخلوا الارض المقدسه التی کتب الله لکم"(مائده/21) که در ظاهر خطاب به قوم موسی است که نافرمانی کرده وارد نشدند و در نتیجه چهل سال دچار تیه و سرگردانی شدند و در نگاهی عمیق در امت اسلام خطاب به همه آنها که لازم است آن را درک کنند و وارد آنجا بشوند. پس خدا بر همه ما واجب کرده که به آن ارض مقدسه وارد شویم البته در تنزیلش ارض مقدسه برای قوم یهود (قوم موسی) بود و دستور برای ورود به فلسطین بود. اما آنها آنزمان که زمینه فراهم بود وارد نشدند امتناع کردندو در "صحرای تیه" در بیابان سینا گرفتار شدند. پس شما این سینا را دریک منطقه ی وسیع در نظر بگیرید که آنزمان به قوم موسی امر شد که وارد یک قسمتی از این سرزمین پهناور که حالت قدسی دارد و ارض مقدسه هست وارد شوند اما آنها وارد نشدند و چون وارد نشدند چهل سال گرفتار "صحرای تیه" شده و سرگردان و آواره شدند. لذا کسی که  بفهمد این مفهوم را و به واقعیتش باور و ایمان داشته باشد و در مسیر وارد شدن به آن ارض مقدسه نباشد ارض مقدسه ای که پوشیده از چشم هاست (از جمله عوالم مختلف که از چشم ها پوشیده است یکی ارض مقدسه است) گرفتار سرگردانی می شود چونکه بر هر انسانی واجب است. پس تین و زیتون نام دوتا کوه است در ارض مقدسه یا فلسطین و یا لطیف تر از این ارض مقدسه یعنی مکان قدسی که عرفا اگر بخواهند حضرت ولی عصر(عج) را ملاقات بکنند در آنجا ملاقات می کنند آنهایی که هنوز به مرحله ملاقات حضوری نرسیده اند بدین معنا که اورا ببینند وبشناسند دیدار و ملاقاتی روبرو و زانو به زانو اگر چنین حالت نباشد اگر انسان عارف نتواند به آن مرحله دیدار برسد یک مقدار از آن پائین تر اگر لیاقتش را داشته باشد می تواند در ارض مقدسه ملاقات کند شما اگر حکایاتی را که در رابطه با ملاقات آن حضرت است، نگاه کنید می بینید که به چنین جاهایی اشاره کرده اند مثلا می گویند که یک دفعه مکان وسیعی دیدم یک مکان سرسبز و خرم یعنی خارج از عرف آن بیابان و آن مکان پس آن مکان مصداق و تمثیلی از ارض مقدسه است. اما چرا آنجا ملاقات می کنند؟ چون لیاقت و ظرفیتش را ندارند. یعنی آقا آنجا می رود تا آنها بتوانند وی را ملاقات کنند و آنهم فقط ملاقات است. یعنی روشن شدن چشمها به جمالش فقط در همین حد!

 

معنی کنایی تین و زیتون

تین کنایه از شریعت نبوی(ص) و زیتون عبارت است از طریقت علوی(ع). و برای درک حقیقت شریعت و طریقت و عمل کامل به آنها باید به محل اهل طور وارد شد و از محضر هادیان راه بهره جست.

 

شیرینی شریعت

تین "انجیر" چون حالت کرویت دارد یعنی جامعیت دارد. بعد دهها دانه ریز هم دارد. شکلش هم جامع است و شیرین هم هست آن شیرینی عبارتست از "شیرینی شریعت نبوی " پس "والتین"یعنی شریعت نبوی که خیلی شیرین است مثل انجیر. البته همه ی اینها به بحث مفصلی نیاز دارد. ما خواستیم که از این سوره ی شریفه یک پیامی برای این روز و این قسمت از عمرمان داشته باشیم.

 

حکمت باز کردن کام نوزاد با تربت سیدالشهدا(ع)

سئوال: آیا ما شیرینی این شریعت (شریعت یعنی احکام ناب) را فهمیده ایم؟ آیا چشیده ایم که چقدر شیرین است؟ شریعت ما چقدر جامع است. احکام نابی که قبل از تولد انسان حین تولد انسان وارد شده است چقدر شیرین است. گفته اند که کام بچه را با تربت سید الشهداء(ع) باز کنید. حالا آن احکام قبل ار تولد بماند که صدها آداب دارد. وقتی که یک کودک متولد می شود هر چند که الان بچه است اما در واقع یک انسان است. پس با عمل به این احکام می خواهد اولین بار که هنوز چشمش هم باز نمی شود یکی از این پنجره های ارتباطی با طبیعت (یعنی دهان) با تربت امام حسین(ع) باز شود چرا؟ چون تریت حسین بارگاه حسین "بقعه مبارکه" است (مراجعه شود به تفسیر آیات 29 و30سوره شریفه قصص) است. یعنی دری از درهای بهشت هست. خیلی تاثیر دارد حتی همین ظاهرش. حساب و کتاب قبر حسین(ع) جداست خدا نصیب و روزی همه ما بفرماید انشاالله. زیارت آن تربت شریف را که آنجا باغی از باغهای بهشت است.

حسین با حماسه جاودانه اش که "فنا شدن" است فنا شد. از بعد شخصیتی و از بعد آن برکاتی که دارد. یعنی انسان با تربت حسین باید دهان باز کند این هم جزو یکی از آن احکام کوچک شریعت دینی ماست.

هزاران احکام  و مساله این چنینی وجود دارد. مثلا نباید نوزاد را در پارچه زرد پیچید چونکه نتیجه اش باعث کم خونی نوزاد می شود بعد باید نوزاد غسل داده شود یعنی در آغاز دنیایش غسل می دهیم که تن به طبیعت ندهد!

البته آن ظاهرش هم مطرح است چون بهر حال آلودگی های ظاهری از نوزاد مرتفع می شود همه ی اینها در شریعت ما هست.

 

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا کی کرد

من نمی دانم آیا واقعا روزی می رسد که انسان به همه  این احکام به این حکمت ها ی شریعت ما آگاه بشود و به آن عمل بکند ؟! اشکال ندارد دیگران جایزه ی نوبل را ببرند ولی این فضایل و این مفاهیم عمیق ضروری زندگی بشر کشف بشود نمی دانم آیا بشر این فرصت را دارد که این ها از زبان علمی، یکی یکی کشف بشود و به مردم امروز گفته شود یا نه؟ ما چرا دیگران را قبله ی خود قرار داده ایم ؟ ما غنی ترین قوانین بهداشتی را در اسلام داریم. در غرب هنوز دستشان را با آب نمی شویند بلکه آنرا ضد عفونی می کنند آنها هنوز نمی دانند که "آب وسیله پاکی است" یعنی چه؟ اصلا نمی دانند آب یعنی چه؟ بواسطه همین شستشوی با آب هست که زمینه های  گرایش به علم الهی و معنویت در انسان فراهم می شود.

اگر بخواهیم به جای آب ضدعفونی کنیم یک بعد کمرنگ قضیه در نظر گرفته شده است

بهرحال خواستیم یک اشاره ی کوچکی به شیرینی شریعتمان داشته باشیم .

اگر انسان بتواند به همه این احکام عمل بکند به شیرینی آداب تربیتی در ارتباط با خدا در ارتباط با خانواده دیگران و... و هزاران احکامی که حتی می تواند انسان به معراج برود همه ی اینها در شریعت اسلام هست و لاغیر پس این  از شیرینی  شریعت.

حالا شریعت ما شیرین هست چون به هر حال زمینه ساز سلامتی دین و دنیاست چون اگر انسان به شریعت عمل کند هم جسمش سالم است و هم ظاهر زندگی اش سالم است.

 

"طریقت علوی"

اما "زیتون" چیست؟

"زیتون" عبارتست از "تلخی طریقت علوی" (تلخ و شیرین)

البته در آن ظاهرش هم الان زیتون خیلی گران شده است و جزو غذا های تشریفاتی است و دست ما از آن کوتاه است. هم از ظاهرش کوتاه است و هم از باطنش! ظاهرش را دیگران دارند و از باطنش محرومند، ما از هردو محرومیم !!

"والتین" یعنی قسم به شریعت نبوی که خیلی شیرین است و "الزیتون" قسم به طریقت علوی که هرکسی نمی خورد بلکه   خورشتی است برای آنها که بخواهند و بتوانند بخورند "شجره تخرج من طور سینا تنبت بالدهن و صیغ للا کلین(20/ مومن)"

اولا: اراده ی خوردن بکند

دوما: توانایی خوردن داشته باشد

سوما: نیاز به آن داشته باشد یعنی احساس نیاز بکند انسان وقتی که به چیزی نیاز داشته باشد و بخورد آن جذب بدن می شود.

خوردن ها این سه خصوصیت را دارند "زیتون" صبغ للاکلین هست یعنی برای همه نیست هر کس که بخواهد می تواند از طریقت علوی استفاده بکند تا برسد به "طور سینا" با همان مفهوم عمیقی که گفتیم و بعد به "بلد امین".

نور معرفت را سراغ از زیتون باید گرفت

یک نکته دیگر هم عرض کنم آن شجره که گفتیم در سوره ی نور که می فرماید:

یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه و لاغربیه یکاد زینها یضی....

"لا شرقیه و لا غربیه" یک معنی اش این است یعنی نه راست و نه چپ است یعنی صراط مستقیم است معنی دیگرش یعنی: نه یهودیت و نه نصرانیت بلکه دین حنیف اسلام است و یک معنی اش هم این است که یعنی هر چه که غیر خداست آن بادهای مخالفی که بر سرزمین وجود انسان می وزد تا انسان را از آن مقصدی که در پیش دارد منع بکنند این را می گویند "لا شرقیه و لاغربیه".

اما می خواستم عرض کنم که این زیتون نیز تنها زیتون ظاهری نیست. در ادامه آیه هست که "یکاد زینها" نزدیک هست که روغنش شعله ور شود و آتش بگیرد بدون اینکه نیازی به آتش باشد. نور معرفت و درک نور را سراغ از زیتون باید گرفت حالا این خود تفسیرش خیلی مفصل است.

 

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم

اما در سوره ی تین وقتی که این قسم ها را خورد می فرماید: "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم" یعنی ما انسان را اینگونه خلق کردیم. یعنی اگر  می خواهی انسان بشوی انسان به معنای واقعی و به سرمنزل انسانیت برسی باید این مقامات را درک بکنی و هم صاحب طوی بشوی و...

 

خسران یعنی چه؟

انسان همواره در معرض خطاست "ان الانسان لفی خسر" انسان در خسران است خسران و خسارت را شما فکر نکنید که یک زلزله می آید و یا آتشی می گیرد نه! بلکه در خسران است و"خسران یعنی سرمایه را ازبین بردن"

بعد در ادامه سوره می فرماید: "الا الذین آمنوا و عملوالصالحات" انسان اگر بخواهد به آن قله انسانیت برسد باید مسیر را طی بکند آنهم با دو بال "ایمان و عمل صالح"

منتها می گوید اگر نروی می توانیم تورا برگردانیم به آن اسفل سافلین و در این مرتبه از پستی است که انسان کاری می کند که هیچ کس نکرد!

چه کارهای زشتی که انسان امروز مرتکب نمی شود امروز بشر، بشر مسخ شده است که قطعا خطرناکتر از سایر موجودات زمین هست "الاالذین آمنوا وعملو الصالحات فلهم اجر غیر ممنون"

مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند که اینها اجر و پاداشی دارند یعنی آن تلاشی که که برای درک واقعیت های هستی کردند این تلاششان بی جواب و بی نتجه نبوده است یعنی کارشان این ارزش را داشته است ممکن است از نظر زمانی اگر فرض کنیم بگوئیم عمر انسان محدود است  و در آن محدود تلاش کرده است منتها آن پاداشی که می گیرند آن غیر محدود  هست و به جاودانگی رسیده است. پاداشی را هم که دریافت میکند غیر مقطوع هست همیشگی و پیوسته است چونکه به هرحال به آن شعاع آفتاب رسیده است.

"او که  می رفت  مرا هم به دل دریا برد " اگر ما به شعاع برسیم او خودش ما را هم خواهد برد و این پیوستگی است.

"فما یکذبک بعد بالدین" چرا می خواهی این فطرت را تکذیب کنی ؟ یا دین (به معنی روز جزا) را می خواهی تکذیب کنی؟ تکذیب فطرت خودت است. تکذیب وجودت ست و این خسران است البته معنای دیگر دین ولایت است.

" دین یعنی ولایت امیر المومنین(ع)"

 

الیس الله باحکم الاحاکمین

"الیس الله باحکم الاحاکمین"

مگر اینها را خدا با حکمت اش به ما نگفت؟

بواسطه ی پیامبرش این پیامها را به ما نرسانید ؟ آیا به دنبال سخن استوارتری غیر از این هستی؟ سخن متینی جز این می جویی؟ بنابراین اراده خداوند بر این قرار گرفته است و ارده ی است بسیار متین و محکم و تغییر ناپذیر .

بنابراین ما به میل خود نیامدیم پس رفتنمان هم به میل خودمان نیست. اما نحوه ی رفتن مان به میل و اختیار خودمان است در محدوده ی  اختیار انسان با استمداد از شریعت نبوی و طریقت علوی و راه انسانیت که همان صراط مستقیم است.

پس ما باید حکمت همه ی هستی را دریافت بکنیم تا بنوانیم خدا را با آن جلوه و اسم زیبای "صاحب حکمت" درک بکنیم.

 

هذا من فضل ربی

سبحان  ربک رب العزه عما یصفون

والحمدالله رب العالمین

 

نویسنده : منیره بایرامی فرجود ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱۸
comment نظرات () لینک